سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: امام سجاد علیه السلام» ثبت شده است

چهل سال است در تب گریه کردم

چهل سال است هر شب گریه کردم


چهل سال است من بیدار ماندم

صحیفه را نوشتم روضه خواندم


چهل سال است غرق اشک و آهم

شبانه روز یاد قتلگاهم


چهل سال است خواب شمر دیدم

به دستش خنجری دیدم پریدم


چهل سال است گفتم دادِ بیداد

همیشه ظرف آب از دستم افتاد


چهل سال است تا مذبوح دیدم

نشستم بر زمین، ضجه کشیدم


چهل سال است دشت کربلایم

به یاد روز دفن و بوریایم


چهل سال است فکر اصغرم من

عزادار ذبیحی پرپرم من


چهل سال است مانند ربابم

به کام تشنه، زیر آفتابم


چهل سال است می گویم خدایا

عطا کن خیر، سهلِ ساعدی را


چهل سال است یاد شهر شامم

کنار عمه ها در ازدحامم


چهل سال است بر زخمم نمک خورد

بمیرم عمه ام زینب کتک خورد


چهل سال است می گویم رقیه

زنم بر دست می گویم رقیه


چهل سال است در بزم شرابم

به یاد خیزران خانه خرابم


چهل سال است می سوزد وجودم

به روی ناقه با غل بسته بودم


چهل سال است داد از سنگ دارم

به روی خود نشان از چنگ دارم


نگو این زهر امانم را بریده

چهل سال است عمرم سر رسیده

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۱
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج حسین سازور


تا اشک هست در بصرم گریه می کنم

با این توان مختصرم گریه می کنم

تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم

با خون مانده بر جگرم گریه می کنم


رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد

یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد

یا مادری که کودک شش ماهه می برد

با هر چه هست دور و برم گریه می کنم


روح صحیفه پر شده از گریه کردنم

خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم

گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم

بین نوافل سحرم گریه می کنم


از خنده های حرمله زجری کشیده ام

من که عقیله را سر بازار دیده ام

بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام

بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم


ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟

آتش میان زلف پریشان که دیده است؟

افتادن قطار اسیران که دیده است؟

عمری است با غم سفرم گریه می کنم


باید چه کرد بین گلو آه و ناله را

زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را

خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را

یاد رقیه با پسرم گریه می کنم


وقتی عقیله وارد بزم شراب شد

وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد

روی سرم تمام زمانه خراب شد

بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم


یادم نمی رود پدرم را پیاده بود

هر طور بود روی دو پا ایستاده بود

بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود

بر حال غربت پدرم گریه می کنم


عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود

خیلی غریب در ته گودال مانده بود

با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود

از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم


بالم زمان پا شدنم تیر می کشد

از داغ زهر کل تنم تیر می کشد

حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...

... یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم


محمد جواد شیرازی


tlgrm.me/abdorroghaye

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۵ ، ۲۳:۲۳
محمد جواد شیرازی

السلام علیک یا زین العابدین

دانلود صوت مداحی با نوای کربلایی محمدحسین پویانفر

دانلود صوت مداحی حاج امیر کرمانشاهی


مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هرشب
خاطرش را همه دیدند مکدّر هرشب
با لب تشنه و با یک دل مضطر هرشب...
...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده
زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده
اهل بیتش همه با صورت عریان دیده
معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت  است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است
جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است
بهر آن که سر و عمامه ی او سوخته است
حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است
چشم بر نیزه ی شش ماهه فقط دوخته است
یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است
این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده
خنجری کند به جان پدرش افتاده
دیده که در ته گودال سرش افتاده
تشنه لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا
یادش افتاده تن خونی بابا حالا
بوریایی که خودش دیده و اما حالا
دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

مهدی علی قاسمی
محمد جواد شیرازی
۹۴/۸/۱۵

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۰:۵۲
محمد جواد شیرازی

السلام علیک یا زین العابدین


ساقی ز پشت پرده ، تا که برون شد امشب

مستی عاشقان از حدش فزون شد امشب

چشم خمار و مستم یکباره خون شد امشب

بعد از دو شب گدایی وقت جنون شد امشب


ساقی بریز باده نور دو عین آمد

مژده که عشق ارباب ابن الحسین آمد


باران لطف ایزد امشب دوباره بارید

زین العباد آمد ، شیطان دوباره نالید !

نور جمالش اول بر مادرش درخشید

بعدش رسید دست بابا حسین ، خندید !


از یمن مقدم او قلب حسین شاد است

کوری دشمنانش نامش علی نهاده است !


پیغمبران مرسل محتاج بر عطایش

جان هزار عاشق قربانی و فدایش

عاجز شده زبان ها از مدح و از ثنایش

ما را بس است امشب قدری ز خاک پایش


او مظهر صفات رحمانی خدا شد

آقاترین مردم هم سفره با گدا شد


زین العباد بود و آقای ساجدین شد

او اسوه و امام و مقصود زاهدین شد

شمع و چراغ ایزد در بین عابدین شد

حرف تمام مردم در بین مسجد این شد :


گرچه ولای او شد شرط قبول طاعات

قوت شبش همیشه شد گریه و مناجات


بعد از پدر همیشه گریان کربلا بود

گریان برای شاه عریان کربلا بود

هر روز و شب به یاد عطشان کربلا بود

بعد از پدر پناه طفلان کربلا بود


در بین شام و کوفه آقا چه ها کشیده

زخم زبان و دشنام از دشمنان شنیده


علی سپهری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۶
علی سپهری

السلام علیکَ یا اول

السلام علیکَ یا آخِر

السلام علیکَ یا باطن

السلام علیکَ یا ظاهِر


با همین اشک شوق بر کاغذ

می نویسم امامِ من سجاد

با صدای بلند می گویم

عشقِ شیعه ، ابالحسن .‌.. سجاد


من فقیرم ولی به رسم ادب

زندگی ام همه برای شما

خون ناقابلم که هیچ آقا

پدر و مادرم فدای شما


پدر و مادر تو را آقا

دوست دارم خودت که میدانی

پدرت فخر عالمین است و

مادرت بانویی است ایرانی


در میان مصیبتِ دنیا

تو زبان دعا به ما دادی

هر کجا کار ما گره خورده

یادِ ما ذکرِ ربنا دادی


آن کسانی که از شما دورند

بین زندان نفس محبوسند

شیعیانی که اهل دل هستند

با صحیفه همیشه مأنوسند


گل سجاده مستِ اذکارت

دل ما برده ای به یک غمزه

ای دمت گرم یاد ما بودی

یاد دادی به ما ابوحمزه


توشه باید گرفت در عالم

از مناجات راغبین شما

درِ توبه به روی ما باز است

با مناجات تائبین شما


در صلاة تو آمده ابلیس

شکل ماری تو را گزید اما

آنقدر محو ذات حق بودی

آخرش گفت : التماس دعا


نیمه شب ها به دوشتان کیسه

همه جا فکر سائلان بودی

ملجأ کودکان درمانده

بهر بیچارگان امان بودی


جان فدایت که بعد از عاشورا

کار تو بوده هر کجا گریه

آب می دیدی و دلت می سوخت

حافظ دین شدی تو با گریه


وقت ذبح چهارپا گفتی :

"آب خورده است این زبان بسته؟

پدرم گفته بود أنا العطشان

با نوک نیزه شد دهان بسته"


دست خالی رسیدم و دارم

چشم ، بر رحمت قدیم شما

بعد عمری مزارتان خاکی است

بی حرم ؛ قلبِ ما حریم شما

 

محمد جواد شیرازی _ 94/3/1

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۵۳
محمد جواد شیرازی

السلام علیک یا علی بن الحسین


مرغ دل باز هم غزل خوان شد

پنجمین روزِ ماه شعبان شد


دو سه روزی به کربلا رفت و

حال آمد دخیل سلطان شد


اول آمد سراغ خانه ی او...

...هرکسی از ازل مسلمان شد


هر که سجده نکرده بر درِ او

آخر از مسلکش پشیمان شد


پینه بسته است روی پیشانیش

سید الساجدین دوران شد


آنقدَر کیسه روی دوش گرفت

نیمه شب ها گدا فراوان شد


از ابوحمزه های او بوده

نفْس بیمار اگر که درمان شد


امشب آمد گلی به عالم که

مایه ی آبروی ایران شد


کاش بینم بقیع او مثل

بارِگاه شه خراسان شد


کار او بود اگر که چشمانم 

چشمه گردید و پر زِ باران شد


اصلا از گریه های هرشب اوست

که به روی لبم حسین جان شد


تا چهل سال آب را دید و

روضه خوان گلوی عطشان شد


تا چهل سال اگر ذبیحی دید 

مشکلش آب دادن آن شد


تا که چشمش به شیرخوار افتاد

یاد طفل رباب گریان شد


گریه های محرمم از اوست

شال مشکی و پرچمم از اوست


مهدی علی قاسمی ۹۴/۳/۳

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۸
مهدی علی قاسمی