سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۴۷۴ مطلب با موضوع «تقسیم بندی بر اساس نام شعرا» ثبت شده است

فدک ارث شماست مادرجان

شاهدِ ما خداست مادرجان


خطبه ات شهر را بهم زده است

همه ی دهر را بهم زده است


دشمنت مانده ساکت و تسلیم

سندت را بگیر تا برویم


دل شده بی قرار لبخندت

خسته ای؟! تکیه کن به فرزندت


با تو باشد اگر حسن... عشق است

در کنارت قدم زدن عشق است


نیست راهی دگر به کاشانه

کوچه ای مانده تا درِ خانه


چقدر کوچه سرد و تاریک است

چقدر راه تنگ و باریک است


چقدر آسمان سیاه شده

کوچه مانند قتلگاه شده


مردکِ بی حیا چه می خواهد؟!

بین کوچه ز ما چه می خواهد؟!


دست من را رها نما مادر

پشت من باش و کن دعا مادر


اذن میدان بده جهاد کنم

ارض را خالی از فساد کنم


به دلت اضطراب راه مده

سندت را به رو سیاه مده


وای دستور صبر داده پدر

چه کنم در میان این معبر


کاش دستم به صبر بسته نبود

کاش مادر دلت شکسته نبود


سوختم ذره ذره در دل خود

کاش قدم بلندتر می شد


چه غباری! دو چشم من تار است

رد خون چیست روی دیوار است؟!


چه به روز دو چشمت آورده؟!

چشم هایت چرا ورم کرده


بر غریبی ما اماره شده

این قباله که پاره پاره شده


بند آمد دگر زبان حسن

پا شو از روی خاک، جان حسن


حسنت هست اگر کنیزی نیست

گوشوارت شکسته؟! چیزی نیست


چه کنم از زمین بلند شوی؟!

روی پایت دوباره بند شوی


بین این کوچه سخت جان دادم

چادر خاکی ات تکان دادم


هر قدم را به گریه بردارم

شرم از دیدن پدر دارم


مثل مردی که مملو از دردم

با چه رویی به خانه برگردم؟!

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۹
محمد جواد شیرازی

چشمم به رخت، ذوالکرم افتاد؟ نیفتاد

از چشم تو چشم ترم افتاد؟ نیفتاد


انگار نه انگار دلت خون شده از من

عاداتِ گناه از سرم افتاد؟ نیفتاد


یک بار به عشقت شده تا بگذرم از خواب؟

اشک سحرم در برم افتاد؟ نیفتاد


دلشوره ی این فکر که عبد تو نباشم

یک دم ز دل مضطرم افتاد؟ نیفتاد


هرجا که رسیدم ز مرامت زده ام دم

نامت دمی از حنجرم افتاد؟ نیفتاد


زهراست فقط محور نورانی خلقت

یک خدشه بر این باورم افتاد؟ نیفتاد


ساکت ننشینید، بمیرید از این درد

صدیقه به راهِ حرم افتاد، نیفتاد؟


با بُهت حسن گفت: به حیدر چه بگویم؟!

کوچه تو بگو مادرم افتاد؟! نیفتاد؟!

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۷ ، ۱۹:۳۰
محمد جواد شیرازی

زمان، زمانِ بلا شد، پدر بیا و ببین

چه ظلم ها که به ما شد، پدر بیا و ببین


هر آن چه غربت و بی مِهری و مصیبت بود

نصیب آل کسا شد پدر بیا و ببین


هنوز تربت قبر تو تازه است، ولی

چه فتنه ها که به پا شد پدر بیا و ببین


برای مردم بی معرفت، بُتِ امت

رسید و قبله نما شد، پدر بیا و ببین


شبانه بر روی استر به خانه ها رفتم

چه گویم این که چه ها شد پدر بیا و ببین


به حرف و حجت صدیقه بی محلی شد

امامِ شهر رها شد، پدر بیا و ببین


شنیده ای وسط کوچه ی بنی هاشم...

به ما چقدر جفا شد؟! پدر بیا و ببین


سر قباله ی باغ فدک، کتک خوردم

چه خوب حقم ادا شد پدر بیا و ببین


سراغ محسنِ مظلوم را مگیر از من

ثمر ز شاخه جدا شد، پدر بیا و ببین


چقدر پای علی ماندم و زمین خوردم

قدم ز غصه دو تا شد، پدر بیا و ببین


نشسته ام سر قبرت که جان دهم این جا

ببین زمان لقا شد، پدر بیا و ببین

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۷ ، ۱۹:۰۰
محمد جواد شیرازی

گم شدی بنده ی گمراه؟ بگو یا زهرا

با ولی باش، سحرگاه بگو یا زهرا


هر زمان از نظرِ حجت حق افتادی

زود هنگامِ بزنگاه بگو یا زهرا


چاه دنیا چقدر شأن تو را پایین بُرد

در دل ظلمت این چاه بگو یا زهرا


گر دلت خواست دعاگوی تو باشد مهدی

با دل زخمی و با آه بگو یا زهرا


صاحب العصر دلش سوخته از فاطمیه

بهرِ قلب ولی الله بگو یا زهرا


هر زمان مادری آمد برود از گذری

گر زمین خورد سرِ راه، بگو یا زهرا


دیده ات خورد به مسمار بگو یا حیدر

دیده ات خورد به درگاه بگو یا زهرا

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۷ ، ۱۸:۵۶
محمد جواد شیرازی

در دیده ام غایب شدی، در جان من نه

خالی شد از یادت جهان، کنعانِ من نه


مؤمن شدم بر کعبه ی رویت ندیده

عمرم به سر آمد ولی ایمان من نه


دیشب که خوابیدم به یادم گریه کردی

چشمان تو گریان شد و چشمان من نه


احسان و لطفت هر دقیقه شاملم شد

یک لحظه دیدی خوبی و احسان من؟ نه


جز در غم زهرا شده قدری گذارم...

رؤیت کند اشک مرا مژگان من؟ نه


ای دل بسوز از غربت حیدر که می گفت:

رو بر مگردان فاطمه جان، جانِ من نه


باور ندارم... یارِ هجده ساله زود است

پر می کشی از کلبه ی احزان من؟! نه...


باید به چاه کوفه گویم درد خود را

دامان تو گلگون شده دامان من نه

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۷ ، ۱۴:۴۶
محمد جواد شیرازی

از امام باقر علیه السلام و همچنین از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که فرموده اند:

«اذا ضللت فی الطریق فناد «یا صالح » أو «یا ابا صالح » اُرشدنا الی الطریق رحمکم الله »


شکر خدا... گفتیم: "اُرشدنا اباصالح"

رو بر کسی ننداختیم الا اباصالح


هر بار گم کردیم راه هل أتایی را

گفتیم با گریه مدد کن یا اباصالح


ای مُصلح عالَم، نظر کن صالحم فرما

سویت رسیده قطره، ای دریا اباصالح


بنده شدن اوج تمنای بزرگان است

وقتی که باشد سرور و مولا اباصالح


امروز هر کس نوکر زهرای اطهر شد

دستش بگیرد از کرم فردا اباصالح


ای راه گم کرده بیا، وقت توسل شد

همدرد شو در این مصیبت با اباصالح


گریان زهرا که شدی دیگر بدان قطعا

راهی نمانده تا خدا یا تا اباصالح


من عذر خواهی می کنم از ساحتت آقا

آتش به پشت در شده برپا اباصالح


این در که می سوزد میان شعله ی آتش

ای وای اگر افتد روی زهرا، اباصالح

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۷ ، ۲۲:۵۰
محمد جواد شیرازی

بدون گوهر باطن، صدف دل آزار است

کنار غم زده حرف از شعف دل آزار است


برای مستی عاشق ملاک یلدا نیست

شب بلند، بدون "نجف" دل آزار است

____

خوشا به حال کسی که طریقه اش عشق است

رسیده است نجف چون سلیقه اش عشق است


نشسته کنج حرم یک دقیقه بیش از پیش

میان صحن، دقیقه دقیقه اش عشق است

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۷ ، ۱۶:۵۸
محمد جواد شیرازی

عمرم سرآمد، خونجگر ماندم، ضرر کردم

محروم از روی قمر ماندم، ضرر کردم


باد صبا از او خبر آورد اما حیف

در شام جهلم کور و کر ماندم، ضرر کردم


رزق سحرگاهی به دست شخص معصوم است

هربار بی فیض سحر ماندم ضرر کردم


یک بار شد من هم دعاگویش شوم؟! نه

مشغولِ حاجات دگر ماندم، ضرر کردم


دلبستگی باعث شد از کوچ شهیدانش

جا ماندم و بی بال و پر ماندم، ضرر کردم


وقتی ملاک کارهایم حرف مردم شد

در چشم مردم معتبر ماندم، ضرر کردم


دنیا مقر ابتلای اهل ایمان است

گر بین دنیا بی ضرر ماندم، ضرر کردم


جز آل عصمت رو به سوی هر کسی کردم

درمانده ماندم، پشتِ در ماندم، ضرر کردم


پای بساط روضه های حضرت ارباب

هر دفعه که بی چشم تر ماندم، ضرر کردم


جای کفن بر بوریا چیدند جسمش را

زنده از این ماتم اگر ماندم ضرر کردم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۶
محمد جواد شیرازی

با کریمان فقط تعالی هست
راه پرواز ایده آلی هست

من گدای چهارده نورم
بر سرم سایه ی موالی هست

تا دمی که حسن حسن گویم
مطمئنا ره کمالی هست

برسانید زیر پای نگار
روی دوشم شکسته بالی هست

وقت لطف کریم سامراست
شاکرم این دو دستِ خالی هست

در میان سبوی مولایم
هر صفت از می جلالی هست

وقت الطاف بی کران آمد
پدر صاحب الزمان آمد

ذکر لب را ابامحمد کن
کوچه های غریب را رد کن

سامرا می رسی، توسل کن 
دل خود را بر این مقید کن

این حرم منزل ولی خداست
با وضو باش و رفت و آمد کن

بنشین در میان صحنِ حسن
عاشقانه نظر به گنبد کن

جامعه را بخوان به چشم ترت
یاد الطاف شاه مشهد کن

خوب که بی قرار یار شدی
قصد بوسه زدن به مرقد کن

امشب احوال خوش تری دارم
شور دیدار عسکری دارم

از ازل بوده ام گرفتارش
سائل لطف ناب و بسیارش

نه فقط سنگ دل ازین دوری
کعبه ی حق شده است تب دارش

غیر زندان و خلوت و غربت
نیست آگاه، کس ز اسرارش

مانده در جای جای آن زندان
نور آیات و صوت اذکارش

حرف تقوا و زهد او که شود
دشمنش هم شود طرفدارش

با نگاهش شدند آخر سر
شیرهای درنده بیمارش

دلم امشب اگر که آباد است
دل صاحبْ زمانمان شاد است

معتکف های کنج محرابیم
بی قراران روی مهتابیم

از غم دوری گل نرجس
سال ها خیره سوی سردابیم

عیدها می رسند اما ما
تا ظهور نگار بی تابیم

هر شب از داغ این غم اعظم
با دو چشم پُر اشک می خوابیم

ما رعایای در به در شده ایم
که به فکر وصال اربابیم

علت این فراق از سوی ماست
خودمان علتیم و اسبابیم

حقّ انوار صاحب امشب
برسان صاحب الزمان یا رب
محمد جواد شیرازی
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۷ ، ۰۶:۲۵
محمد جواد شیرازی

تا دست تهی می شود از لطف خدا پُر

دیگر چه دلیلی است بر این خوی تکبر؟!


صبر است و رضا راه تقرب به جنابش

اسباب جدایی است فقط شکوه و غر غر


یک روز شده بندگی اش را بکنم؟ نه

یک عمر فقط بوده ام از اهل تظاهر


خوردم نمک و ظرف نمک باز شکستم

زحمت شده ام بر سرِ حق، جای تشکر


غافل شده ام از غم عظمای قیامت

باید بنشینم سحری را به تفکر


ماندم به چه رویی بزنم ناله ی العفو

ای کاش دمی توبه کنم، توبه چنان حر


گریان شدم و فاطمه با مرحمت افکند...

بالای سرم سایه ای از رحمت چادر


اموال دو عالم به فدای سر زهرا

هستیم گدازاده ی کوثر نه تکاثر


اندازه ی حبی که ز مادر به دلم هست

از دختر طاغوت کنم حس تنفر


گفتم "بِحُسَیْنٍ..." نظرش بر دلم افتاد

والله ندارد نظر فاطمه رد خور


در نسخه ی من قید شده " گریه بر ارباب"

این گریه مگر سنگ دلم را بکند دُر


آن قدر نوک نیزه به صحن بدنش خورد

آن قدر که جسمش شده مافوق تصور

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۲:۲۱
محمد جواد شیرازی