سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: حضرت قاسم علیه السلام» ثبت شده است

تقدیم به دوستان خوبم در هیئت منتظران حضرت مهدی عج که دیشب به لطف حضرت قاسم علیه السلام مهمان شهید گمنام بودند.


قاسم است و به قسمت نظرش

سر به راه و مریدمان کرده


جز عنایات اهل بیت کرم

از همه ناامیدمان کرده


از گناهان خرابه ای بودیم

یک بنای جدیدمان کرده


رو سیاه آمدیم نزد حسین

از کرم رو سپیدمان کرده


دو سه شب نام او به لب بردیم

میهمان شهیدمان کرده

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۱۷
محمد جواد شیرازی

روحِ سالم به ما عنایت کرد
عشقِ دائم به ما عنایت کرد

رزق یک سال را امام حسن
شب قاسم به ما عنایت کرد
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۰۸
محمد جواد شیرازی

حرام زادگی خویش بر ملا نکنید

نگاه شوم به داماد کربلا نکنید


آهای لشگریانِ سواره ی کوفه

طمع به کشتن فرزند مجتبی نکنید


همیشه و همه جا حق، مسیرِ آل علی است

دوباره فتنه، شبیه جمل به پا نکنید


همین که گفت أنا بن الحسن فرار کنید

به راه ازرق بیچاره اقتدا نکنید


شبیه مرد بجنگید یا به خانه روید

مسیر حیله و نیرنگ دست و پا نکنید


همین که شد پدر او دچار کوچه بس است

برای کشتن او باز کوچه وا نکنید


به جای نُقلِ شب اول عروسیِ او

به قصد قُرب سویش سنگ را رها نکنید


سنان به پهلوی زهرا نشان او نزنید

ز زین اسب تن زخمی اش جدا نکنید


پُر از کبودی سنگ است جسم بی جانش

به سُم اسب دگر جسمش آشنا نکنید


زمان بردن نام حسین، با مرکب

به روی صحن دهانش برو بیا نکنید


تمام دشت، عسل شد بس است نامردان

به کندوی عسلش باز نیزه جا نکنید


به دور دست، سر گیسویش نپیچانید

برای غارت رأسش خدا خدا نکنید


کریم زاده عطایش به پست هم برسد

بزن بزن سر عمامه و عبا نکنید


حسین از نفس افتاد هلهله کافی است

به پیش چشم عمویش سر و صدا نکنید

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۴۷
محمد جواد شیرازی

پای درس ولی فهیم شده

مثل بابای خود کریم شده


سیزده ساله ی امام حسین

چه کسی گفته که یتیم شده؟!


در رکاب عموی خود عباس

از دلیران این حریم شده


حال، میل عسل به سر دارد

کاسه ی طاقتش دو نیم شده


چه کند تا عمو اجازه دهد

کار جنگیدنش وخیم شده


تا که او هم شود فدای حسین

بوسه می زد به دست و پای حسین



وسط خیمه سخت حیران بود

بر لبش آیه های قرآن بود


غبطه می خورد بر علی اکبر

شوق جان دادنش فراوان بود


زانوی غم گرفت در بغلش

چشم هایش عجیب گریان بود


یادش آمد وصیت پدرش

آن سفارش که عهد و پیمان بود


گفت: این نامه را بده به عمو

هر زمان که دلت پریشان بود


بس عمو بر حسن ارادت داشت

نامه را خواند و روی دیده گذاشت



بستن صورتش سبب دارد

چهره ای هاشمی نسب دارد


بیشتر بوسه زد به دست عمو

بیشتر از همه ادب دارد


بند نعلین خود نبسته دوید

در پریدن عجب طرب دارد


جملی نو دوباره راه انداخت

فَأنا بن الحسن به لب دارد


ابن سعد از هراس می لرزد

بس که در نعره اش غضب دارد


ازرق از هیبت نظرهایش

به درک رفت با پسرهایش



لشگری پست را خبر کردند

حلقه را تنگ و تنگ تر کردند


تنگ چشمان لشکر کوفه

عاقبت بر رخش نظر کردند


سنگ باران شد از چهار طرف

ضربه ها بر تنش اثر کردند


در شلوغی و گرد و خاک نبرد

اسب ها از تنش گذر کردند


داغی نعل های مرکب ها

بدنش را چه شعله ور کردند


به روی خاک دست و پا میزد

عمویش را فقط صدا می زد



باید ارباب با غمش چه کند؟!

با بلاهای اعظمش چه کند؟!


بغلش کرد و مانده حیران با

لب و دندان درهمش چه کند


کاکلش دست قاتلش جا ماند

مانده با گیسوی کمش چه کند؟!


خس خس سینه اش بلند شده

با نواهای مبهمش چه کند؟!


آه حالا چگونه خیمه رود؟!

با تن نامنظمش چه کند؟


قدکشیده رساندنش سخت است

تا به خیمه کشاندنش سخت است

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۰
محمد جواد شیرازی

...

«عز و الله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک‏»....

 

بین میدان با نقابی ماه تابان آمده

سیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده

 

بس که با هیبت رسیده من نفهمیدم دگر

یک تنه او آمده یا کل گردان آمده؟!

 

آن قدَر شوق پریدن در دلش دارد که او

بند کفشش را نبسته سوی میدان آمده

 

تا که خواند: "إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی"

پیرمردان جمل گفتند: طوفان آمده

 

هرکسی که تن به تن جنگید با او گفته اند...

بین میدان، عمرِ ننگینش به پایان آمده

 

چهار فرزندِ لعین را کشت با ذکرِ علی

ازرقِ شامی خودش حالا هراسان آمده

 

بندِ نعلین تو باز است... ازرقِ شامی تویی؟!

کفر، از ترفندِ قاسم مات و حیران آمده

 

این بت کفار هم زد بر زمین ابن الحسن

تیغِ ابراهیمی اش بر فرقِ شیطان آمده

 

دوره اش کردند و هر کس سنگ در دامان گرفت

نیزه ای خورد و به لب هایش عموجان آمده

 

شاخِ شمشادِ حرم در هم شکست آیینه اش

تا که سویش جای نقل از سنگ باران آمده

 

پیکرش را بس که بر روی زمین چرخانده اند

خارها بر روی هر زخمش فراوان آمده

 

پای اسبی روی کندوی لبش رفت و عسل...

از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده

 

روی هر بند تنش جای هلال افتاده است

بس که بر روی تنش نعلِ ستوران آمده

 

 

دست و پا که می زند حالِ عمو بد می شود

بعدِ اکبر غصه اش حالا دو چندان آمده

 

قاسم است اما به دست گرگ ها قسمت شده

آیه هایش کم شده... تحریفِ قرآن آمده...

 

محمد جواد شیرازی - ۲۶ مهر ۹۳

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۳ ، ۱۳:۲۴
محمد جواد شیرازی