سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۴۵ مطلب با موضوع «تقسیم بندی بر اساس نام شعرا :: 1- حاج مجتبی قاسمی» ثبت شده است

ذکرتو تسبیح ما یا حسن بن علی

یاد تو در سینه ها یا حسن بن علی


خاک نشین درت جمله ی کروبیان

شیفته ات انبیا یا حسن بن علی


پرچم تو تا ابد مُظهر حق گشته است

مَظهر حلم خدا یا حسن بن علی


روح کرم دست تو عشق وصفا مست تو

معنی جود و سخا یا حسن بن علی


این همه بخشنده دید عالم امکان، ندید

دست کریم تو را یا حسن بن علی


روز جزا هر کسی در پی یاری رود

کی شوم از تو جدا یا حسن بن علی


 پاره جگر گشته ای در وسط کوچه ها

مادرتان شد فدا یا حسن بن علی


آب شدی سوختی چشم به در دوختی

دیده ای آن ماجرا یا حسن بن علی


طشت پر از خون دل قاتل زینب شده

ناله زند یا اخا یا حسن بن علی

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۰۵
مجتبی قاسمی

صاحب سر خدا مخزن اسرار علیست

معنی رحمت حق مظهر غفار علیست


ما گدایی نجف را به دو عالم ندهیم

رازق ارض وسماء حیدر کرّار علیست


جای صد عمره نجف رفتن ما می ارزد

قبله ام روی علی ، کعبه ی احرار علیست


دل طوفان زده با نام علی آرام است

تا ابد در همه جا سیدالاذکار علیست


نام او برده ام و می ز لبم می ریزد

علت قهقهه و مستی بسیار علیست


بی ولایش عمل دهر هباءً منثور

با ولایش همه مقبول، که معیار علیست 


قاری حق علی و قاری حیدر قران

ناصر دین خدا در همه ادوار علیست


چیست در خاک نجف، عشق علی دُر گشته 

دُر زِ خاک و گوهر خلقت دوارعلیست


بعد نامش به خدا (هو) چه قدر می چسبد

هو الارباب ، هوالّرب، شه ابرار علیست


تا که فرمود علی با حق و حق با علی است

فاش شد تا به ابد سید و سالار علیست

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۵۳
مجتبی قاسمی

فرار می کنم آقا فقط به سوی شما

چقدر خسته ام از دوری سبوی شما


بریده از همه، جز تو مگر کسی دارد؟

به انتها شده عمرم به عشق روی شما


منم که شهره به آنم که بد زمین خوردم

شده است چاره ی من یک کلام، کوی شما


حسین ذکر لبم هستی و نماز شبم

جوانیم همه طی شد به جست وجوی شما 


فراق کرببلایت ببین چه پیرم کرد

مرا بخر که نمیرم در آرزوی شما


چه قدر زحمت ما را کشیده ای تو حسین

که زنده مانده ام آقا فقط به هوی شما


نشست وخنجر خود را کشید آن ملعون

شمیم سیب وزیده است از گلوی شما

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
مجتبی قاسمی

عالم بدون روی تو سامان ندارد

افسوس، گویا هجرتان پایان ندارد


من فاش می گویم ، از این باکی ندارم

بی حب تو هرگز کسی ایمان ندارد


دنیا به قحطی عدالت خو گرفته

برگرد بی رویت عدالت جان ندارد


" این الستقرت " صبح و شب ذکر لب ماست

دور از تو این دل میل بر رضوان ندارد


هر مومنه، هر مومنی که عشق اویی

دیگر توان دوری و هجران ندارد


"وانظر الینا "ما همه محتاج هستیم

جز با نگاهت درد ما درمان ندارد


جدت صدا زد نامتان در بین مقتل

مظلوم چون او عالم امکان ندارد


شاهی که تنها مانده بین نیزه داران

راسش بریدن از قفا عطشان ، ندارد

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۶
مجتبی قاسمی

امشب از سوی خدا رحمت به ما نازل شده

غیر روی یار این دل از همه غافل شده

قلب ما بر طفل بیت عسکری مایل شده

بر محبان علی لطف خدا شامل شده


نیمه ی شعبان رسید و عید مستان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده


جبرئیل از سوی حق با عشق آوردت سلام

آرزوی هر ولی این که شود بر تو غلام

نامتان برده نبی با منزلت با احترام

ای برای اوصیا نامت شده حسن ختام


فاش می گویم امیر می پرستان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده


نیمه ی ماه نبی ماه علی گشته عیان 

مست او از قبل میلادش همه مستضعفان

با قدومش فخر دارد این زمین بر آسمان

کرد جاری آیه ی قران به ناگه بر زبان


ساقی میخانه ی قران نمایان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده


آمده تا که بگیرد در دو دستش ذوالفقار

آیه ی قران به بازویش نوشته کردگار

عدل تنها با وجود اوست گردد ماندگار

باغ پاییز جهان با مقدمش گشته بهار


بر تمامی دو عالم روح و ریحان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده


آمده با یا علی دین نبی احیا کند

آمده تا دشمنان مرتضی رسوا کند

آمده تا عدل را حاکم بر این دنیا کند

قامت مستکبرین را با نگاهش تا کند


بهر اجرای تمام حکم قرآن آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده


ای بهار زندگی ام نیست جز میلادتان

یک کویر مرده بودم گشته ام آبادتان

عشق بازی می کنم هر صبح و شب با یادتان

زنده ماندم تا ببینم لحظه ی میعادتان


بر تمام دردها دارو و درمان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده


ای نسیم رحمت حق بر تمام عالمین

آمدی تا که شوی بر مرتضی نور دو عین

نام تو برده امام عسکری با شور و شین

بارها خوانده تو را در قتلگه جدت حسین


منتقم از دشمنان شاه عطشان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۱
مجتبی قاسمی

ای که در سینه ی خود داغ فراوان داری

چقدر غم به دل از محنت دوران داری


‌همه رنجور ز یلدای فراقت هستند

پیرو مست میان همه ادیان داری


قصه ی غربت تو غصه شده در دل ما

چقدر غصه خور از قصه ی هجران داری


آرزویم شده تا سائل کویت بشوم

تو کریمی، به گدای رهت احسان داری


نوکرانت همه دیوانه ی رخسار تواند

بس که در چهره نشان از رخ یزدان داری


یوسف فاطمه برگرد به جان زهرا

که فدای قدمت یار هزاران داری


وای بر ما که تو را راهی صحرا کردیم

بی سبب نیست که اینقدر پشیمان داری


آخر سال رسید و نرسیدی آقا

چقدر منتظر پاره گریبان داری


سر سال است فقط روی تو را می طلبم

چون که در چهره ی خود باغ بهاران داری


نکند مرگ بیاید تو نیایی آقا

همه دردیم و شما نسخه ی درمان داری

حاج مجتبی قاسمی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۵۶
مجتبی قاسمی

خدا به کوثر خود کوثری عطا کرده

برای مَظهر حق مُظهری عطا کرده


علی است مَظهر حق مُظهرش شده زینب

برای شیر عرب گوهری عطا کرده


مقربان الهی گدای درگاهش

خدا به خیل ملک دلبری عطا کرده


به خنده، باز شده غنچه ی لبان حسن 

که حق به شاه کرم خواهری عطا کرده


حسین آمده قنداقه را بغل گیرد

خدا به خون خدا لشگری عطا کرده


دخیل یک نخی از معجرش پیمبرها

فقیر یک نظرش می شوند اکبرها 


چه دختری که سرا پا جمال فاطمه است

علیمه است و فهیمه، مثال فاطمه است


دوباره دختر خیرالبشر دلش شاد است

به یمن مقدم او خوب، حال فاطمه است


حقیقتی است که دختر به مادرش برود

چقدر چهره ی او چون جمال فاطمه است


که هست؟ سبط نبی زینت دل حیدر

که هست؟ دختر نیکو خصال فاطمه است


به شام و کرب و بلا طرز خطبه خوانی او

نشان دهنده ی اوج جلال فاطمه است


بیان کننده ی قرآن، مُفسر آیات

بگیر دست مرا ای عقیله ی سادات


نبی است زینت هستی و زینتش کوثر

علی است زینت عرش و تو زینت حیدر


تمام علت خلقت اگر چه فاطمه است

تویی به حضرت ریحانه برترین دختر


تو آمدی که تجلی کند صبوری حق

به بحر عصمت و بحر حیا شدی گوهر


رسیده ای که ببخشد خدا به "العفوت"

حسینیان گنه کار را دم محشر


حسین فلک نجات است و کشتی ایمان

برای کشتی حق ناخدایی و لنگر


بدون هیچ معلم تو عالمه هستی

پناهگاه ولایت چو فاطمه هستی

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۷
مجتبی قاسمی

هر کسی عبد خدا شد بی قرار فاطمه است

خلق عالم در حقیقت شاهکار فاطمه است


مرگ و حشر ما ، حساب ما همه در دست اوست

انتهای کار ما در اختیار فاطمه است


خلقت عالم طفیلیِ رخ زهرایئش

چرخش هستی تماماً بر مدار فاطمه است


او پیمبر زاده و رب تمام انبیاست

خاتم پیغمبران خود بی قرار فاطمه است


شکر حق قبرش اگر مخفی است نورش ظاهر است

روشنایی دو عالم از مزار فاطمه است


کاش میمردیم در راهش بداند عالمی

شیعه ی حیدر همیشه جان نثار فاطمه است


بعد مرگم کاش بنویسند این جا قبر یک

نوکری از نوکران مستجار فاطمه است

***

محسنش بر او فدا شد او فدای مرتضی

مرگ در راه ولایت افتخار فاطمه است


با چهل تن در کشاکش دامن مولا به دست

این حمایت، گوشه ای از اقتدار فاطمه است


عشق حیدر داشت با این جرم، بد او را زدند

قلب هامان تا قیامت غصه دار فاطمه است

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۲۰:۰۸
مجتبی قاسمی

در عمق غصه ها، فرّ الی الحسین

در اوج هر بلا، فرّ الی الحسین


خسته اگر شدی از دست این و آن

رو کن به کربلا فرّ الی الحسین


از سوی آسمان بر ما زمینیان

هر دم رسد ندا فرّ الی الحسین


از دست معصیت خونین دل و حزین

تا که شوی رها فرّ الی الحسین


موسی اگر شدی از ترس اژدها

هر چند بی عصا فرّ الی الحسین


وقتی دلت گرفت از شهر و کوچه ها

از قوم بی حیا فرّ الی الحسین


گر آخر الزمان بیمار گشته ای 

با نیت شفا فرّ الی الحسین


ایمان فقط حسین قرآن فقط حسین

از کفر و از خطا فرّ الی الحسین


فریاد می زند فطرس علی الدوام 

فی الارضِ و السَّما فرّ الی الحسین


بگرفته دست ما با دست غرق خون

در بین بوریا... فرّ الی الحسین

حاج مجتبی قاسمی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۴۹
مجتبی قاسمی

در تحیر از عطایای تو حاتم می شود

سائل درگاه تان آزاد از غم می شود


تا که می بینم سرای خاکی ات را در بقیع

روزی ام تا روز محشر اشک نم نم می شود


من احب الله آغازش محبت بر شماست

دین ما اصلا به عشق توست محکم می شود


ای بساط نوکری ام درکنارت پهن پهن

قد و بالایم به پیش نام تان خم می شود


تا حسن گفتم تمام درد هایم محو شد

نام تو بر دردهای کهنه مرهم می شود


تربت خاکی تو چشم و چراغ فاطمه

ای به قربان غریبی تو جان ما همه


در دل این شهر، نامردی مکرر دیده ای

اجتماع نانجیبان ضد حیدر دیده ای


دیدن قنفذ میان کوچه ها درد آور است

قاتلان مادرت را روی منبر دیده ای


گفتن این حرف دشوار است اما ای غریب

بارها بر روی منبر سب حیدر دیده ای


این همه اصحاب بی غیرت تعجب آور است

غارت اموال خود را بین لشگر دیده ای!!!


از زمان کودکی تا روز دفنت در بقیع

بی نهایت ظلم از، این قوم کافر دیده ای


تربت خاکی تو چشم و چراغ فاطمه

ای به قربان غریبی تو جان ما همه


دشمنان تو حرامی، دوستانت پاک پاک

در مدینه ذکر لب شد یا حسن روحی فداک


هر که از نام تو ابراز تنفر می کند

نامسلمان است، کافر سر گذارد روی خاک


گفت من از مجتبی بیزار هستم، روز دفن

ناگهان با تیرها شد پیکر تو چاک چاک


دید با چشمان خود ارباب ما جسم تو را

چشم تر را بست بر این ماجرای دردناک  


فاش می گویم که عالم این سخن را بشنود

با حسن هر کس که در افتاد می گردد هلاک


تربت خاکی تو چشم و چراغ فاطمه

ای به قربان غریبی تو جان ما همه


حاج مجتبی قاسمی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۷
مجتبی قاسمی