سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: حضرت علی اکبر علیه السلام» ثبت شده است

آخر ذبیح وحشت این رخش شد تنت

نامت علی است یکصد و ده بخش شد تنت


باید چگونه جمع کنم پیکر تو را؟!

مثل انار دانه شده پخش شد تنت

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۹
محمد جواد شیرازی

نشسته ام برابرت بلند گریه می کنم

چه آمده است بر سرت؟! بلند گریه می کنم


قدم قدم به روی زانویم به سویت آمدم

برای دیده ی ترت بلند گریه می کنم


مقابل تمام دشمنان که خنده می کنند

کنار جسم اطهرت بلند گریه می کنم


تو تشنه ام شدی و از تو تشنه تر شدم به تو

به یاد حرف آخرت بلند گریه می کنم


به وجه مصطفایی ات دوباره بوسه می زنم

به چهره ی منورت بلند گریه می کنم


چه نامرتب است آیه های مصحف تنت

بر آیه های پیکرت بلند گریه می کنم


به روی خاک پا کشیدی و پرت جدا شده

برای جسم پرپرت بلند گریه می کنم


چقدر بوی مادرم گرفته پیکرت علی

بر این تن معطرت بلند گریه می کنم


دوید و گفت زینبش: برادرم بلند شو

وگرنه جان مادرت بلند گریه می کنم

محمد جواد شیرازی


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۶:۰۷
محمد جواد شیرازی

قطره بودیم و هم مسیر شدیم

با ولای علی کثیر شدیم


دست ما نه... نگاه زهرا بود

پای این عشق اگر اسیر شدیم


یا علی گفت و هو کشیدیم و

راوی خطبه ی غدیر شدیم


ذره بودیم و بی نوا بودیم

دم باب الجواد امیر شدیم


سائل وادی خراسانیم

رعیت زیر دِین سلطانیم


شکر، گاهی به سینه آهی هست

ذوق خشکیده از گناهی هست


آخر کار عشق بازی ما

راه باز است و بارگاهی هست


صوت نقاره خانه می گوید:

بی پناهی؟ بیا پناهی هست


سر این سفره ی کرم حتی

جام کوثر اگر بخواهی هست


از سرم شوق و بیم افتاده

گذرم بر کریم افتاده


با نگاهش دوباره خواند مرا

سوی دارالشفاء کشاند مرا


دید تنها و بی کس افتادم

در رواق حرم نشاند مرا


هر کجا گیرِ دام افتادم

ضامنم شد خودش، رهاند مرا


بیشتر از قدیم ها امسال

حرم کربلا رساند مرا


همه جا در پناه او بودم

نائب روی ماه او بودم


ازدحام صفوف یعنی این

بار عام عطوف یعنی این


بین باب الجواد و گنبد شاه...

....ماندن ما، خسوف یعنی این


بیشتر از خودم به فکرم هست

"یا امامَ الرئوف" یعنی این


دم گرفتم هزار و یک دفعه

عاشقیِ حروف یعنی این


می روم پشت پنجره فولاد

بعد از آن هر چه باد، بادا باد


با رضای دل امام رضا

می رسم محفل امام رضا


موج دل را کشید سوی خودش

جذبه ی ساحل امام رضا


بین آب و گل تمامی ما

ریختند از گل امام رضا


چه مقامی رفیع تر از این؟

شده ام سائل امام رضا


بی بهانه، بهانه می گیرم

روضه ای عاشقانه می گیرم


رنگ، از روی باغ افتاده

 گیر دام نفاق افتاده


ترسم از خدعه های مأمون بود

گوییا اتفاق افتاده


از عبایش بخوان که چندین بار

در مسیر رواق افتاده


دست و پا می کشد به روی زمین

گوشه ای از اتاق افتاده


لخته های جگر سرازیر است

اشک های پسر سرازیر است


کربلا عطر جان فزا پیچید

خبری بین خیمه ها پیچید


چقدر یاس خوش بوی لیلا

به خودش زیر دست و پا پیچید


پدرش قطعه های اکبر را

وسط سطح یک عبا پیچید


گریه ها کرد و نسخه ی خود را

با دم "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" پیچید


آهِ زینب فقط حیاتش داد

قسم خواهرش نجاتش داد


محمد جواد شیرازی

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۵ ، ۰۴:۰۱
محمد جواد شیرازی

بدون عشق تمام وجودم افسرده است

بدون عشق دلم مثل پیکری مرده است


چه می شود که کریمان به داد من برسند؟

چرا که باغ دلم از گناه پژمرده است


منم جوانم و بد جور بر زمین خوردم

سرم به سنگ، سرِ خوابِ غفلتم خورده است


نمی شود بشود عبد خانه ی ارباب

به شاهزاده دلش را کسی که نسپرده است


من آمدم که غلامش شوم ولی دیدم

کریم بود و مرا تا خود خدا برده است


خوشم نشسته به عرش دلم علی اکبر

نشان عاشقی یار بر دلم خورده است


نشسته ام که برای رضایت حیدر

بخوانم از نوه ی فاطمه، علی اکبر


اجازه هست که میخانه را بهم بزنم؟

دم از رسیدن مولود محترم بزنم؟


اجازه هست بیافتم به آستانه و بعد

به زیر قبه و پایین پا قدم بزنم؟


همیشه کار من افتاده با علی اکبر

چگونه حرف از این شاهزاده کم بزنم


بدون دوست، مُخیر به آب لب نزنم

کنار دوست ولی باده پشت هم بزنم


غلام هستم و پس حق بده که در گوشم

نشان حلقه ی ارباب ذوالکرم بزنم


کسی که بوسه زده روز و شب به دست حسین

به زیر پاش فقط بوسه می برم بزنم


خصال و وصفِ کمالش محمدی است، علی

جمال و نور هلالش محمدی است، علی


اذان بگو که مسیحا شوی علی اکبر

مسیح عالم بالا شوی علی اکبر


 رجز بخوان وسط کارزار تا این که

دلیل بهجت لیلا شوی علی اکبر


دعای ام بنین بوده که میان نبرد

قرین حضرت سقا شوی علی اکبر


رقابتی است که قبل از عمو بیایی و

رکاب زینب کبری شوی علی اکبر


بمان کنار پدر تا که نیرویش باشی

عصای پیری بابا شوی علی اکبر


از این نسیمِ گل یاس پهلویت پیداست

شبیه حضرت زهرا شوی علی اکبر


خودت کمک بده هر طور می شود به حسین

درون سطح عبا جا شوی علی اکبر


هنوز جای لبت بر لب پدر مانده

ببین کنار تنت "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" خوانده


محمد جواد شیرازی

۹۵/۲

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۴۰
محمد جواد شیرازی

السلام علی علیِّ بن الحسین


ماندم کنار ارباب پایینِ پای ارباب

از بس که هست نایاب پایینِ پای ارباب


قلبش رود به تاراج گویا که رفته معراج...

...مَن زارَ اِبن الارباب پایینِ پای ارباب


امشب عجیب مستم ساقی گرفته دستم

نوشیده ام میِ ناب پایینِ پای ارباب


شبه پیمبر آمد هم نام حیدر آمد

امشب شده چومهتاب پایینِ پای ارباب


هستم فقیر و نوکر عبد علیِ اکبر 

سجده کنم از این باب پایینِ پای ارباب


کلّ حرم بهشت است اما همیشه روی...

...دیوارِ خانه شد قاب پایینِ پای ارباب


بیچاره ام...فقیرم ...خیلی خدا حقیرم

بیچاره را تو دریاب پایینِ پای ارباب


بر من شده است روشن کرده بروز قطعا  

این اسم ذاتِ وهّاب پایینِ پای ارباب


من از بهشت سیرم کرده حرم اسیرم

هستم خراب و بی تاب پایینِ پای ارباب


«در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند»

ما را بَرید در خواب پایینِ پای ارباب


شد کشته ارباً اربا در خون عزیز لیلا

از غصه می شوم آب پایینِ پای ارباب


یک روز پای عهدی تحت لوای مهدی 

حاضر شوند اصحاب پایینِ پای ارباب


مهدی علی قاسمی


۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۲۶
مهدی علی قاسمی

السلام علیک یا علی بن الحسین


دانلود صوت شعربا نوای حاج محمد یزدخواستی


چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده

خنده بر روی لب این همه لشکر مانده


بین این دشت تمام تن او پخش شده

هر طرف قطعه ای از پیکر اکبر مانده


اربا اربا شده آنگونه علی اکبر من

که از او در همه جا نفحه ی عنبر مانده


زانویم از رمق افتاد و زمین افتادم

کمرم تا شد از این داغ... شدم درمانده


به کنار بدنش خشک شده این بدنم

از علی اکبر من یک علی اصغر مانده!


خواستم بوسه زنم بر بدنش، آه...نشد

جای بوسه به تن این گل پرپر مانده؟


یاد اصوات اذانش جگرم را سوزاند

حسرت یک نگهش بر دل مضطر مانده


به روی پیکر او پیکر من افتاد و 

خواهرم در بر من دست به معجر مانده


هرچه کردم بدنش بین عبا جمع نشد

به روی خاک از این تن دوبرابر مانده


کار من نیست علی را ببرم تا به حرم

زحمت بردن او دوش برادر مانده


خبر پر زدنش را برسانید حرم

چشم بر راهِ پسر دیده ی مادر مانده


رکن من رفت... چنین خم شدنم جا دارد

به خدا رفت ازین لشگر من فرمانده


مهدی علی قاسمی 

۹۴/۷/۲۹

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۷
مهدی علی قاسمی

باید که از زمین و زمان دلبری کنی

نامت نهاده اند علی، سروری کنی


پروانه ی دلم به تمنای شعله ات

بالش گشوده است که خاکستری کنی


بد نیست ای نگار بیایی و لحظه ای

فکری به تنگدستی این مشتری کنی


خاتم اگر نبود محمد به انبیاء

جا داشت بین خلق که پیغمبری کنی


از مأذنه صدای اذانت رسیده است

تحریر میزنی ز پدر دلبری کنی


مفتاح بندگی است اذانی که گفته ای

‌"الله اکبری" که "علی اکبری" کنی


فریاد کن به مأذنه "حق مرتضی علی است"‌

تا اهل شهر را همگی حیدری کنی


امشب بیا به حال دلم یک نظاره کن

امشب بیا که باز گدا پروری کنی


از کودکی همیشه به من گفته مادرم:‌

باید برای آل علی نوکری کنی


شرمنده ام که خار، ثناگوی گل شده است

رسمِ شماست این که گدا را جَری کنی


محمد جواد شیرازی

۹۴/۳/۹



۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۴ ، ۰۴:۱۳
محمد جواد شیرازی