سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۲۸ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: حضرت زینب سلام الله علیها» ثبت شده است

خدا به کوثر خود کوثری عطا کرده

برای مَظهر حق مُظهری عطا کرده


علی است مَظهر حق مُظهرش شده زینب

برای شیر عرب گوهری عطا کرده


مقربان الهی گدای درگاهش

خدا به خیل ملک دلبری عطا کرده


به خنده، باز شده غنچه ی لبان حسن 

که حق به شاه کرم خواهری عطا کرده


حسین آمده قنداقه را بغل گیرد

خدا به خون خدا لشگری عطا کرده


دخیل یک نخی از معجرش پیمبرها

فقیر یک نظرش می شوند اکبرها 


چه دختری که سرا پا جمال فاطمه است

علیمه است و فهیمه، مثال فاطمه است


دوباره دختر خیرالبشر دلش شاد است

به یمن مقدم او خوب، حال فاطمه است


حقیقتی است که دختر به مادرش برود

چقدر چهره ی او چون جمال فاطمه است


که هست؟ سبط نبی زینت دل حیدر

که هست؟ دختر نیکو خصال فاطمه است


به شام و کرب و بلا طرز خطبه خوانی او

نشان دهنده ی اوج جلال فاطمه است


بیان کننده ی قرآن، مُفسر آیات

بگیر دست مرا ای عقیله ی سادات


نبی است زینت هستی و زینتش کوثر

علی است زینت عرش و تو زینت حیدر


تمام علت خلقت اگر چه فاطمه است

تویی به حضرت ریحانه برترین دختر


تو آمدی که تجلی کند صبوری حق

به بحر عصمت و بحر حیا شدی گوهر


رسیده ای که ببخشد خدا به "العفوت"

حسینیان گنه کار را دم محشر


حسین فلک نجات است و کشتی ایمان

برای کشتی حق ناخدایی و لنگر


بدون هیچ معلم تو عالمه هستی

پناهگاه ولایت چو فاطمه هستی

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۷
مجتبی قاسمی

یک اربعین آتش گرفتم از فراقت

آتش گرفتم از غم و رنج و مصیبت


تا که دوباره زائرت باشم برادر

چله گرفتم، چله در رخت اسارت


یادم نرفته تشنه بودی بین گودال

هَل مِن مُعینت ماند آخر بی اجابت


یک لقمه نان هم بعد تو راحت نخوردم

حتی ننوشیدم پس از تو آب، راحت


یادم نرفته لحظه ای که نیزه خوردی

تکیه زدی بر نیزه ای غرق جراحت


در خاطرم مانده سرت را می بریدند

در خاطرم مانده زمان سخت غارت


با گریه افتادم به روی پیکر تو

با کعبِ نی بُردند من را از کنارت


دور از نگاه ساقی لشکر ابالفضل

خیلی به ما شد شام عاشورا جسارت


دیدی مرا بر ناقه ی عریان نشاندند؟!

دیدی چگونه شد ادا اجر رسالت؟!


در آسمان کردی طلوع و سر شکستم

وقتِ غروبت جان سپردم در حقیقت


هر جا که رفتم مثل حیدر خطبه خواندم

نام تو را بردم برادر با جسارت


من دشمنت را بر سر جایش نشاندم

با ذوالفقار صبر و تیغ استقامت


اما دلم خیلی پر است از دشمنانت

بر حرمله، بر ابن سعد و شمر لعنت


هر کس که می افتاد ما را می کشیدند

حتی به ما یک دم نمی دادند مهلت


قبل از ورود شام با صوت حزینم

گفتم به نیزه دار تا از یک راه خلوت...


... این دختران را وارد این کوچه ها کن

لج کرد با ما آن خبیث بی مروت


دروازه ی ساعات ما را دوره کردند

خیلی در آن ساعات افتادم به زحمت


از صبح دَم تا عصر مابین اراذل...

باشد نمی گویم بماند تا قیامت


تا سنگ خوردی سنگ خوردم، بین عشاق

گونه به گونه می رود صورت به صورت


یک خواهشی دارم بیا و جان زینب

چیزی نپرس از دخترت از آن امانت


داغ رقیه مثل داغ مادرم بود

نگذار تا این که بمیرم از خجالت


خیلی برایت درد و دل کردم ببخشید

آخر رسیده بر دلم غم بی نهایت


غم گر غم یار است شیرین است این غم

باشد برادر جان دگر خوردم شکایت


من می روم باور مکن زنده بمانم

من می روم دیگر از این وادی غربت


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۶
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی


هر کس که در این میکده زحمت نکشیده

راه کجِ سِیرش به سعادت نکشیده


مردم به تملق به بزرگی نرسیدند

شاهیم به احسان تو، منت نکشیده


خسران زده آن است که در عالم فانی

با جان و دلش بار محبت نکشیده


از شام سیاه دل ما بی خبران است

خورشید اگر پرده ز صورت نکشیده


درد است که در خنده ی معصیت و غفلت

از چشم ترت بنده خجالت نکشیده


تأثیر دعای سحرت بوده که زهرا

بر اسم من بی سر و پا خط نکشیده


یابن الحسن امروز بیا درگذر از من

تا کار به فردای قیامت نکشیده


مانند حسین بن علی هیچ شهیدی

با جوهر خون، صحنه ی عزت نکشیده


در رخت اسیری است ولی دختر حیدر

پیروز نبرد است و حقارت نکشیده


در کوفه و در شام بلا هیچ خبیثی

چادر ز سر آیه ی عصمت نکشیده

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۳۴
محمد جواد شیرازی

عمر گران من سر غفلت حراج شد
بازار گرم بندگی ام بی رواج شد

آتش زدم به دار و ندار و جوانی ام
چون حاکمی که مست ز وصل خراج شد

بیماری دلم، سرِ تکرار معصیت
از حد گذشت آخر و صَعبُ العلاج شد

چیزی ندارم و سر خوان امام عصر
دلگرمی ام همین صفت احتیاج شد

شکر خدا که از نفسش گریه کن شدم
گریه برای ظلمت قلبم سراج شد

تقصیر قاتل است اگر دختر علی
در قتلگاه بی رمق و هاج و واج شد
محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۵
محمد جواد شیرازی

نسیم حزن وزیده، حسین چشم تو روشن

شرر به خیمه رسیده، حسین چشم تو روشن


تو رفتی و نشنیدی که خواهرت سر گودال

چقدر طعنه شنیده، حسین چشم تو روشن


برای رأس تو بر نی رباب ضجه کشید و

سکینه سینه دریده، حسین چشم تو روشن


قسم به عصمت زهرا، کسی ز روز تولد

مرا اسیر ندیده، حسین چشم تو روشن


که گفته است؟! دروغ است این که حرمله اصلا

سرم هوار کشیده، حسین چشم تو روشن


به زیر بوته ی خاری فدا شدند دو دختر

غریب و رنگ پریده، حسین چشم تو روشن


رسیده صحبت غارت میان لشکر دشمن

 به جسم چند شهیده، حسین چشم تو روشن

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۸
محمد جواد شیرازی

زینبم، عاشق دیرینه و سرگردانت
جان خواهر به فدای دل بی سامانت

آه ای خون خدا، شاه رشید علوی
من نمردم که در این معرکه بی یار شوی

بگذارم برَوی جام بلا نوش کنی؟!
نکند زینب خود را تو فراموش کنی!!!

یاد تو بوده ام و ذکر تو شد هر نفسم
جان زینب شده روزی به کنارت نرسم؟

چهره ات قبله گه راز و نیازم بوده
دیدن روی تو آغاز نمازم بوده (۱)

خاطرت مانده کنارت چه سکوتی کردم؟
سر عقدم به خدا شرط و شروطی کردم

تو فقط اذن بده، از تو فقط دل بردن
پیشکش کردنشان... عون و محمد با من

چه کنم تا بگذاری که به میدان بروند؟
بگذار این دو علی زاده شهیدت بشوند

نگذار این که پناهنده به قرآن بشوم
بروم در حرم و موی پریشان بشوم

قدشان را منگر، غیرت شان حیدری است
رسم جنگیدن شان، رسم علی اکبری است

لحظه ی جنگ کمی واهمه هم نشناسند
هر دو شاگرد علمدار حرم، عباسند

مادری اند و دوتایی به دو دایی رفتند
هم به تو، هم به حسن، هر دو خدایی رفتند

مثل خون در رگ عباس به خود می جوشم
می روم خیمه، تنِ هر دو زره می پوشم

خواهرت را به دل محترم خویش ببخش
کمیِ وسع مرا بر کرم خویش ببخش

این دو پروانه که بر شمع تقرب دارند
بر نخ چادر من هر دو تعصب دارند

بهتر این است دوتایی به شهادت برسند
بهتر این است همین جا به سعادت برسند

نگذار این دو اسیری مرا درک کنند
وسط سلسله، پیری مرا درک کنند

نگذار این دو بمانند، عزادار شوند
شرمسار از رخ من، راهی بازار شوند

نگذار این دو به آن بزم حرامی برسند
یا به چشم بد و ویرانه ی شامی برسند

جان ناقابل شان نذر علی اصغر تو
سرشان رفت روی نیزه فدای سر تو

سنگ باران بشوند و به تو سنگی نخورد
به رخ فاطمی ات ضربه و چنگی نخورد

کاش بهر تن شان این همه زحمت نکشی
می نشینم وسط خیمه خجالت نکشی

۱_ حضرت زینب سلام الله علیها قبل از خواندن نماز، اول به چهره امام حسین(علیه السلام) نظر می‌انداختند و بعد به انجام فرایض می‌پرداختند.
خصائص الزینبیة
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۱:۰۶
محمد جواد شیرازی


وقتی که یادت نیستم، بی اعتبارم
وقتی به تو ایمان ندارم، بی قرارم

الحق و الانصاف کم فکر تو هستم
از بس که بر این نفس وامانده دچارم

شاید که از چشم تو افتادم که این طور
دیگر زمان معصیت بی اختیارم

یابن الحسن، با غفلتم سرمایه ام سوخت
رحمی نما، آتش گرفته کوله بارم

باشد بزن اما دگر رو برمگردان
شرمنده ام من از گناه بی شمارم

دیدی پشیمانم، به آغوشم کشیدی
دیدم غریق رحمت پروردگارم

گرچه برایت نوکر خوبی نبودم
با این همه جد شما را دوست دارم

من که نشد یک بار پیش تو نشینم
شاید زمان روضه بنشینی کنارم

رو به برادر، خواهری با گریه می گفت:
با رفتنت آتش زدی بر روزگارم

ای کاش می شد بوسه از رویت بگیرم
قاری قرآنم، عزیزم، نی سوارم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۵
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

از بس گناه بر دل خود بار می کنم

خود را میان نفس گرفتار می کنم


پل های بازگشت خودم را شکسته ام

دارم علیه خویش فقط کار می کنم


قلبی که جایگاه تو و اهل بیت توست

در حیرتم چگونه لجن زار می کنم؟!


تو عاشقانه حاجت من را نمی دهی

من جاهلانه این همه اصرار می کنم


من بنده ی توام، چه کنم؟! "دوست دارمت"

باشد بزن... دومرتبه تکرار می کنم


دنیا نشد ببینمش اما به روز حشر

سجده به پای حیدر کرار می کنم


تشنه شدن بهانه ی ذکر مصیبت است

یاد حسین لحظه ی افطار می کنم


یاد مدافعان حرم آه می کشم

گریه به یاد زینب و بازار می کنم


اصلا کسی به عمه ی ما ناسزا نگفت

سیلی به او زدند؟! نه... انکار می کنم


دست خودم که نیست، فقط داد می زنم

وقتی که یاد مجلس اغیار می کنم


محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۴
محمد جواد شیرازی

هستی تمام غرق تماشای زینب است

عالم اسیر چهره ی زیبای زینب است


عفت ،حیا، ادب، همه می بارد از رخش

صبر و وقار درس الفبای زینب است


تا که رسید حیدر کرار خنده کرد

امشب میان دست علی جای زینب است


او پادشاه سینه زنان است تا ابد

شور و نوای ما همه از نای زینب است


هفت آسمان نظاره گر خنده اش شده

حتی حسین غرق تماشای زینب است


شاد است قلب حضرت زهرا ز مقدمش

از ابتدا حسین شده یار و هم دمش


زینب رسید تا که شود خواهر حسین

در بین خصم یک تنه او یاور حسین


او زینت است زینت زهرا و مرتضی

 آری رسید تا که شود زیور حسین


از بس که شاد شد دل زهرا ز مقدمش

غنچه  شکفت روی لب مادر حسین


نام حسین را همه جا جار می زند

زینب رسید تا که شود لشگر حسین


بانو رسید تا که دعا گوی ما شود

پاینده می کند همه جا نوکر حسین


ما را غلام زینب کبری نوشته اند

حلقه به گوش دختر زهرا نوشته اند


زینب اگر نبود نشان از وفا نبود

توحید مرده بود کسی با خدا نبود


زینب اگر نبود موحد نداشتیم

بتخانه بود دایر و میخانه ها نبود


سعی و صفا وکعبه دگر ارزشی نداشت

تا روز حشر صحبت قالو بلی نبود


هر چند انبیا همه بودند کربلا

زینب نبود یک اثر از کربلا نبود


یا لیتناست تا به ابد ذکر مومنین

زینب نبود این همه یا لیتنا نبود


الگوی صبر بر همه عالم رسیده است

رنگ از رخ تمام شیاطین پریده است


#حاج_مجتبی_قاسمی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۱
محمد جواد شیرازی

من زینبم، مریم دخیل چادرم شد
در کسب رزق از آسمان ریزه خورم شد
عمری فقیر بخشش دست پُرم شد
خرج حمایت از ولی هر عنصرم شد

گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم
در معرکه یک پارچه عباس هستم

من زیبنم، اسطوره ی سوز و گدازم
در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم
حاجت دهد حتی نخ چادر نمازم
جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم...

... می گوید این ناموس من فرزند زهراست
فخر تمام کائنات و عرش بالاست

در راه عشق دلبرم زهرا ترینم
هرچه بلا نازل شود از صابرینم
زاکیه ام، معصومه ام، اهل یقینم
من دختر حیدر امیرالمومنینم

فکری برای دفع هر نیرنگ کردم
با خطبه هایم مثل زهرا جنگ کردم

در شام و کوفه حرص دین خوردم برادر
کعب نی از شمر لعین خوردم برادر
از بام، سنگ آتشین خوردم برادر
با دست بسته بر زمین خوردم برادر

در هر کجا خوردم زمین، با اشک و با آه
زیر کتک گفتم فقط الحمدلله

اصلا که گفته کوچه ی اشرار رفتم
بی معجر و بی پوشیه بازار رفتم
باور نکن در مجلس اغیار رفتم
دیدی اگر در بزم مِی ناچار رفتم...

...می خواستم تا جامه ات را پس بگیرم
می خواستم عمامه ات را پس بگیرم

از بس که اهل غفلت و دنیا پرستند
این قوم با اوصاف ما بیگانه هستند
یک روز رأست را روی نیزه شکستند
روزی دگر نامردها بر شاخه بستند

خیلی برایت گریه کردم با رقیه
لعنت بر این دل سنگی آل امیه

طفلک رقیه پلک و ابرویش شکسته
سنجاقِ سر در لای گیسویش شکسته
اصلا خبر داری که بازویش شکسته
با ضرب پای زجر، پهلویش شکسته

از هر طرف پا می شود آخر می افتد
دستش شکسته غالبا با سر می افتد

سایه نشسته بر تنش مانند مادر
شد باغ لاله دامنش مانند مادر
خونی شده پیراهنش مانند مادر
شد نیمه کاره، دیدنش مانند مادر

بار سفر بسته پرستو زار و خسته
کنج خرابه ساکت و تنها نشسته

خیلی خسارت بین شهر شام دیدیم
معنای غربت بین شهر شام دیدیم
صدها مصیبت بین شهر شام‌ دیدیم
ما هتک حرمت بین شهر شام دیدیم

خیلی عوض شد قد و بالای رشیدم
از بس مصیبت های سنگینی چشیدم

محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۹
محمد جواد شیرازی