سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۴۶۰ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی» ثبت شده است

جانم فدای آن امامی که غریب است

از سنگ قبر کوچکی هم بی نصیب است


یک روضه خوان یا شاعری پیشش نمانده

خاکی است قبر و زائری پیشش نمانده


نان کریمی حسن را خورد تاریخ

روز وداعش را ز خاطر بُرد تاریخ


هفتِ صفر روز غم و حزنی عظیم است

مَردم... زمان داغ آقایی کریم است


بی مهریِ این قوم، تنها ساخت او را

حتی امیر لشگرش نشناخت او را


سردارهایش غیر زر چیزی ندیدند

سجاده را از زیر پاهایش کشیدند


گرچه میان خیمه اش تنهای تنهاست

درد حسن تنها همان جریان زهراست


دیوار سنگی... تو بگو او چه کشیده؟!

درد عظیمی بین آن کوچه کشیده


یک روز خوش دیگر ندید از آن دوشنبه

موی سرش هم شد سپید از آن دوشنبه


مردی که روزی فاتح جنگ جمل شد

ایام سخت غربتش ضرب المثل شد


وای از هوای خانه ای که سرد باشد

مظلوم یعنی همسرت نامرد باشد


مظلوم یعنی هی بیافتی برنخیزی

خونِ جگر را روی دامانت بریزی


مظلوم یعنی تشنه باشی آب خواهی

بر خود بپیچی در کنار روسیاهی


وقتش شده تا که حسینش را بجوید

با کام خشک و خونی اش لا یوم گوید


مانند آن تشییعِ سختِ مادرانه

ای کاش تشییع تنش می شد شبانه


وقت نمازش یک سواره فتنه کرده

فتنه گر یثرب دوباره فتنه کرده


آن زن که نفرین خدا دائم بر او باد

دستور بر قوم کمان داران خود داد


آورده شیخ عباس آن شیخِ مقید

تیر نخستین را خودِ ملعونه اش زد


جسمی که روزی روی دوش مصطفی بود

حالا اسیر مردمانی بی حیا بود


از تیرها یکباره شد یاقوت، خونی

دیوارهای کوچه و تابوت، خونی


دیگر حسینش جز دو چشم تر ندارد

غارت زده یعنی حسن دیگر ندارد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۸
محمد جواد شیرازی

همیشه باب رحمت حسین می شود حسن

حقیقتِ کرامت حسین می شود حسن


حسین جنت نبی و مرتضی و فاطمه است

چه حکمتی است، جنت حسین می شود حسن


علامت ارادتم به مجتباست یاحسین

ارادتم به ساحت حسین می شود حسن


فنون رزم کربلا همان جمل نوشته شد

زمان جنگ، هیبت حسین می شود حسن


حسین شاه عالم است و قبله ی جهان ولی

ولی امر حضرت حسین می شود حسن


زرنگ باش و کربلای خود بگیر از حسن

که بانی زیارت حسین می شود حسن


وجود قاسمش به دشت کربلاست حجتم

فدای راه و نهضت حسین می شود حسن


غریبی حسن هم از کرامت است منشأش

فدای روز غربت حسین می شود حسن


جگر رسیده بر لبش ولی به فکر کربلاست

بیانگر مصیبت حسین می شود حسن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۶
محمد جواد شیرازی

فرار می کنم آقا فقط به سوی شما

چقدر خسته ام از دوری سبوی شما


بریده از همه، جز تو مگر کسی دارد؟

به انتها شده عمرم به عشق روی شما


منم که شهره به آنم که بد زمین خوردم

شده است چاره ی من یک کلام، کوی شما


حسین ذکر لبم هستی و نماز شبم

جوانیم همه طی شد به جست وجوی شما 


فراق کرببلایت ببین چه پیرم کرد

مرا بخر که نمیرم در آرزوی شما


چه قدر زحمت ما را کشیده ای تو حسین

که زنده مانده ام آقا فقط به هوی شما


نشست وخنجر خود را کشید آن ملعون

شمیم سیب وزیده است از گلوی شما

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
مجتبی قاسمی

چهل سال است در تب گریه کردم

چهل سال است هر شب گریه کردم


چهل سال است من بیدار ماندم

صحیفه را نوشتم روضه خواندم


چهل سال است غرق اشک و آهم

شبانه روز یاد قتلگاهم


چهل سال است خواب شمر دیدم

به دستش خنجری دیدم پریدم


چهل سال است گفتم دادِ بیداد

همیشه ظرف آب از دستم افتاد


چهل سال است تا مذبوح دیدم

نشستم بر زمین، ضجه کشیدم


چهل سال است دشت کربلایم

به یاد روز دفن و بوریایم


چهل سال است فکر اصغرم من

عزادار ذبیحی پرپرم من


چهل سال است مانند ربابم

به کام تشنه، زیر آفتابم


چهل سال است می گویم خدایا

عطا کن خیر، سهلِ ساعدی را


چهل سال است یاد شهر شامم

کنار عمه ها در ازدحامم


چهل سال است بر زخمم نمک خورد

بمیرم عمه ام زینب کتک خورد


چهل سال است می گویم رقیه

زنم بر دست می گویم رقیه


چهل سال است در بزم شرابم

به یاد خیزران خانه خرابم


چهل سال است می سوزد وجودم

به روی ناقه با غل بسته بودم


چهل سال است داد از سنگ دارم

به روی خود نشان از چنگ دارم


نگو این زهر امانم را بریده

چهل سال است عمرم سر رسیده

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۱
محمد جواد شیرازی

فرصتم طی شد و بیدار نشد که بشوم

آخرش لایق دیدار نشد که بشوم


باعث دلخوشی ات با ورع و ترک گناه

پسر فاطمه، یک بار نشد که بشوم


من که یک عمر فقط مشغله ام دنیا بود

سر کوی تو گرفتار نشد که بشوم


شهدا اوج گرفتند و زمینی ماندم

وای از نفس، سبک بار نشد که بشوم


اثر مرحمتت بود که با کوه گناه

آبرو ریخته و خوار نشد که بشوم


برکت نان حلالت همه جا با من ماند

به کسی جز تو بدهکار نشد که بشوم


حاجتم بود به پابوس ابالفضل رسم

زائر صحن علمدار نشد که بشوم


گفت زینب چه کنم، هرچه که کردم آخر

راحت از کوچه و انظار نشد که بشوم


هرچه کردم که نخندند به ما مردم شام

مانعِ خنده ی اغیار نشد که بشوم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۹
محمد جواد شیرازی

به خاک تربتت هر بار بگذارم جبینم را

درونم حس کنم انوار رب العالمینم را


معاد و عدل و توحید و نبوت را تو معیاری

نخواهم داد بر شک بقیه این یقینم را


منِ گمراه و حیران را به راه راست آوردی

ز گیسویت گرفتم رشته ی حبل المتینم را


همیشه روح من حس امانت کرد با مهرت

نگیر از من به جان مادرت روح الامینم را


شکسته دل شدن را از سخای مادرت دارم

گدایی کرده ام از فاطمه قلب حزینم را


اگرچه دست خالی آمدم، چشم پُری دارم

بخر چشم ترم را، این متاع کمترینم را


گره افتاده در کارم، گرفتارِ گرفتارم

پذیرا باش نذرِ سفره ی اُم البنینم را


همه آماده ی رفتن شدند و باز جا ماندم

بیا امضا کن از لطفت برات اربعینم را


نگیر از عمر من اوقات خیر و برکتم، یعنی

همین که در میان روضه هایت می نشینم را


سرش را دید و با گریه سکینه گفت با بابا

تماشا کن میان شام حال شرمگینم را


همین که معجرم در آن شلوغی سوخت با شعله

به روی سر گرفتم تکه های آستینم را

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۰:۲۰
محمد جواد شیرازی

قَالَ الرِّضَا عَلَیه السَّلام:
...إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ‏ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا بِأَرْضِ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ...

از نفاق بی فضیلت ها، فضیلت کشته شد
خاک عالم بر سرم دریای رحمت کشته شد

بی بصیرت ها به قصد قُرب سنگش می زدند
زینت دوش نبی از جهل امت کشته شد

چند عضو حضرتش از تشنگی حسی نداشت
عاقبت هم با لبان تشنه حضرت کشته شد

هرچه تیر و نیزه مانده بود رویش ریختند
با هزار و نهصد و چندین جراحت کشته شد

آه از آن حرفی که فرموده است مولانا الرضا
روز عاشورا عزیز ما به ذلت کشته شد

گفته مقتل خنجری کُند از قفا با ضربه ها...
نصّ مقتل گفته آقا با مشقت کشته شد

دختری که معجرش آتش گرفته ناگهان
زیر سم اسب، در هنگام غارت کشته شد

خواهری با دست بسته در کناره ناقه گفت:
ساقی لشگر کجایی، شرم و غیرت کشته شد

قاسم و عباس و جعفر، اکبر و عون و حسین
هرچه مَحرم داشتم، در چند ساعت کشته شد
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۴۷
محمد جواد شیرازی

آخر ذبیح وحشت این رخش شد تنت

نامت علی است یکصد و ده بخش شد تنت


باید چگونه جمع کنم پیکر تو را؟!

مثل انار دانه شده پخش شد تنت

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۹
محمد جواد شیرازی

غافلم، باز خبردارم کن

یوسف فاطمه، بیدارم کن


بار سنگین گناه آوردم

از سر لطف، سبک بارم کن


ای طبیبی که پی بیماری

نظری بر دل بیمارم کن


آمدم توبه کنم، پاک شوم

مهربان... خالی از اغیارم کن


کمکم کن نروم سمت گناه

با کتک هم شده وادارم کن


بین عشاق حسین بن علی

بی بهایم، تو بهادارم کن


آمدم بین عزا جان بدهم

کشته ی قافله سالارم کن


وسط گریه، میان روضه

لحظه ای لایق دیدارم کن


بر غم ذبح عظیم اصغر

تا خود حشر گرفتارم کن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۵۷
محمد جواد شیرازی

تشنه شدی و ساقه ی شعله ورت شکست

چون چوبِ خشک هر دو لب لاغرت شکست


هر سو دوید مادر تو زمزمی نبود

طفل ذبیح خیمه، دل هاجرت شکست


با گریه ی تو هر دویمان آب می شویم

با گریه ات غرور پدر مادرت شکست


نامت علی است، محترمی مثل مرتضی

این احترام، ارثیه ی حیدرت شکست


می خواستم برای تو کاری کنم، نشد

خیلی دلم برای دو پلک ترت شکست


تا باد تیر حرمله از چله اش گذشت

مانند یاس خشک شده حنجرت شکست


تیزی یک پر از سه پر تیر، ذره ای

بر بازویت کشید، عزیزم پرت شکست


این حجم تیر کل تنت را گرفته است

مانند مادرم همه ی پیکرت شکست


خون گلوی تو به روی صورت من است

از بس که بی هوا قدح کوثرت شکست


با فکر پاسخی که بگویم به مادرت

بُهتم کنار جسم و تن بی سرت شکست


حالا که می روی ز چه لبخند می زنی؟!

قد مرا همین نظر آخرت شکست

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۵۲
محمد جواد شیرازی