سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۳۲۹ مطلب با موضوع «تقسیم بندی بر اساس نام شعرا :: ۵- محمد جواد شیرازی» ثبت شده است

عمرم سرآمد، خونجگر ماندم، ضرر کردم

محروم از روی قمر ماندم، ضرر کردم


باد صبا از او خبر آورد اما حیف

در شام جهلم کور و کر ماندم، ضرر کردم


رزق سحرگاهی به دست شخص معصوم است

هربار بی فیض سحر ماندم ضرر کردم


یک بار شد من هم دعاگویش شوم؟! نه

مشغولِ حاجات دگر ماندم، ضرر کردم


دلبستگی باعث شد از کوچ شهیدانش

جا ماندم و بی بال و پر ماندم، ضرر کردم


وقتی ملاک کارهایم حرف مردم شد

در چشم مردم معتبر ماندم، ضرر کردم


دنیا مقر ابتلای اهل ایمان است

گر بین دنیا بی ضرر ماندم، ضرر کردم


جز آل عصمت رو به سوی هر کسی کردم

درمانده ماندم، پشتِ در ماندم، ضرر کردم


پای بساط روضه های حضرت ارباب

هر دفعه که بی چشم تر ماندم، ضرر کردم


جای کفن بر بوریا چیدند جسمش را

زنده از این ماتم اگر ماندم ضرر کردم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۶
محمد جواد شیرازی

با کریمان فقط تعالی هست
راه پرواز ایده آلی هست

من گدای چهارده نورم
بر سرم سایه ی موالی هست

تا دمی که حسن حسن گویم
مطمئنا ره کمالی هست

برسانید زیر پای نگار
روی دوشم شکسته بالی هست

وقت لطف کریم سامراست
شاکرم این دو دستِ خالی هست

در میان سبوی مولایم
هر صفت از می جلالی هست

وقت الطاف بی کران آمد
پدر صاحب الزمان آمد

ذکر لب را ابامحمد کن
کوچه های غریب را رد کن

سامرا می رسی، توسل کن 
دل خود را بر این مقید کن

این حرم منزل ولی خداست
با وضو باش و رفت و آمد کن

بنشین در میان صحنِ حسن
عاشقانه نظر به گنبد کن

جامعه را بخوان به چشم ترت
یاد الطاف شاه مشهد کن

خوب که بی قرار یار شدی
قصد بوسه زدن به مرقد کن

امشب احوال خوش تری دارم
شور دیدار عسکری دارم

از ازل بوده ام گرفتارش
سائل لطف ناب و بسیارش

نه فقط سنگ دل ازین دوری
کعبه ی حق شده است تب دارش

غیر زندان و خلوت و غربت
نیست آگاه، کس ز اسرارش

مانده در جای جای آن زندان
نور آیات و صوت اذکارش

حرف تقوا و زهد او که شود
دشمنش هم شود طرفدارش

با نگاهش شدند آخر سر
شیرهای درنده بیمارش

دلم امشب اگر که آباد است
دل صاحبْ زمانمان شاد است

معتکف های کنج محرابیم
بی قراران روی مهتابیم

از غم دوری گل نرجس
سال ها خیره سوی سردابیم

عیدها می رسند اما ما
تا ظهور نگار بی تابیم

هر شب از داغ این غم اعظم
با دو چشم پُر اشک می خوابیم

ما رعایای در به در شده ایم
که به فکر وصال اربابیم

علت این فراق از سوی ماست
خودمان علتیم و اسبابیم

حقّ انوار صاحب امشب
برسان صاحب الزمان یا رب
محمد جواد شیرازی
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۷ ، ۰۶:۲۵
محمد جواد شیرازی

تا دست تهی می شود از لطف خدا پُر

دیگر چه دلیلی است بر این خوی تکبر؟!


صبر است و رضا راه تقرب به جنابش

اسباب جدایی است فقط شکوه و غر غر


یک روز شده بندگی اش را بکنم؟ نه

یک عمر فقط بوده ام از اهل تظاهر


خوردم نمک و ظرف نمک باز شکستم

زحمت شده ام بر سرِ حق، جای تشکر


غافل شده ام از غم عظمای قیامت

باید بنشینم سحری را به تفکر


ماندم به چه رویی بزنم ناله ی العفو

ای کاش دمی توبه کنم، توبه چنان حر


گریان شدم و فاطمه با مرحمت افکند...

بالای سرم سایه ای از رحمت چادر


اموال دو عالم به فدای سر زهرا

هستیم گدازاده ی کوثر نه تکاثر


اندازه ی حبی که ز مادر به دلم هست

از دختر طاغوت کنم حس تنفر


گفتم "بِحُسَیْنٍ..." نظرش بر دلم افتاد

والله ندارد نظر فاطمه رد خور


در نسخه ی من قید شده " گریه بر ارباب"

این گریه مگر سنگ دلم را بکند دُر


آن قدر نوک نیزه به صحن بدنش خورد

آن قدر که جسمش شده مافوق تصور

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۲:۲۱
محمد جواد شیرازی

رسید موعد داغی که سخت، سوزان بود

غمی که در اثرش فاطمه پریشان بود


رسید لحظه و ساعات آخر مردی

که اوج دغدغه اش یاری فقیران بود


رسید روز وداع رسول خوبی ها

همان که بر همگان رحمتی فراوان بود


به یاد یا ابتا گفتنش به پیغمبر

دو چشم ام ابیها عجیب گریان بود


دوباره یاد اُحد بود و یاد دندانش

دوباره خسته ازین لشگر دو رویان بود


همان زمان که بنای سقیفه برپا شد

دمِ شهادت خاتم، زمانِ هجران بود


اگرچه زهر گرفت از وجود او طاقت

ولی هنوز رخش مثل شمس تابان بود


چقدر تشنه شد و سوخت لحظه ی آخر

همان نبی که دلیل نزول باران بود


هنوز جای همان سنگ های اهل جفا

به روی بال و پر خسته اش نمایان بود


هنوز اهل کسا مست عطر او بودند

هنوز خانه پر از خاطرات جانان بود


چقدر حیف نگاهش اگرکه بسته شود

همان نگاه که اوج یقین سلمان بود


چقدر حیف نفس های آخرش باشد

همان نفس که معطر به عطر قرآن بود


کلامِ راه گشا را نبی به لب آورد

رسید نطفه حرامی و گفت هذیان بود


چقدر خون به دل پاک و خسته اش کردند

چقدر خسته ز شر فلان و بهمان بود


رسول رفت و فدک غصب شد در آن اوضاع

امان ز حال علی... سخت نابه سامان بود


رسول رفت و در این خانه چادر زهرا

میان دود لگدمالِ حزب شیطان بود


رسول رفت و علی را کشان کشان بردند

بتول در عقبش بین راه بی جان بود


رسول رفت و به بازوی او غلاف زدند

همان دمی که در آن کوچه راه بندان بود


رسول رفت و به اشک بتول خندیدند

سه ماه فاطمه از خلق، روی گردان بود


پس از رسول فقط بود جنگ حیدر صبر

جهاد فاطمه رفتن به بیت الاحزان بود

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۳:۳۷
محمد جواد شیرازی

قل هو الله بخوان... اول و آخر حیدر
ظاهر و باطن دین است سراسر حیدر

نه فقط بین صحابه است مُقدم شدنش
هست از جمعِ رسل یک تنه برتر حیدر

هر کسی منزلتی داشت به آن می نازد
یک نفر بود فقط نفس پیمبر، حیدر

چه کسی بود اُحد دور نبی می چرخید؟
چه کسی بود مگر فاتح خیبر؟ حیدر

جنگ خندق شد و آن لحظه تمام اصحاب
خوف کردند ولی لا یَتَغَیَّرْ حیدر

این بشر کیست که عمری است تمام فقها
هرچه گفتند از آن بود فراتر حیدر

نیستم پیرو ابلیس که سجده نکنم
آمدم روی زمین سجده کنم بر حیدر

ذکر معراجی حیدر شده زهرا زهرا
ذکر زهراست فقط ناله ی حیدر حیدر

عُلقه ی مِهر نجف با جگرم خورده گره
منم و این دل مجنون و مُسخر، حیدر...

وسعتِ ظرف، عطا کن پس از آن باده بریز
وقت تنگ است، مدد ساقی کوثر حیدر

از نجف که بروم زود دلم می گیرد
قستم کن برسم باز مکرر حیدر

خاک عالم به سرم لال شوم آقاجان
چه کسی لعن تو را کرد به منبر حیدر؟!

مَن یَمُت گفتی و من ماندم و شوق یَرَنی
مرگ من را بنما زود مقدر حیدر
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۰۷:۰۱
محمد جواد شیرازی

جانم فدای آن امامی که غریب است

از سنگ قبر کوچکی هم بی نصیب است


یک روضه خوان یا شاعری پیشش نمانده

خاکی است قبر و زائری پیشش نمانده


نان کریمی حسن را خورد تاریخ

روز وداعش را ز خاطر بُرد تاریخ


هفتِ صفر روز غم و حزنی عظیم است

مَردم... زمان داغ آقایی کریم است


بی مهریِ این قوم، تنها ساخت او را

حتی امیر لشگرش نشناخت او را


سردارهایش غیر زر چیزی ندیدند

سجاده را از زیر پاهایش کشیدند


گرچه میان خیمه اش تنهای تنهاست

درد حسن تنها همان جریان زهراست


دیوار سنگی... تو بگو او چه کشیده؟!

درد عظیمی بین آن کوچه کشیده


یک روز خوش دیگر ندید از آن دوشنبه

موی سرش هم شد سپید از آن دوشنبه


مردی که روزی فاتح جنگ جمل شد

ایام سخت غربتش ضرب المثل شد


وای از هوای خانه ای که سرد باشد

مظلوم یعنی همسرت نامرد باشد


مظلوم یعنی هی بیافتی برنخیزی

خونِ جگر را روی دامانت بریزی


مظلوم یعنی تشنه باشی آب خواهی

بر خود بپیچی در کنار روسیاهی


وقتش شده تا که حسینش را بجوید

با کام خشک و خونی اش لا یوم گوید


مانند آن تشییعِ سختِ مادرانه

ای کاش تشییع تنش می شد شبانه


وقت نمازش یک سواره فتنه کرده

فتنه گر یثرب دوباره فتنه کرده


آن زن که نفرین خدا دائم بر او باد

دستور بر قوم کمان داران خود داد


آورده شیخ عباس آن شیخِ مقید

تیر نخستین را خودِ ملعونه اش زد


جسمی که روزی روی دوش مصطفی بود

حالا اسیر مردمانی بی حیا بود


از تیرها یکباره شد یاقوت، خونی

دیوارهای کوچه و تابوت، خونی


دیگر حسینش جز دو چشم تر ندارد

غارت زده یعنی حسن دیگر ندارد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۸
محمد جواد شیرازی

همیشه باب رحمت حسین می شود حسن

حقیقتِ کرامت حسین می شود حسن


حسین جنت نبی و مرتضی و فاطمه است

چه حکمتی است، جنت حسین می شود حسن


علامت ارادتم به مجتباست یاحسین

ارادتم به ساحت حسین می شود حسن


فنون رزم کربلا همان جمل نوشته شد

زمان جنگ، هیبت حسین می شود حسن


حسین شاه عالم است و قبله ی جهان ولی

ولی امر حضرت حسین می شود حسن


زرنگ باش و کربلای خود بگیر از حسن

که بانی زیارت حسین می شود حسن


وجود قاسمش به دشت کربلاست حجتم

فدای راه و نهضت حسین می شود حسن


غریبی حسن هم از کرامت است منشأش

فدای روز غربت حسین می شود حسن


جگر رسیده بر لبش ولی به فکر کربلاست

بیانگر مصیبت حسین می شود حسن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۶
محمد جواد شیرازی

چهل سال است در تب گریه کردم

چهل سال است هر شب گریه کردم


چهل سال است من بیدار ماندم

صحیفه را نوشتم روضه خواندم


چهل سال است غرق اشک و آهم

شبانه روز یاد قتلگاهم


چهل سال است خواب شمر دیدم

به دستش خنجری دیدم پریدم


چهل سال است گفتم دادِ بیداد

همیشه ظرف آب از دستم افتاد


چهل سال است تا مذبوح دیدم

نشستم بر زمین، ضجه کشیدم


چهل سال است دشت کربلایم

به یاد روز دفن و بوریایم


چهل سال است فکر اصغرم من

عزادار ذبیحی پرپرم من


چهل سال است مانند ربابم

به کام تشنه، زیر آفتابم


چهل سال است می گویم خدایا

عطا کن خیر، سهلِ ساعدی را


چهل سال است یاد شهر شامم

کنار عمه ها در ازدحامم


چهل سال است بر زخمم نمک خورد

بمیرم عمه ام زینب کتک خورد


چهل سال است می گویم رقیه

زنم بر دست می گویم رقیه


چهل سال است در بزم شرابم

به یاد خیزران خانه خرابم


چهل سال است می سوزد وجودم

به روی ناقه با غل بسته بودم


چهل سال است داد از سنگ دارم

به روی خود نشان از چنگ دارم


نگو این زهر امانم را بریده

چهل سال است عمرم سر رسیده

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۱
محمد جواد شیرازی

فرصتم طی شد و بیدار نشد که بشوم

آخرش لایق دیدار نشد که بشوم


باعث دلخوشی ات با ورع و ترک گناه

پسر فاطمه، یک بار نشد که بشوم


من که یک عمر فقط مشغله ام دنیا بود

سر کوی تو گرفتار نشد که بشوم


شهدا اوج گرفتند و زمینی ماندم

وای از نفس، سبک بار نشد که بشوم


اثر مرحمتت بود که با کوه گناه

آبرو ریخته و خوار نشد که بشوم


برکت نان حلالت همه جا با من ماند

به کسی جز تو بدهکار نشد که بشوم


حاجتم بود به پابوس ابالفضل رسم

زائر صحن علمدار نشد که بشوم


گفت زینب چه کنم، هرچه که کردم آخر

راحت از کوچه و انظار نشد که بشوم


هرچه کردم که نخندند به ما مردم شام

مانعِ خنده ی اغیار نشد که بشوم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۹
محمد جواد شیرازی

به خاک تربتت هر بار بگذارم جبینم را

درونم حس کنم انوار رب العالمینم را


معاد و عدل و توحید و نبوت را تو معیاری

نخواهم داد بر شک بقیه این یقینم را


منِ گمراه و حیران را به راه راست آوردی

ز گیسویت گرفتم رشته ی حبل المتینم را


همیشه روح من حس امانت کرد با مهرت

نگیر از من به جان مادرت روح الامینم را


شکسته دل شدن را از سخای مادرت دارم

گدایی کرده ام از فاطمه قلب حزینم را


اگرچه دست خالی آمدم، چشم پُری دارم

بخر چشم ترم را، این متاع کمترینم را


گره افتاده در کارم، گرفتارِ گرفتارم

پذیرا باش نذرِ سفره ی اُم البنینم را


همه آماده ی رفتن شدند و باز جا ماندم

بیا امضا کن از لطفت برات اربعینم را


نگیر از عمر من اوقات خیر و برکتم، یعنی

همین که در میان روضه هایت می نشینم را


سرش را دید و با گریه سکینه گفت با بابا

تماشا کن میان شام حال شرمگینم را


همین که معجرم در آن شلوغی سوخت با شعله

به روی سر گرفتم تکه های آستینم را

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۰:۲۰
محمد جواد شیرازی