سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: امام کاظم علیه السلام» ثبت شده است

موسای آل احمدم و برگزیده ام
جای وصال، غربت و دوری خریده ام
با اشتیاق جام بلا سر کشیده ام
چون زینبم، حماسه ی صبر آفریده ام

در قعر چاه، سِیر صعودی به من رسید
رخسار زرد و چشم کبودی به من رسید
از آن زمان که مرد یهودی به من رسید
قدر تمام عمر، مصیبت چشیده ام

امشب دوباره قلب مرا گردِ غم گرفت
از درد هجر فاطمه ام گریه ام گرفت
اصلا نباید آه مرا دستِ کم گرفت...
...چندی گذشته و پسرم را ندیده ام

زنجیرها از این همه آزار خسته اند
دیگر، تمام نافله هایم نشسته اند
هر صبح و شام حرمت من را شکسته اند
آن قدر، ناسزا من از این ها شنیده ام

خورشیدِ خاک خورده ی هفتم شدم اگر
این روزها به گریه تجسم شدم اگر
در لابه لای جامه ی خود گم شدم اگر
مانند شمع، در کف زندان چکیده ام

من را به زورِ سلسله بسیار می کشند
تا آن سیاهچالِ دل آزار می کشند
از ساق پای درهم من کار می کشند
گودال تنگ و پیکر قامت خمیده ام؟!

شِکوه ز داغ مستمر خود نمی کنم
اصلا نظر به دردسر خود نمی کنم
گریه بر آتش جگر خود نمی کنم
گریان داغِ تشنه لبِ سر بریده ام

با جسم چاک چاک، سری در بدن نداشت
در زیر آفتاب، به تن یک کفن نداشت
یک عمر، یادِ این که لباسی به تن نداشت
با اشک و آه، جامه ی خود را دریده ام

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۱۳
محمد جواد شیرازی

شبیه پیر کنعان نه... که من یوسف دو تا دارم

غم معصومه را دارم، به دل شوق رضا دارم


از این زندان به آن زندان جدا از اهل خود رفتم

در این شب ها هوای کوچ از این ویرانه را دارم


امان از سِجن هارون و امان از سندی ملعون

در این غربتکده دیوانی از درد و بلا دارم


به هم می ریزد احوال مرا با ناسزاهایش

خبر دارد که غیرت روی نام مرتضی دارم


برای هتک حرمت، سمت من بدکاره آوردند

دعا کردم به سجده رفت و شد حالا هوادارم


زمان سجده می افتم شبیه یک عبا بر خاک

به درگاه خدایم روز و شب دست دعا دارم


هزاران رد پا و چکمه بر روی عبا دارم

هزاران رد شلاقِ جفا زیر عبا دارم


کمی از چهره ام نیلی، کمی سرخ و کمی زرد است

شده رنگین کمان، رویم... خزانِ رنگ ها دارم


شبانه قعر این گودال، سرپا ماندنم سخت است

نمی فهمند انگاری که دردِ ساق پا دارم


میان هر نمازم خوانده ام "عجل وفاتی" را

تمسک بر طریق مادرم خیرالنسا دارم


لبان تشنه ام مثل دو تا چوب است و حق دارم

اگر که گریه بر لبْ تشنه ی کرب و بلا دارم


به دور گردنم جای غل و زنجیر می سوزد

گریز روضه بر شاه ذَبیحاً بِالْقَفا دارم


تنم بر روی تخته پاره ای رفته ولی دیگر

کجا جای کفن تکه حصیر و بوریا دارم؟!


محمد جواد شیرازی

۹۵/۲

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۵۵
محمد جواد شیرازی

بی جانم و جان می شود موسی بن جعفر

در جانم ایمان می شود موسی بن جعفر


تا بر لبم گل می کند "باب الحوائج"

بانی احسان می شود موسی بن جعفر


مشهد، رضا... قم، فاطمه... با این کریمان

والی ایران می شود موسی بن جعفر


یک قطره از دریای آقایی اش این است

یار فقیران می شود موسی بن جعفر


فهمیده ام از ماجرای بُشر حافی

کهفِ هراسان می شود موسی بن جعفر


باید که با پای برهنه رفت سویش

وقتی که رضوان می شود موسی بن جعفر


خشکیده ام باید بیافتم در مسیرش

بر تشنه باران می شود موسی بن جعفر


جانم به لب آمد از این ماتم، ز بس که

زندان به زندان می شود موسی بن جعفر


وقتی غل و زنجیر بر ساقش می افتد

دردش فراوان می شود موسی بن جعفر


وقتی که می افتد میان سجده انگار

در جامه پنهان می شود موسی بن جعفر


حالا که زندان بان غرورش را شکسته

داغش دو چندان می شود موسی بن جعفر


کارش فقط گریه است بر جد غریبش

وقتی که عطشان می شود موسی بن جعفر


جسم نحیفش می رود زیر سم اسب؟!

یا سنگ باران می شود موسی بن جعفر؟!


یا در تنور و تشت و روی نیزه آخر 

قاری قرآن می شود موسی بن جعفر؟!


واللهِ نه این روضه ها سهم حسین است

حتی کفن نه... بوریا سهم حسین است


محمد جواد شیرازی

۹۵/۲

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۵۱
محمد جواد شیرازی

السَّلامُ عَلَى حُجَجِ اللَّهِ وَ أَوْصِیَائِهِ وَ خَاصَّةِ اللَّهِ وَ أَصْفِیَائِهِ وَ خَالِصَتِهِ وَ أُمَنَائِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ


دوباره سائلی آمد به در بار تو یا سلطان

دوباره بر سر خوانت شده ریزه خورت مهمان


اگر روزی کند مادر به دردت می خورم آخر

مگر صحن و سرای تو نمی خواهد سگ دربان؟


نگاه لطف تو بدکاره را هم بُرد در سجده

تفضل کن بر این عاصی نظر کن از سر احسان


برای غربتت آقا شده این روضه ها برپا

که زهرا مادرت باشد برای تو مصیبت خوان


دمِ عجل وفاتی را تو ارث از فاطمه داری

شبیه مادرت این روزها جسمت شده بی جان


شنیدم در دل زندان شکسته ساق پای تو

شنیدم هتک حرمت شد به اجداد شما آسان


لبت از تشنگی مثل دوتا چوب است روی هم 

گریز روضه ای باشد به لبهای شه عطشان


تو را با تازیانه در دل زندان عدو می زد

به یاد عمه ات زیر لگد شد دیده ات گریان


به یاد غربت و داغ سه ساله ناله می کردی

دلت از گوشه ی زندان رود تا گوشه ی ویران


تنت را با غل و زنجیر بسته روی یک تخته

به لب «هذا امام الرافضه» می گفت زندانبان


به دور از دیده ی دختر تنت تشییع شد آخر

امان از آن تن بی سر ، رها زیر سم اسبان


تن سالار زینب را سه روزی در دل صحرا

رها کردند روی ریگِ داغِ کربلا ، عریان


مهدی علی قاسمی

۹۴/۲/۲۳

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۲۴
مهدی علی قاسمی

دانلود بخشی از شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

السلام علی المعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر ذی الساق المرضوض

 از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم
از عمر خود پرونده ای مختومه دارم
دردی شبیه مادر مظلومه دارم
امشب هوای دخترم معصومه دارم

 

از اشک، روی گونه ام سِیلی گرفته
بابا کجایی که دلم خیلی گرفته؟!

 

تحقیرهای دشمنم را صبر کردم
زنجیرِ دور گردنم را صبر کردم
خونابه ی روی تنم را صبر کردم
این روزها جان کندنم را صبر کردم

 

کاظم اگرچه من لقب دارم خدایا
عجل وفاتی روی لب دارم خدایا

 

بدکاره آمد تا نظر کردم دلش سوخت
تا یک نگاهِ مختصر کردم دلش سوخت
از غفلتش او را خبر کردم دلش سوخت
وقتی دعایش بیشتر کردم دلش سوخت

 

من معجزه کردم که شد چون بشْرِ حافی
این ها برای قوم غافل نیست کافی

 

 تشنه که بودم حرف از آب خنک زد
وقت نمازم بی هوا من را کتک زد
با ناسزا بر روی زخم من نمک زد
بی احترامی کرد و هی من را محک زد

 

نامرد می داند که چون عباس هستم
بر نام زهرا و علی حساس هستم

 

قدِ تنومند مرا چون دال کردند
ساق پر از درد مرا پامال کردند
جسم نحیفم داخل گودال کردند
ساده بگویم پیکرم را چال کردند

 

حتی برای خم شدن هم جا ندارم
دیگر برای این همه غم جا ندارم

 

باید فقط گریانِ بر کرب و بلا شد
جد غریبم با لب تشنه فدا شد
جانم فدایش که ذبیحاً بِالْقَفا شد
جسمش سه روزی در دل صحرا رها شد

 

با روضه های نعلِ تازه آشنایم
هر استخوان او شده چون ساق پایم

 

جسمم اگر چه رفت روی تخته پاره
دیگر نشد پیراهن من پاره پاره
پیر لعینی باز هم زد استخاره
با قصد قربت با عصا می زد دوباره

 

نامردها جد مرا صد جور کشتند
نامردها جد مرا بد جور کشتند

محمد جواد شیرازی  ۹۴/۲/۲۱

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۱۴
محمد جواد شیرازی