سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: حضرت ام البنین سلام الله علیها» ثبت شده است

"انا عند منکسرة قلوبهم"

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

از این زمانه جدا می شویم با گریه

ز دام نفس، رها می شویم با گریه


به روی خاک می افتیم از سرِ غفلت

ولی دو مرتبه پا می شویم با گریه


دل شکسته حریم مقدس یار است

مُقربین خدا می شویم با گریه


به عشق شاه نجف ما کمیل می خوانیم

غریقِ نور دعا می شویم با گریه


همین که بوی شب جمعه می رسد از راه

اسیر کرب و بلا می شویم با گریه


حسین کشته ی اشک است، پس به عشق حسین

فدای شاهِ وفا می شویم با گریه


به زخم های تن کشته ی میان دو نهر

شبانه روز، دوا می شویم با گریه


برای روضه ی سقا به لطف اُمّ بنین 

به روز حشر سوا می شویم با گریه

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۰
محمد جواد شیرازی

کوه اعتلا ز رفعت ام البنین گرفت
دریا سخا ز رحمت ام البنین گرفت

خورشید اگر که واسطه ی نور عالم است
نور از جمال و طلعت ام البنین گرفت

روح الامین برای تقرب، به طور عرش
چله برای خدمت ام البنین گرفت

افتادم از نفس سرِ نفسم ولی خدا
دست مرا به حرمت ام البنین گرفت

دست نیاز ما به خدا از همان ازل
پیوند با کرامت ام البنین گرفت

معصومه است بی شک و مانند فاطمه
عصمت بها ز عصمت ام البنین گرفت

عباس را به قله ی طاعت رسانده است
درسی که از بصیرت ام البنین گرفت

دستش شفیع خلق شود چون که بوسه از
دستان با سخاوت ام البنین گرفت

فردا علم به دوش حسین است یاورش
هر کس به دوش، رایت ام البنین گرفت

باید برات صحن ابالفضل را فقط
از دست های حضرت ام البنین گرفت

از بس بقیع رفت و ز عباس روضه خواند
یثرب هوای غربت ام البنین گرفت

داغش به جای خود، سپر خونی اش چنان
صبر و قرار و طاقت ام البنین گرفت...

مقتل نوشته است که از هوش رفته است
جان مرا مصیبت ام البنین گرفت
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۴
محمد جواد شیرازی

یا ام البنین

کریمان همه مات ام البنین اند

فقیر کرامات ام البنین اند


نه تنها دل ما که داوود و موسیٰ

اسیر مناجات ام البنین اند


همه ساقیانی که صاحب سبویند

دخیل خرابات ام البنین اند


مریدان عباسِ او در دو عالم

به دنبال خیرات ام البنین اند


پسرهای او یار خون خدایند

دلیل مباهات ام البنین اند


پسرهای نور و تجلی نورند

تجلی آیات ام البنین اند


به خورشید تابان قمرها می آید

به ام البنین این پسرها می آید


گرفتند ماهش... همه تکیه گاهش

گرفتند ابالفضل... پشت و پناهش


عصایی ندارد دم پیری حالا

نشانده زمانه به خاک سیاهش


امان از صبوری... کشیده قبوری

روی خاک و غم مانده در بین آهش


خدای ادب شد، بصیر عرب شد

ولی بوده هر جا به زینب نگاهش


ندیده دو عالم، کسی جز یل او

که دامان زهرا شود قتلگاهش


بشیر از پسرهای او دم نزن تو

بگو از حسینش... چه شد قبله گاهش؟!


پسرهای او نذر راه حسین اند

قمرهای او نذر راه حسین اند


غرورش شکسته ولی بازویش نه

دلش گرچه خون شد ولی پهلویش‌ نه


کسی دیده در بین خانه بیافتد

شراره به جان سر گیسویش... نه


کسی دیده در بین کوچه بیافتد

رد پنجه ی لاله چین بر رویش... نه


شده شوهرش را ببیند که از غم

گذارد سرش بر روی زانویش.‌‌.. نه


شنیده کسی که زن پا به ماهی

در سوخته بیاید سویش... نه


شده زیر در مادری باشد و بعد

کسی با لگد رد شود از رویش... نه


بهار دل آل حیدر خزان شد

قد فاطمه در جوانی کمان شد


محمد جواد شیرازی

۹۵/۱

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۵۱
محمد جواد شیرازی

با عنایاتت درِ این خانه خدمت می کنم

با غزل گفتن فقط عرض ارادت می کنم


دلبر شیر خدایی و کنیز فاطمه

با ثنایت از علی جلب رضایت می کنم


مثل زهرا مادرم هستی و نامت فاطمه است

پس از این بابت به تو حس قرابت می کنم


قوم و اجدادم همه عبد و غلامت بوده اند

بین مردم افتخار از این اصالت می کنم


تا ابد با دشمنان تو عداوت می کنم

تا ابد با نوکران تو رفاقت می کنم


نوکری زیر علم میرفت و گفتی ای جوان

روز محشر از تو من حتما شفاعت می کنم


ارمنی ها بی شمار از معجزاتت گفته اند

گاهی از اوقات بر آنها حسادت می کنم!


یا أبافاضل دخیلک…ذکر هر روز و شبم

حل مشکل های خود با این عبارت می کنم


چای ریز و نوکر دربست فرزند تو أم

چای می ریزم ولی دارم عبادت می کنم


هر کجا که روضه ی عباس باشد می روم

من میان روضه احساس سعادت می کنم


التماست می کنم جانِ حسین فاطمه

تا جواز کربلای خویش را حتمی کنم


در دلم افتاده بی بی کربلایم می بری

در دلم افتاده سقا را زیارت می کنم


در میان روضه چشمانم اگر گریان نشد

بعد هیأت تا سحر خود را ملامت می کنم


مردک پستی عمود خویش بالا برد و گفت

من خیال شمر از عباس راحت می کنم


دختری گریان صدا می زد میان خیمه ها

عمه سقا رفت…من فکر اسارت می کنم


شاعر:علی سپهری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۸
علی سپهری

مادرم در گوش من خوانده است:«یا ام البنین»

ذکر من تا روز محشر هست:«یا ام البنین»


هرکسی که توبه اش در محضر ربّ شد قبول

قبل از آن در زیر لب گفته است:«یا ام البنین»


مستجاب الدعوه شد هرکس که در این روزگار

بر گدایان درت پیوست یا ام البنین!


ما همیشه محضر تو عرض حاجت کرده ایم...

...هرکجا خوردیم بر بن بست یا ام البنین!


هفت پشتم را نظر کردم تماماً بوده اند

نوکر عباس تو دربست یا ام البنین!


در حمایت از غریب کربلا ، عباس تو

دست داده تا بگیرد دست یا ام البنین!


فرق او را با عمودی تا دم ابرو شکافت

آن «حکیم بن طُفِیلِ» پست یا ام البنین!


خون چکید از چشمهایش روی نیزه تا که دید

دست زینب را کسی می بست یا ام البنین!


بعد عباست برای غارت اهل حرم

حرمله با شمر شد همدست یا ام البنین!


گرچه قدّت تا شده از غصه ی زینب ولی

حرمتت با کعب نی نشکست یا ام البنین!


#مهدی_علی_قاسمی 

۹۴/۵/۱۵


پ ن : بنابر نقل برخی از مقاتل آن حرام زاده ای که عمود بر فرق مبارک باب الحوائج زد حکیم بن طفیل ملعون بوده که

خدا لحظه به لحظه بر عذابش زیاده کنه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۰
مهدی علی قاسمی