کجا روم به که گویم غم مدامم را
سرِ گناه، شکستم دل امامم را
اگرچه حرمت او را شکستم از غفلت
به چشم خلق، نگه داشت احترامم را
همین سحر که گذشت و نخواندمش به دعا
لب مبارک او بُرده بود نامم را
نشد خرابهی کنعانِ من گلستان، حیف
تمام کرد فراق، عمرِ ناتمامم را
کجاست همدم و صاحب دلی چو شیخ مفید
به دلبرم برساند فقط سلامم را
به زیر سایهی مهر علی است محترمم
نمی دهم به کس این فیض مستدامم را
نجف، ضریح علی، عاقبت از انگورش
به بوسه ای شده می گیرم انتقامم را
چقدر تشنهی آب فراتم این شب ها
بخوان برای دلم شعر بر مشامم را
بیا و نیمهی این ماه از گدا بپذیر
سلام سادهی از روی پشت بامم را
به اشکِ ماتم ارباب آبدیده شدم
حسین، پخته به این داغ، خشت خامم را
فدای زینب غمدیده، گفت وقت عروج
گرفته کرب و بلا یار و همکلامم را
به زیر تابش خورشید، تشنه میبویم
لباس خونی دلدارِ تشنه کامم را
محمد جواد شیرازی