سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۴۶۱ مطلب با موضوع «تقسیم بندی بر اساس نام شعرا» ثبت شده است

رسید موعد داغی که سخت، سوزان بود

غمی که در اثرش فاطمه پریشان بود


رسید لحظه و ساعات آخر مردی

که اوج دغدغه اش یاری فقیران بود


رسید روز وداع رسول خوبی ها

همان که بر همگان رحمتی فراوان بود


به یاد یا ابتا گفتنش به پیغمبر

دو چشم ام ابیها عجیب گریان بود


دوباره یاد اُحد بود و یاد دندانش

دوباره خسته ازین لشگر دو رویان بود


همان زمان که بنای سقیفه برپا شد

دمِ شهادت خاتم، زمانِ هجران بود


اگرچه زهر گرفت از وجود او طاقت

ولی هنوز رخش مثل شمس تابان بود


چقدر تشنه شد و سوخت لحظه ی آخر

همان نبی که دلیل نزول باران بود


هنوز جای همان سنگ های اهل جفا

به روی بال و پر خسته اش نمایان بود


هنوز اهل کسا مست عطر او بودند

هنوز خانه پر از خاطرات جانان بود


چقدر حیف نگاهش اگرکه بسته شود

همان نگاه که اوج یقین سلمان بود


چقدر حیف نفس های آخرش باشد

همان نفس که معطر به عطر قرآن بود


کلامِ راه گشا را نبی به لب آورد

رسید نطفه حرامی و گفت هذیان بود


چقدر خون به دل پاک و خسته اش کردند

چقدر خسته ز شر فلان و بهمان بود


رسول رفت و فدک غصب شد در آن اوضاع

امان ز حال علی... سخت نابه سامان بود


رسول رفت و در این خانه چادر زهرا

میان دود لگدمالِ حزب شیطان بود


رسول رفت و علی را کشان کشان بردند

بتول در عقبش بین راه بی جان بود


رسول رفت و به بازوی او غلاف زدند

همان دمی که در آن کوچه راه بندان بود


رسول رفت و به اشک بتول خندیدند

سه ماه فاطمه از خلق، روی گردان بود


پس از رسول فقط بود جنگ حیدر صبر

جهاد فاطمه رفتن به بیت الاحزان بود

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۳:۳۷
محمد جواد شیرازی

قل هو الله بخوان... اول و آخر حیدر
ظاهر و باطن دین است سراسر حیدر

نه فقط بین صحابه است مُقدم شدنش
هست از جمعِ رسل یک تنه برتر حیدر

هر کسی منزلتی داشت به آن می نازد
یک نفر بود فقط نفس پیمبر، حیدر

چه کسی بود اُحد دور نبی می چرخید؟
چه کسی بود مگر فاتح خیبر؟ حیدر

جنگ خندق شد و آن لحظه تمام اصحاب
خوف کردند ولی لا یَتَغَیَّرْ حیدر

این بشر کیست که عمری است تمام فقها
هرچه گفتند از آن بود فراتر حیدر

نیستم پیرو ابلیس که سجده نکنم
آمدم روی زمین سجده کنم بر حیدر

ذکر معراجی حیدر شده زهرا زهرا
ذکر زهراست فقط ناله ی حیدر حیدر

عُلقه ی مِهر نجف با جگرم خورده گره
منم و این دل مجنون و مُسخر، حیدر...

وسعتِ ظرف، عطا کن پس از آن باده بریز
وقت تنگ است، مدد ساقی کوثر حیدر

از نجف که بروم زود دلم می گیرد
قستم کن برسم باز مکرر حیدر

خاک عالم به سرم لال شوم آقاجان
چه کسی لعن تو را کرد به منبر حیدر؟!

مَن یَمُت گفتی و من ماندم و شوق یَرَنی
مرگ من را بنما زود مقدر حیدر
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۰۷:۰۱
محمد جواد شیرازی

به سر دارم هوای تو به دل شور و نوا دارم

هوایی شد دل تنگم هوای کربلا دارم


هوای گنبد و صحنت هوای عطر شش گوشه

به سر شوق بساط روضه در پایین پا دارم


شب و گریه، شب و زاری، من و هرشب عزاداری

ببین اشکم شده جاری مگر جز تو که را دارم؟


شب جمعه، شب رحمت، ز روی بام با نیت

سلامت می دهم یعنی درون صحن جا دارم


تمام دل خوشی هایم، تسلای دلم این است

اگر دورم ولی آقا علی موسی الرّضا دارم


ز قول مادری خسته کنار گودی گودال

درون روضه ام امشب ندایی آشنا دارم


بنیّ نور چشمانم، بنیّ میوه ی جانم

برای خشکی کامت همیشه گریه ها دارم


برو از قتلگه بیرون، دگر کافی ست ای ملعون

به زیر چکمه ی نحست شهیدی سر جدا دارم

فائزه سادات معززی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۲:۵۱
محمد جواد شیرازی

جانم فدای آن امامی که غریب است

از سنگ قبر کوچکی هم بی نصیب است


یک روضه خوان یا شاعری پیشش نمانده

خاکی است قبر و زائری پیشش نمانده


نان کریمی حسن را خورد تاریخ

روز وداعش را ز خاطر بُرد تاریخ


هفتِ صفر روز غم و حزنی عظیم است

مَردم... زمان داغ آقایی کریم است


بی مهریِ این قوم، تنها ساخت او را

حتی امیر لشگرش نشناخت او را


سردارهایش غیر زر چیزی ندیدند

سجاده را از زیر پاهایش کشیدند


گرچه میان خیمه اش تنهای تنهاست

درد حسن تنها همان جریان زهراست


دیوار سنگی... تو بگو او چه کشیده؟!

درد عظیمی بین آن کوچه کشیده


یک روز خوش دیگر ندید از آن دوشنبه

موی سرش هم شد سپید از آن دوشنبه


مردی که روزی فاتح جنگ جمل شد

ایام سخت غربتش ضرب المثل شد


وای از هوای خانه ای که سرد باشد

مظلوم یعنی همسرت نامرد باشد


مظلوم یعنی هی بیافتی برنخیزی

خونِ جگر را روی دامانت بریزی


مظلوم یعنی تشنه باشی آب خواهی

بر خود بپیچی در کنار روسیاهی


وقتش شده تا که حسینش را بجوید

با کام خشک و خونی اش لا یوم گوید


مانند آن تشییعِ سختِ مادرانه

ای کاش تشییع تنش می شد شبانه


وقت نمازش یک سواره فتنه کرده

فتنه گر یثرب دوباره فتنه کرده


آن زن که نفرین خدا دائم بر او باد

دستور بر قوم کمان داران خود داد


آورده شیخ عباس آن شیخِ مقید

تیر نخستین را خودِ ملعونه اش زد


جسمی که روزی روی دوش مصطفی بود

حالا اسیر مردمانی بی حیا بود


از تیرها یکباره شد یاقوت، خونی

دیوارهای کوچه و تابوت، خونی


دیگر حسینش جز دو چشم تر ندارد

غارت زده یعنی حسن دیگر ندارد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۸
محمد جواد شیرازی

همیشه باب رحمت حسین می شود حسن

حقیقتِ کرامت حسین می شود حسن


حسین جنت نبی و مرتضی و فاطمه است

چه حکمتی است، جنت حسین می شود حسن


علامت ارادتم به مجتباست یاحسین

ارادتم به ساحت حسین می شود حسن


فنون رزم کربلا همان جمل نوشته شد

زمان جنگ، هیبت حسین می شود حسن


حسین شاه عالم است و قبله ی جهان ولی

ولی امر حضرت حسین می شود حسن


زرنگ باش و کربلای خود بگیر از حسن

که بانی زیارت حسین می شود حسن


وجود قاسمش به دشت کربلاست حجتم

فدای راه و نهضت حسین می شود حسن


غریبی حسن هم از کرامت است منشأش

فدای روز غربت حسین می شود حسن


جگر رسیده بر لبش ولی به فکر کربلاست

بیانگر مصیبت حسین می شود حسن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۶
محمد جواد شیرازی

فرار می کنم آقا فقط به سوی شما

چقدر خسته ام از دوری سبوی شما


بریده از همه، جز تو مگر کسی دارد؟

به انتها شده عمرم به عشق روی شما


منم که شهره به آنم که بد زمین خوردم

شده است چاره ی من یک کلام، کوی شما


حسین ذکر لبم هستی و نماز شبم

جوانیم همه طی شد به جست وجوی شما 


فراق کرببلایت ببین چه پیرم کرد

مرا بخر که نمیرم در آرزوی شما


چه قدر زحمت ما را کشیده ای تو حسین

که زنده مانده ام آقا فقط به هوی شما


نشست وخنجر خود را کشید آن ملعون

شمیم سیب وزیده است از گلوی شما

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
مجتبی قاسمی

چهل سال است در تب گریه کردم

چهل سال است هر شب گریه کردم


چهل سال است من بیدار ماندم

صحیفه را نوشتم روضه خواندم


چهل سال است غرق اشک و آهم

شبانه روز یاد قتلگاهم


چهل سال است خواب شمر دیدم

به دستش خنجری دیدم پریدم


چهل سال است گفتم دادِ بیداد

همیشه ظرف آب از دستم افتاد


چهل سال است تا مذبوح دیدم

نشستم بر زمین، ضجه کشیدم


چهل سال است دشت کربلایم

به یاد روز دفن و بوریایم


چهل سال است فکر اصغرم من

عزادار ذبیحی پرپرم من


چهل سال است مانند ربابم

به کام تشنه، زیر آفتابم


چهل سال است می گویم خدایا

عطا کن خیر، سهلِ ساعدی را


چهل سال است یاد شهر شامم

کنار عمه ها در ازدحامم


چهل سال است بر زخمم نمک خورد

بمیرم عمه ام زینب کتک خورد


چهل سال است می گویم رقیه

زنم بر دست می گویم رقیه


چهل سال است در بزم شرابم

به یاد خیزران خانه خرابم


چهل سال است می سوزد وجودم

به روی ناقه با غل بسته بودم


چهل سال است داد از سنگ دارم

به روی خود نشان از چنگ دارم


نگو این زهر امانم را بریده

چهل سال است عمرم سر رسیده

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۱
محمد جواد شیرازی

فرصتم طی شد و بیدار نشد که بشوم

آخرش لایق دیدار نشد که بشوم


باعث دلخوشی ات با ورع و ترک گناه

پسر فاطمه، یک بار نشد که بشوم


من که یک عمر فقط مشغله ام دنیا بود

سر کوی تو گرفتار نشد که بشوم


شهدا اوج گرفتند و زمینی ماندم

وای از نفس، سبک بار نشد که بشوم


اثر مرحمتت بود که با کوه گناه

آبرو ریخته و خوار نشد که بشوم


برکت نان حلالت همه جا با من ماند

به کسی جز تو بدهکار نشد که بشوم


حاجتم بود به پابوس ابالفضل رسم

زائر صحن علمدار نشد که بشوم


گفت زینب چه کنم، هرچه که کردم آخر

راحت از کوچه و انظار نشد که بشوم


هرچه کردم که نخندند به ما مردم شام

مانعِ خنده ی اغیار نشد که بشوم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۹
محمد جواد شیرازی

به خاک تربتت هر بار بگذارم جبینم را

درونم حس کنم انوار رب العالمینم را


معاد و عدل و توحید و نبوت را تو معیاری

نخواهم داد بر شک بقیه این یقینم را


منِ گمراه و حیران را به راه راست آوردی

ز گیسویت گرفتم رشته ی حبل المتینم را


همیشه روح من حس امانت کرد با مهرت

نگیر از من به جان مادرت روح الامینم را


شکسته دل شدن را از سخای مادرت دارم

گدایی کرده ام از فاطمه قلب حزینم را


اگرچه دست خالی آمدم، چشم پُری دارم

بخر چشم ترم را، این متاع کمترینم را


گره افتاده در کارم، گرفتارِ گرفتارم

پذیرا باش نذرِ سفره ی اُم البنینم را


همه آماده ی رفتن شدند و باز جا ماندم

بیا امضا کن از لطفت برات اربعینم را


نگیر از عمر من اوقات خیر و برکتم، یعنی

همین که در میان روضه هایت می نشینم را


سرش را دید و با گریه سکینه گفت با بابا

تماشا کن میان شام حال شرمگینم را


همین که معجرم در آن شلوغی سوخت با شعله

به روی سر گرفتم تکه های آستینم را

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۰:۲۰
محمد جواد شیرازی

قَالَ الرِّضَا عَلَیه السَّلام:
...إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ‏ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا بِأَرْضِ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ...

از نفاق بی فضیلت ها، فضیلت کشته شد
خاک عالم بر سرم دریای رحمت کشته شد

بی بصیرت ها به قصد قُرب سنگش می زدند
زینت دوش نبی از جهل امت کشته شد

چند عضو حضرتش از تشنگی حسی نداشت
عاقبت هم با لبان تشنه حضرت کشته شد

هرچه تیر و نیزه مانده بود رویش ریختند
با هزار و نهصد و چندین جراحت کشته شد

آه از آن حرفی که فرموده است مولانا الرضا
روز عاشورا عزیز ما به ذلت کشته شد

گفته مقتل خنجری کُند از قفا با ضربه ها...
نصّ مقتل گفته آقا با مشقت کشته شد

دختری که معجرش آتش گرفته ناگهان
زیر سم اسب، در هنگام غارت کشته شد

خواهری با دست بسته در کناره ناقه گفت:
ساقی لشگر کجایی، شرم و غیرت کشته شد

قاسم و عباس و جعفر، اکبر و عون و حسین
هرچه مَحرم داشتم، در چند ساعت کشته شد
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۴۷
محمد جواد شیرازی