سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۳۰ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: حضرت رقیه سلام الله علیها» ثبت شده است

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

سلام بر تو امامی که نفسِ تطهیری

سلام بر تو که چون رحمتی، فراگیری


سلام بر تو زمانی که غرق طاعاتی

سلام بر تو زمانی که روزه می گیری


بدون شمسِ پر از خیر و برکت رویت

به ما رسید عجب روزگار دلگیری


گذشت و چشم به راهت جوانی ام طی شد

نیامدی و رسیده است موسم پیری


نشد مقدمه سازِ ظهورتان باشم

منِ خراب دعایم نداشت تأثیری


چقدر گریه و توبه به جای من کردی

حلال کن که نکردم هنوز تغییری


من از زمان ورودم به قبر می ترسم

بیا و ناجی من شو در آن سرازیری


اجازه هست کمی از زبان عمه یتان

بخوانم از غم ویرانه و زمینگیری؟!

***


پدر شبی که رسیدی برای من قدر است

رقم زده است برایم خدا چه تقدیری


ببخش این همه امشب به لکنت افتادم

ببخش از رخ سابق نمانده تصویری


به تابِ زلف تو دستم نمی رسد دیگر

شکسته بازوی من در میان درگیری


بدون هیچ دلیلی مرا کتک زده اند

بدون هیچ دلیلی و هیچ تقصیری

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۱۵
محمد جواد شیرازی


برای دوری ات آهِ جگر بهانه گرفت
شکست بغض نهان، چشمِ تر بهانه گرفت

خوشا به حال دلم، از فراق و هجرانت
خودش به جای هزاران نفر بهانه گرفت

همین زمان که دعا می کنی برای دلم
همین دقیقه دلم بیشتر بهانه گرفت

دمی ز ماه رخت پرده را کنار بزن
برای دیدن رویت قمر بهانه گرفت

همیشه هر که دلش سوخت از غم هجران
به اشتیاق نگارش سحر بهانه گرفت

فدای اشک رقیه تمام هجران ها
چقدر زیر کتک، در گذر بهانه گرفت

همین که صوت پدر شد بلند از نیزه
دوید و خورد زمین پشت سر، بهانه گرفت

بگیر درس وصال از سه ساله ی ارباب
رسید دلبر او آن قدر بهانه گرفت

محمد جواد شیرازی
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۲۴
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

دردهایم شده تکرار، بهم ریخته ام

غم شده بر سرم آوار، بهم ریخته ام


بعد از عمری، سر پیری به خودم می نگرم

من کی ام؟ عبد گنهکار، بهم ریخته ام


آخر سال شد و دردِ فراقت آقا

شده در سینه تلمبار، بهم ریخته ام


قدرِ یک سال خجالت زده ام از رویت

حقم این است که بسیار بهم ریخته ام


خبری نیست دگر از من و اشک سحرم

چشم هایم شده بیمار، بهم ریخته ام


منم و این دل رسوا شده و دست نیاز

نظری حضرت دلدار، بهم ریخته ام


پسر حضرت زهرا، به رقیه العفو

التفاتی بکن ای یار، بهم ریخته ام


جان فدای دل آن دخترکی که می گفت:

به زمین خوردم و ناچار بهم ریخته ام


روسری سوخت، سرم سوخت، حجابم افتاد

وسط کوچه و بازار بهم ریخته ام


خبری از پدرم نیست، مرا برده ز یاد!!!

اصلا انگار نه انگار بهم ریخته ام

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۵
محمد جواد شیرازی

راء، رفعت، راء، رحمت، راء، رضوانِ حسین

راء، رازق، راء، رأفت، راء، ریحانِ حسین


قاف، قدر و قاف، قُدس و قاف، قُرب قلب ها

قاف، قاهر، قاف، قبله، قاف، قرآن حسین


یاء، یاس و یاء، یوسف، یاء، یاقوت یقین

یاء، یاسین، یاء، یکتا، یاء، یزدان حسین


هاء، هیبت، هاء، همت، هاء هستی، هاء، هو

هاء، هامون، هاء، هیزم، هاء، هجران حسین


طورِ نام تو کجا و پای لنگ طبع من؟!

ای کلید منزلِ اسرارِ پنهان حسین


کُلُّکُم نورید اما این چنین فهمیده ام

از همه عاشق تری بین یتیمان حسین


گریه کن تنها تو بودی و پس از تو هیچ کس 

یک سر سوزن نشد بی تاب و گریان حسین


از دهانت کنده شد دندان لق شیری ات

تا که با چوب یزید افتاد دندان حسین


حال و روز شامیان را هم پریشان کرده ای

گوشه ی ویرانه با موی پریشان حسین


شام وصلت آنقدر مبهم شده، معلوم نیست

شد پدر مهمان تو یا که تو مهمان حسین؟

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۷
محمد جواد شیرازی

شعله ها بر چهره ام با خنده جا انداختند

دخترت را کعب نی ها از صدا انداختند


بر نمی خیزم به پای تو، دلیلش را نپرس

چند جا، پای مرا با کینه جا انداختند


جای موهای سرم می سوخت اما شامیان

سنگ و آتش بر سرم جای دوا انداختند


بر غرور عمه ام برخورد وقتی دشمنان

با تکبر پیش ما ظرف غذا انداختند


خسته ام، سردرد دارم، پیکرم درهم شده

بس که من را از بلندی، بی هوا انداختند


گفته بودم چادرم نه... زیورم را می دهم

از لج من چادرم را زیر پا انداختند


من بدون روسری خیلی خجالت می کشم

تو خبر داری چه شد؟! آن را کجا انداختند؟!


چشم بر من بسته ای، دیگر نمی خواهی مرا؟! 

آخرش دیدی که از چشمت مرا انداختند؟!


من شفا دیگر نمی خواهم، مرا هم می بری؟!

حال که دردانه ات را از بها انداختند

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۱
محمد جواد شیرازی

آمدم درمانده و تنها، جوابم را بده

جان بی بی حضرت زهرا، جوابم را بده


من که می دانم چه کردم این همه رسوا شدم

روسیاهم ای خدا اما جوابم را بده


بر نگردان روی خود را از غلام خسته ات

یک نگاهی کن مرا مولا جوابم را بده


تو نخواهی این همه شب زنده داری را چه سود؟!

تا دل من هم شود احیا جوابم را بده


دست خالی رد نکن من را زکویت ای کریم

بی نوایم، سائلم، آقا جوابم را بده


گرچه عمری شد سیه پرونده ی اعمال من

بر سخایت بسته ام دل را، جوابم را بده


رو مگردان این قدر از این زمین خورده، بس است

یا بزن من را و رد کن یا جوابم را بده


"گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد"

ای عموی خیمه ها، سقا جوابم را بده


دختری با گریه در کنج خرابه ناله زد

ای فدایت دخترت، بابا جوابم را بده


فائزه سادات معززی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۰
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی


بنده ای خطاکارم، بار معصیت دارم

می پذیری ام امشب، با گناه بسیارم؟!


یا مُسببَ الاسباب

یا حلیم و یا تواب


گرچه زار و غمگینم، مستحق نفرینم

من ولی ز درگاهت، جز کرم نمی بینم


یا کریم و یا الله

یا علیم و یا الله


آمدم شب غفران، بر سرایت ای منان

زیر لب نوا دارم، یا غفور و یا رحمن


یا غفور و یا رحمن

همدم گنهکاران


می زنم صدا العفو، مهربان خدا العفو

ای خدا به اربابم، شاه کربلا العفو


ساتر العیوب العفو

عالم الغیوب العفو


" داغ نینوا دارم، میل کربلا دارم"

تو مرا نمی خواهی؟! " من فقط تو را دارم"


شاه من، حسین من

بی کفن حسین من


گرچه بنده ای پستم، بر سه ساله دل بستم

گفته ام به هر محفل، من رقیه ای هستم


ای سه ساله ی ارباب

گم شدم مرا دریاب


اربعین که مهمانم، تا سرای جانانم

هر ستون که می آیم، از رقیه می خوانم


می خری مرا بی بی؟!

اشفعی لنا بی بی


گریه کن که در جاده، از بلندی افتاده

دختر عزیز الله، در خرابه جان داده


یاس نیلی پرپر

می کشی مرا آخر


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۷
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

مراسم دعای کمیل حرم سیدالکریم علیه ااسلام

14 آبان 95


آمدی با سر آمدی... چه کنم؟!

بین تشت زر آمدی چه کنم؟!


هر دو دستم شکسته اما تو

با دو چشم تر آمدی؟! چه کنم؟!


بس که دیروز خیزران خوردی

با لب پر پر آمدی، چه کنم؟!


از جراحات حنجرت پیداست

از نوک نی در آمدی... چه کنم؟!


چشم من تار و بسته شد، حالا...

... دیدن دختر آمدی؟! چه کنم؟!


گیسویم درهم است... می بخشی؟

سرزده آخر آمدی چه کنم؟!


 بگذریم از خودت بگو بابا

از خودت، از غروب عاشورا



تیر و شمشیر از این و آن خوردی

از زمین و از آسمان خوردی


آیه خواندی برایشان اما

سنگ از قوم بد دهان خوردی


خاطرم مانده عصر عاشورا

نیزه ای را که از سنان خوردی


دم مغرب به ما جسارت شد

بر زمین لحظه ی اذان خوردی


چقدر ضربه، بی امان خوردم

چقدر ضربه، بی امان خوردی


دشمنت تا مرا بلندم کرد

زیر خنجر تکان تکان خوردی


بگذریم از خودت نمی گویی

حال من را چرا نمی جویی؟!



له شدم مثل یاسِ پژمرده

صورتم شد کبود و خون مرده


مثل مادربزرگ خود زهرا

بازویم را غلاف آزرده


این زبانم ز بس که می گیرد

آبروی مرا پدر برده


دختری از خرابه رد می شد

گفت با خنده: این لگد خورده


به لباسم چقدر خندیدند

به غرورم چقدر برخورده


بی خیال ای پدر کسی اصلا

دخترت را کنیز نشمرده


مثل سابق برات می ارزم؟!

بغلم کن ببین چه می لرزم



شب وصلم عجب خجسته شده

نافله خواندنم نشسته شده


دیدی آخر تو را بغل کردم

با همین بازوی شکسته شده


خواهشی می کنم، به همراهت

دخترت را ببر که خسته شده


بی هوا روی خاک می افتم

بند بند تنم گسسته شده


باز لاله... دوباره پهلویم...

بس که این زخم باز و بسته شده


دخترت خسته است از این مردم

بس که تحقیر و سرشکسته شده


خسته ام بس که دردسر دارم

من فقط حاجت سفر دارم


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۰
محمد جواد شیرازی

بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟

از دوری ات در به درم، اصلا خبر داری؟


محبوب من! تو شمعی و من در وصال تو

پروانه نه...خاکسترم، اصلا خبر داری؟


از این لباس پاره و موی پریشان و...

...وضع خجالت آورم اصلا خبر داری؟


از زخم های صورتت بابا خبر دارم

از دردهای پیکرم اصلا خبر داری؟


من هم شبیه تو به زیر دست و پا ماندم

زخمی شده بال و پرم، اصلا خبر داری؟


دارم شبیه پیرِ زن ها می شوم بابا

از لرز دست لاغرم اصلا خبر داری؟


بابا بگو از جانب من به عمو عباس :

از روسری و معجرم اصلا خبر داری؟


انگشترت را من به دست ساربان دیدم

از گوشوار و و زیورم اصلا خبر داری؟


افتاد جای آن گلوبندم که غارت شد

زنجیر دور حنجرم، اصلا خبر داری؟


سنگی به چشمت خورد و پیش پای من افتاد

خون شد دو چشمان ترم، اصلا خبر داری؟


چشمان هیز شامیان و طبل و سوت و کف

جنجال شد دور و برم، اصلا خبر داری؟


همراه ده ها مرد شامی بزم مِی رفتم

دیدی چه آمد بر سرم؟ اصلا خبر داری؟


مرد پلیدی یک کنیز از ما طلب می کرد

اصلا نمی شد باورم... اصلا خبر داری؟


علی سپهری

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۵
علی سپهری

من زینبم، مریم دخیل چادرم شد
در کسب رزق از آسمان ریزه خورم شد
عمری فقیر بخشش دست پُرم شد
خرج حمایت از ولی هر عنصرم شد

گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم
در معرکه یک پارچه عباس هستم

من زیبنم، اسطوره ی سوز و گدازم
در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم
حاجت دهد حتی نخ چادر نمازم
جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم...

... می گوید این ناموس من فرزند زهراست
فخر تمام کائنات و عرش بالاست

در راه عشق دلبرم زهرا ترینم
هرچه بلا نازل شود از صابرینم
زاکیه ام، معصومه ام، اهل یقینم
من دختر حیدر امیرالمومنینم

فکری برای دفع هر نیرنگ کردم
با خطبه هایم مثل زهرا جنگ کردم

در شام و کوفه حرص دین خوردم برادر
کعب نی از شمر لعین خوردم برادر
از بام، سنگ آتشین خوردم برادر
با دست بسته بر زمین خوردم برادر

در هر کجا خوردم زمین، با اشک و با آه
زیر کتک گفتم فقط الحمدلله

اصلا که گفته کوچه ی اشرار رفتم
بی معجر و بی پوشیه بازار رفتم
باور نکن در مجلس اغیار رفتم
دیدی اگر در بزم مِی ناچار رفتم...

...می خواستم تا جامه ات را پس بگیرم
می خواستم عمامه ات را پس بگیرم

از بس که اهل غفلت و دنیا پرستند
این قوم با اوصاف ما بیگانه هستند
یک روز رأست را روی نیزه شکستند
روزی دگر نامردها بر شاخه بستند

خیلی برایت گریه کردم با رقیه
لعنت بر این دل سنگی آل امیه

طفلک رقیه پلک و ابرویش شکسته
سنجاقِ سر در لای گیسویش شکسته
اصلا خبر داری که بازویش شکسته
با ضرب پای زجر، پهلویش شکسته

از هر طرف پا می شود آخر می افتد
دستش شکسته غالبا با سر می افتد

سایه نشسته بر تنش مانند مادر
شد باغ لاله دامنش مانند مادر
خونی شده پیراهنش مانند مادر
شد نیمه کاره، دیدنش مانند مادر

بار سفر بسته پرستو زار و خسته
کنج خرابه ساکت و تنها نشسته

خیلی خسارت بین شهر شام دیدیم
معنای غربت بین شهر شام دیدیم
صدها مصیبت بین شهر شام‌ دیدیم
ما هتک حرمت بین شهر شام دیدیم

خیلی عوض شد قد و بالای رشیدم
از بس مصیبت های سنگینی چشیدم

محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۹
محمد جواد شیرازی