سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۱۵ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: حضرت عباس علیه السلام» ثبت شده است

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی


لال و مبهوت شدم، ناله ی شبگیرم کن

شده ام خوابِ پر از واهمه، تعبیرم کن


ای نم اشک که از چشم ترم می افتدی

نزد الله، پشیمان شده تصویرم کن


راه درمان شدنم دست خودم نیست، طبیب

 شده ام دردِ معما شده، تدبیرم کن


یا مرا زود بغل کن جلوی چشم همه

یا بیا پیش نگاه همه تحقیرم کن


ننگ بر من به کسی غیر علی رو بزنم

از همه جز اسد الله، خدا سیرم کن


سر و پا معصیتم، باز به دستان علی

به مناجاتِ شب فاطمه تطهیرم کن


از همان کودکی ام نذر حسینیه شدم

بین دربار حسین بن علی پیرم کن


گر دلم نیّت طوفِ حرمی دیگر کرد

پای من را بشکن، در غل و زنجیرم کن


پا برهنه ببرم کرب و بلا، بعد از آن

وسط صحن ابالفضل زمینگیرم کن


***

مَشک من را زده اند آبرویم ریخته است

دست تقدیر بیا زود پُر از تیرم کن


من قمر بودم و مُنشَق شدم از ضرب عمود

آسمان، روی سنان سوره ی تکویرم کن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۰۷:۱۳
محمد جواد شیرازی

پشت و پناه خیمه برایت دلم شکست
از سوز بانگ أدرِک أخایت دلم شکست

این ها جمال حیدری ات را نظر زدند
چندین هزار تیر سویت بی خبر زدند

من ماندم و مصیبت و غم آن هم این همه
با چشم خیس آمده ام سوی علقمه

رخت سیاه بر تن افلاک می کنم
خونابه از دو چشم ترت پاک می کنم

پیچیده در زمین و زمان عطر مُشک تو
جانم فدای تشنگی و کام خشک تو

بر چشم های محترمت بوسه می زنم
بر دست مانده بر علمت بوسه می زنم

با نیزه های شان جگرت را گسسته اند
با خنده های شان کمرم را شکسته اند

برخیز و التماس مرا مستجاب کن
حداقل نظاره به اشک رباب کن

من‌ مانده ام چگونه به سوی حرم روم
اصلا بگو چگونه سوی دخترم روم؟!

سقای بی مثال و قرینه بلند شو
عباس جان، به جان سکینه بلند شو

منظومه ام بدون قمر می شود نرو
بر سوی اهل خیمه نظر می شود نرو

اصلا بگو چه کار کنم با قبیله ام
وقتی که می روی تو کفیل عقیله ام

باید زنان لباس اسارت به تن کنند
گریه برای غارت گودال من کنند
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۱:۴۶
محمد جواد شیرازی

قربان تو و محکمه ی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق، درگذر از بنده ی زارت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

خالی شده پیمانه ی ما "أوْفِ لَنَا الْکَیْل"
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت

هر لحظه ی ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دَم، فاطمه سیرت

هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکه گیرت

"هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم"
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت

گفتیم بیا روضه ی عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمه ی ما خورد مسیرت

ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت

بی دست و پُر از تیر ز بالای بلندی
افتاد زمین ام بنین، ماه منیرت
محمد جواد شیرازی
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۳
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی


گرچه بین ما حجاب معصیت حائل شده
لطف عامت باز هم حال مرا شامل شده

لابه لای بندگان خوبت ای رب کریم
بنده ای درمانده در مهمانی ات داخل شده

من همان عبد پشیمانم که عمری می شود
در میان خواب جهل از محضرت غافل شده

شرّ من از این طرف هرچه به سویت شد بلند
خیر تو از آن طرف سویم فقط نازل شده

تو خودت من را به عفوت پر توقع کرده ای
هر زمان که کار من در معصیت مشکل شده

گریه ام خون دل هجرانم از ذکر شماست
این دو قطره آبرو با خون دل حاصل شده

قطره ای ناچیزم و دریا حسابم می کنی
باز هم آقایی ات خرج من سائل شده

عمر من در دوری از صاحب زمان طی گشت و رفت
سالها داغ فراقش عقده ای بر دل شده

آبروی روزه و حج و نماز من علی است
با ولای مرتضی هر طاعتم کامل شده

بر من هجران زده، ای مهربان خرده مگیر
قبله ام سوی نجف امشب اگر مایل شده

مطمئنم فاطمه آن را خریده از ازل
روضه ای که نذر چشمان ابوفاضل شده

حرف از سقای عطشانی است که در علقمه
خاک ها با قطره قطره شرمِ مشکش گِل شده

وای از آن پیکر که غرق تیر با ضرب عمود
از فرس بی دست بر روی زمین نازل شده

پاره های پیکر خونی سقای حرم
قسمت سر نیزه ی برنده ی قاتل شده
***

نه علی اکبر برایش مانده نه سقا دگر
عمه ی سادات تنها خیره بر محمل شده

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۸
محمد جواد شیرازی


وای از آن تیغ که بر بال و  پرش خورد

چند قدم بعد به بال دگرش خورد


وای از آن لحظه ای که در دل میدان

تیر سه شعبه به ساحت بصرش خورد


این همه پر در حوالی کمرش ماند

بس که سر تیرها بر کمرش خورد


آبرویش قطره قطره روی زمین ریخت

تیر، همین که به مشک شعله ورش خورد


خون به دل اهل آسمان و زمین کرد

ضرب عمودی که از قفا به سرش خورد


از روی زین بر زمین داغ بیابان 

پیکر بی دست و جسم محتضرش خورد


در وسط گرد و خاک علقمه، ناگاه

نیزه ی یک نیزه دار بر جگرش خورد

.

.

.

وای ز شام و دمی که  تیزی سنگی

بر روی نیزه به رأس مختصرش خورد


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۵
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج حسین سازور


دیگر میان خیمه صفایی نمانده است

جز حال گریه حال و هوایی نمانده است


از صبح تا غروب صدایم گرفته است

دیگر برام سوز صدایی نمانده است


دار و ندار من همه با هم فدا شدند

دیگر برای خیمه فدایی نمانده است


درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم

قدم شکسته است... عصایی نمانده است


باید چه کرد با بدن پاره پاره ات

وقتی میان خیمه عبایی نمانده است


بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!

در فکر غارت اند، حیایی نمانده است


از بس که تیرها بدنت را گرفته اند

یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است


اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم

دیگر عموی عقده گشایی نمانده است


عباس جان همیشه علمدار من شدی

هر کس شهید شد تو مددکار من شدی


***


با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!

داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام


خسته شدم، سرم به خدا درد می کند

از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام


ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم

 تا علقمه خمیده خمیده دویده ام


خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم

تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام


مانند مصحف است دو دستت برای من

با احترام روی دو چشمم کشیده ام


دیگر نفس نمانده برایم بلند شو

رحمی نما به آه بریده بریده ام


خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو

با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام


قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن

مانند آب مشک تو من هم چکیده ام


تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟

آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟


***


ضرب عمود فرق سرت را شکافته

آثار سجده ی سحرت را شکافته


فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک

تیغی حسود بال و پرت را شکافته


آبی نخورده ای و همین با وفایی ات

لب های خشک و شعله ورت را شکافته


از خنده های حرمله معلوم می شود

تیرش نگاه چون قمرت را شکافته


دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد

از بس که تیرها کمرت را شکافته


تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است

دشمن اگر که مشک ترت را شکافته


ای وای از قساوت این نیزه دار پست

مابین خاک و خون جگرت را شکافته


این نور فاطمه است که در بین علقمه

گرد و غبار دور و برت را شکافته


شکر خدا که ام بنین علقمه نبود

بالا سرت کنار من و فاطمه نبود


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۵ ، ۰۰:۳۱
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی مهدی علی قاسمی


با وجود این همه رسوایی و خودخواهی ام

هم کنارم ماندی و هم می کنی همراهی ام


با خودم گفتم من آلوده را رد می کنی

ذوالکرم بودی و دیدم واقعا می خواهی ام


رحمت موصوله ات حتی به من هم می رسد

با وجود این همه کم کاری و کوتاهی ام


هر چه می گردم فقط حب تو پیدا می شود

بین اشعار و نماز و روزه و مداحی ام


گر به قول اهل غفلت روضه ها گمراهی است

تا خود محشر به دنبال همین گمراهی ام


 مادرت با خط زیبای خودش روز ازل

سر در این سینه ام حک کرده "ثاراللهی ام"


هر کسی در درگهت منصوب بر کاری شده

من سگ عباس، در دربار شاهنشاهی ام


با توکل بر خدا و با دعای مادرت

اربعین، سوی حرم پای پیاده راهی ام


در روایت آمده ماهی برایت گریه کرد

پس بدون اشک هایم پست تر از ماهی ام


من چه می فهمم چه آمد بر سرت در علقمه؟!

در بساط روضه ات در اوج نا آگاهی ام


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۴
محمد جواد شیرازی


دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی


دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم

نمانده باطنی اصلا به ظاهر دینم


نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم

هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم


گناه کردم و از رو نرفتم و حالا

مرا زمین زده این کوله بار سنگینم


قساوت دل آلوده ام سبب شده است

امام عصر خودم را اگر نمی بینم


همیشه بر در این خانه محترم بودم

منی که مستحق ناسزا و نفرینم


خودم اگر چه خودم را دگر نمی بخشم

ولی به رحمت پروردگار خوش بینم


درست نیست بیایم به خانه، می دانم

اجازه هست کمی پشت خانه بنشینم؟


اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را

خوشم به لطف علی در صف محبینم


شنیده ام که علی همدم فقیران بود

در آرزوی علی سال هاست مسکینم


خدا کند که بیاید کنار من باشد

خدا کند که بیاید زمان تلقینم


مرا به مرهم و طب و طبیب حاجت نیست

که اشک روضه ی عباس هست تسکینم


شکسته ای کمرم را بلند شو برویم

سکینه را چه کنم من شهید خونینم؟


هزار شکر که ام البنین نمی بیند

چقدر غنچه ی تیر از تن تو می چینم


محمد جواد شیرازی

رمضان ۹۵

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۴۳
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج محمد رستمی


آغاز می کنم سخنم را به نام ماه

دم می زنم دوباره ز لطف مدام ماه


سر می زنم به دور سرایش تمام سال

شعبان که می شود به خدا در تمام ماه...


...خیره به دست رازق باب الحوائجم

چون دست گیری است فقط در مرام ماه


فردا که می رسد همگی غبطه می خورند

هم اولیاء و هم شهدا بر مقام ماه


در سجده خواستم که در این شام با شکوه

کلب سرای دوست شوم یا غلام ماه


دار و ندار خود همه را بذل می کنم

هر بنده را مرید ابالفضل می کنم


تا که صدای شیر دلاور شنیده شد

لبخند بر لب اسدالله دیده شد


تبریک را به حضرت ام البنین بگو

کوه ادب ز کوه ادب آفریده شد


با صد امید ارمنی آمد به مجلسش

عباس مشتری است، یقین کن خریده شد


این چشم کال ما به نوایی نمی رسید

با آب مشک حضرت ساقی رسیده شد


کف می زنیم و باز کمی گریه می کنیم

دیوانگی ما به کجاها کشیده شد


دینم کنار ماه فقط کامل است و بس

صحن دلم به نام ابوفاضل است و بس


عمری دخیل و سائل کاشانه ات شدیم

مست از سبوی کوثر میخانه ات شدیم


از بس به ما بزرگی و شوکت رسانده ای

معتاد بر مواهب پیمانه ات شدیم


ما پست ها کجا... تو کجا... پس خودت بگو

اصلا چه شد که ما همه دیوانه ات شدیم؟!


حاشا به تو اگر که مریض از درت رویم

امشب که جمع، بین شفاخانه ات شدیم


آتش بزن تو این همه پَر را کنار خود

حالا که شمعی و همه پروانه ات شدیم


بالای کعبه خطبه بخوان بنده ات شویم

ما آمدیم تا که پناهنده ات شویم


در کاروان عشق سپاه عقیله ای

این روزها محافظ راه عقیله ای


در لفظ عام اگر چه که ماه قبیله ای

اما علی الخصوص تو ماه عقیله ای


در این مسیر قوت قلب رقیه ای

در این مسیر ضربِ سلاح عقیله ای


فکر کسی به هتک حریمش نمی رسد

تا علت شکوه نگاه عقیله ای


گیرم که روی نیزه رَوی باز حیدری

در مجلس یزید، پناه عقیله ای


ای تو رکاب زینت بیت ابوتراب

آبی بریز، تشنه شده کودک رباب


محمد جواد شیرازی

۹۵/۲

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۹
محمد جواد شیرازی

جامِ مِی عشاق پر از باده ی ناب است

این مستی بی سابقه تقصیر شراب است

هر کس که خمار است و پریشان و خراب است

بر او ز دل میکده اینگونه خطاب است :


برخیز و بیا بر در میخانه ی عباس

مِی سر کش و عاشق شو و دیوانه ی عباس


از عرش هوادار حسین آمده دنیا

سقا و علمدار حسین آمده دنیا

عباس به دیدار حسین آمده دنیا

می گفت علی یار حسین آمده دنیا


او حیدر ثانی و سپهدار حسین است

صاحب علم و ساقی و سردار حسین است


بر عرش برین حضرت عباس نگین است

نامش همه جا زمزمه ی اهل یقین است

دریای ادب بود و دلیلش فقط این است :

اول پسر و شیر یل اُم بنین است


مادر پدر و هستی نوکر به فدایش

ای کاش شود جان من آخر به فدایش


جز ساقی لب تشنه که دلدار ندارم !‌

جز حضرت عباس خریدار ندارم

" گیرم بخرندم به کسی کار ندارم "‌

از نوکری درگه او عار ندارم


من کلب سرای حرمش بوده و هستم

محتاج عطا و کرمش بوده و هستم 


باز این دل من پر زده تا صحن و سرایش

جانم به فدای سحر کرب و بلایش

ای کاش که آقا بگذارد که گدایش

یک شب بشود زائر ایوان طلایش


تا حشر گرفتار علمدار حسینیم

دلسوخته از دوری بین الحرمینیم


علی سپهری

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۱۰:۳۳
علی سپهری