سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با موضوع «تقسیم بندی موضوعی :: حضرت معصومه سلام الله علیها» ثبت شده است

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

رحمت بی وقفه ای ایجاد شد

آمد و عرش خدا آباد شد

خانه ی موسی بن جعفر شاد شد

غصه و غم از دلم آزاد شد


اشکِ شادی روی مژگان آمده

خواهر شاه خراسان آمده


می چکید آیات توحید از رخش

بوی ناب یاس پیچید از رخش

شاه هشتم بوسه می چید از رخش

می دمید انوار خورشید از رخش


بس که در عصمت مقامش داده حق

حضرت معصومه نامش داده حق


ذکرِ بر روی لبانش یا رب است

بانوی معصومه ی این مکتب است

وصف او مانند وصف زینب است

نزد حق از بس که والا مرتبه است


حجت حق، جان فدایش می شود

عرش حق مست دعایش می شود


در حریم او دعا می آورند

عقده بر عقده گشا می آورند

حاجت کرب و بلا می آورند

ناتوان، بهر شفا می آورند


معجزاتش سهل و رایج هست او

دختر باب الحوائج هست او


از گناه و معصیت طاهر شدم

تا میان صحن او حاضر شدم

روی خاک افتادم و شاکر شدم

چهارده معصوم را زائر شدم


چون مرادم بانوی قم می شود

قبر زهرا هم تجسم می شود


بی نوا آمد مقام از او گرفت

پادشاهی را غلام از او گرفت

اعتبار و احترام از او گرفت

آبرویی مستدام از او گرفت


زائرانش را بهشتی می کند

عاری از هر نوع، زشتی می کند


ما فقیر رحمت معصومه ایم

ریزه خوار و رعیت معصومه ایم

زیر بار منت معصومه ایم

خاک پای حضرت معصومه ایم


روز و شب بر او توسل می کنیم

بر خدای او توکل می کنیم


آمد و قم میزبان عشق شد

بر سرش گل ها نشان عشق شد

آمد و مرثیه خوان عشق شد

روضه خوان قدکمان عشق شد


آسمانش خالی از کوکب نبود

غافل از مرثیه ی زینب نبود


سنگ نه... روی سرش گل ریختند

شعله نه... بر معجرش گل ریختند

ضربه نه... روی پرش گل ریختند

هر کجا دور و برش گل ریختند


خوب شد در قم دلش غمگین نشد

خوب شد بر ساحتش توهین نشد


محمد جواد شیرازی 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۵۹
محمد جواد شیرازی

السلام ای زینب موسی بن جعفر، فاطمه

حضرت معصومه ی آل پیمبر، فاطمه

مظهر الله اکبر، ای سراسر فاطمه

می زنم از دل صدا با حال مضطر فاطمه


تا که هر دفعه دلم از دست این و آن شکست

بر لبم بانگ اغیثینی اغیثینی نشست


بی پناه افتاده ام امشب نجاتم می دهی؟!

پای من لغزیده از غفلت ثباتم می دهی؟!

تشنه ی عشقم کمی آب حیاتم می دهی؟!

شوق طوف مرقدت دارم، براتم می دهی؟!


دل بر احسان شما بستم، مرا هم می خری؟

سائل کوی رضا هستم، مرا هم می خری؟


از فراق باغبان گلبرگ ها پژمرده است

بر دل زهرایی ات مُهر جدایی خورده است

خاطرت از دوری شمس الشموس آزرده است

رنگ و رویت را مصیبت های ساوه برده است


خواستی تا منزل جانان روی اما نشد

آمدی تا زائر دلبر شوی اما نشد


مردم قم یاس و نیلوفر به دورت ریختند

دسته دسته لاله ی پرپر به دورت ریختند

با ادب، با ذکر یا حیدر به دورت ریختند

کوچه کوچه فضه و قنبر به دورت ریختند


خوب شد این جا همه بیدار و شیعه مذهب اند

گریه کن های مصیبت های عمه زینب اند


خوب شد سنگی در این جا سوی ابرویی نرفت

شعله ای از آسمان مابین گیسویی نرفت

بهر غارت سینه ریزی و النگویی نرفت

روی صحن سینه ای شمرِ سیه رویی نرفت


خنجر کندی مداوای دلی محزون نشد

آسمان شهر قم شش ماه رنگ خون نشد


از روی نیزه سری این جا نمی افتد زمین

خواهری در بین مرکب ها نمی افتد زمین

دختری در زیر دست و پا نمی افتد زمین

چادر ذریه ی زهرا نمی افتد زمین


من کجا و خواندن ابیات مکشوفه کجا؟!

ساکنان قم کجا و لشگر کوفه کجا؟!


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۹:۵۹
محمد جواد شیرازی

بده مژده بر دشت خشک گلوها

پر از باده ی کوثری شد سبوها


بدون توسل، رسیدن محال است

مُصَلِّی که شد از دل بی وضوها؟


چه گوییم از وجه ی این کریمه

مخواهید مدحش ز بی آبروها


که در شأن او گفته باب الحوائج:

"فداها ابوها... فداها ابوها..." ¹


اگر بر دل خسته ام وعده دادم

فقط وعده ی ماه ذی القعده دادم



قدم بر زمین مدینه نهاده

شده زینب دوم خانواده


شده مثل زهرای اطهر مرامش

همیشه به پای ولی ایستاده


چه گویم من از هیبت او که باشد

شبیه سکینه زنی پر اراده


چه دنیا... چه عقبی... ندارد هراسی

کسی که دلش را به معصومه داده


به قلبش خدا نور عصمت دمیده

چه کرده... چه معصومه ای آفریده



بیا با تبسم گره می گشاید

بیا بانوی قم گره می گشاید


اگر با دل صاف و ساده بریزی

دوتا مشتِ گندم گره می گشاید


نگو حاجتت را، دلت پر که باشد

بدون تکلم گره می گشاید


بگو زیر لب یا رضا در طوافش

سرِ دور هشتم گره می گشاید


چه معصومه ای، زینب شاه طوس است

عزیز دل و عشق شمس الشموس است



به لب نام زیبای معصومه دارم

به دل مُهر و امضای معصومه دارم


همین که کنار ضریحش می آیم

توسل به زهرای معصومه دارم


منم عبد اولاد موسی بن جعفر

ضمانت ز بابای معصومه دارم


منِ قطره گرچه حقیرم، امیدِ...

...رسیدن به دریای معصومه دارم


حلیمه، فهیمه، علیمه، حکیمه

برای من بی نوا شد کریمه


به قم آمد اما نه با قامت خم

نشد احترامش در این جا کمی کم


به قم آمد اما نه با ضرب سیلی

نه با قلب محزون نه با اشک نم نم


به قم آمد اما نه با هتک حرمت

نشد در حضورش شرابی فراهم


محل یهودی نشینان نرفته

به آتش حجابش نشد نامنظم


چه خاکی شد اما بزرگ قبیله

بسوز ای دل من برای عقیله


محمد جواد شیرازی


۱. آیت‌الله سیّد نصرالله مستنبط از کتـاب «کشف اللـئالـى» نقل فرمـوده که روزى عده‌اى از شیعیان وارد مدینه شـدند و پرسش‌هایـى داشتند که مى‌خـواستند از محضر امام کاظم علیه السلام بپرسند.


امام علیه السلام در سفر بـودنـد. آن‌ها پـرسش‌هاى خـود را نـوشته به دودمان امامت تقـدیـم نمـودند. چـون عزم سفر کردنـد، بـراى پاسخ پرسش‌هاى خـود به منزل امام کاظم علیه السلام شرفیاب شدند. امام علیه السلام مراجعت نفرموده بـود و آن‌ها امکان توقف نداشتند. از ایـن رو حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ آن پرسش‌ها را نـوشتند و به آن‌ها تسلیـم نمودنـد. آن‌ها با مسرت فراوان از مدینه منـوره خارج شدند و در بیرون مدینه، با امام کاظم علیه السلام مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند.


هنگامـى که امام کاظم علیه السلام پرسش‌هاى آنان و پاسخ‌هاى حضرت معصـومه سلام الله علیها را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند: 

«فداها ابـوها!» (پدرش به قربانـش باد.)

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۸
محمد جواد شیرازی

یا فاطِمَةُ اِشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ ؛ فَاِنَّ لَکِ عِنْدَاللهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ 

 

 

بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند
از من تمام روزگارم را گرفتند

از این جدایی جان من بر لب رسیده
هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند

انگار قسمت نیست وصل ما دوباره
در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند

اما خیالت تخت هر جایی رسیدم
خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند

حالم بد است اما خدا را شکر در قم
با مهربانی حال زارم را گرفتند

با احترام و عزت و شوکت کمی از
این بار غم هایی که دارم را گرفتند

حتی زمان پر زدن از این قبیله
مردم همه دور مزارم را گرفتند

در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:
یارب ببین دار و ندارم را گرفتند

بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است
وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند

نیمی ز معجر سوخت...نیمی را کشیدند
اصلا تمام اعتبارم را گرفتند

در گوش من مانده صدای ذوالجناحش
میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند

یک "یادگاری" بود... اما در خرابه
"بنت الحسین" آن یادگارم را گرفتند

محمد جواد شیرازی _ 6/11/93

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۲۴
محمد جواد شیرازی


اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یا بِنْتَ وَلِىِّ الله ِ اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلِىِّ الله

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا عَمَّةَ وَلِىِّ اللهِ  اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ موُسَى بْنِ جَعْفَر

وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

امشب دوباره مرغ غزل خوان تان منم
از سائلان لطف دوچندان تان منم

 

از معرفت بریز درون سبوی من
امشب دوباره تشنه ی عرفان تان منم

 

فرموده است حضرت کاظم: " فدای تو"
با این حساب پاره گریبان تان منم

 

عیسی مسیح از نفست زنده گشت و گفت:
درسی بده که طفل دبستان تان منم

 

هر کس که زائرت شده جنت برای اوست
 مست سبو و طالب رضوان تان منم

 

چندیست روزیم نشده زائرت شوم
یعقوب وار مانده به کنعان تان منم

 

سوغات قم به اذن شما می دهد شفا
بیهوده نیست عاشق سوهان تان منم

 

لطفت مدام بوده که من سائلت شدم
شکر خدا که سائل احسان تان منم

 

مرغ دلم دوباره نشسته به گنبدت
بی بی سلام... زائر و مهمان تان منم

 

بالم شکسته است بیا چاره ای نما
عمری شفا گرفته ی دستان تان منم

 

وقتی که عالمان همه دربان تو شدند
بهتر همین که کلب نگهبان تان منم

محمد جواد شیرازی
5شهریور93

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۱۸
محمد جواد شیرازی