سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

رسید موعد داغی که سخت، سوزان بود

غمی که در اثرش فاطمه پریشان بود


رسید لحظه و ساعات آخر مردی

که اوج دغدغه اش یاری فقیران بود


رسید روز وداع رسول خوبی ها

همان که بر همگان رحمتی فراوان بود


به یاد یا ابتا گفتنش به پیغمبر

دو چشم ام ابیها عجیب گریان بود


دوباره یاد اُحد بود و یاد دندانش

دوباره خسته ازین لشگر دو رویان بود


همان زمان که بنای سقیفه برپا شد

دمِ شهادت خاتم، زمانِ هجران بود


اگرچه زهر گرفت از وجود او طاقت

ولی هنوز رخش مثل شمس تابان بود


چقدر تشنه شد و سوخت لحظه ی آخر

همان نبی که دلیل نزول باران بود


هنوز جای همان سنگ های اهل جفا

به روی بال و پر خسته اش نمایان بود


هنوز اهل کسا مست عطر او بودند

هنوز خانه پر از خاطرات جانان بود


چقدر حیف نگاهش اگرکه بسته شود

همان نگاه که اوج یقین سلمان بود


چقدر حیف نفس های آخرش باشد

همان نفس که معطر به عطر قرآن بود


کلامِ راه گشا را نبی به لب آورد

رسید نطفه حرامی و گفت هذیان بود


چقدر خون به دل پاک و خسته اش کردند

چقدر خسته ز شر فلان و بهمان بود


رسول رفت و فدک غصب شد در آن اوضاع

امان ز حال علی... سخت نابه سامان بود


رسول رفت و در این خانه چادر زهرا

میان دود لگدمالِ حزب شیطان بود


رسول رفت و علی را کشان کشان بردند

بتول در عقبش بین راه بی جان بود


رسول رفت و به بازوی او غلاف زدند

همان دمی که در آن کوچه راه بندان بود


رسول رفت و به اشک بتول خندیدند

سه ماه فاطمه از خلق، روی گردان بود


پس از رسول فقط بود جنگ حیدر صبر

جهاد فاطمه رفتن به بیت الاحزان بود

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۳:۳۷
محمد جواد شیرازی

قل هو الله بخوان... اول و آخر حیدر
ظاهر و باطن دین است سراسر حیدر

نه فقط بین صحابه است مُقدم شدنش
هست از جمعِ رسل یک تنه برتر حیدر

هر کسی منزلتی داشت به آن می نازد
یک نفر بود فقط نفس پیمبر، حیدر

چه کسی بود اُحد دور نبی می چرخید؟
چه کسی بود مگر فاتح خیبر؟ حیدر

جنگ خندق شد و آن لحظه تمام اصحاب
خوف کردند ولی لا یَتَغَیَّرْ حیدر

این بشر کیست که عمری است تمام فقها
هرچه گفتند از آن بود فراتر حیدر

نیستم پیرو ابلیس که سجده نکنم
آمدم روی زمین سجده کنم بر حیدر

ذکر معراجی حیدر شده زهرا زهرا
ذکر زهراست فقط ناله ی حیدر حیدر

عُلقه ی مِهر نجف با جگرم خورده گره
منم و این دل مجنون و مُسخر، حیدر...

وسعتِ ظرف، عطا کن پس از آن باده بریز
وقت تنگ است، مدد ساقی کوثر حیدر

از نجف که بروم زود دلم می گیرد
قستم کن برسم باز مکرر حیدر

خاک عالم به سرم لال شوم آقاجان
چه کسی لعن تو را کرد به منبر حیدر؟!

مَن یَمُت گفتی و من ماندم و شوق یَرَنی
مرگ من را بنما زود مقدر حیدر
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۰۷:۰۱
محمد جواد شیرازی

به سر دارم هوای تو به دل شور و نوا دارم

هوایی شد دل تنگم هوای کربلا دارم


هوای گنبد و صحنت هوای عطر شش گوشه

به سر شوق بساط روضه در پایین پا دارم


شب و گریه، شب و زاری، من و هرشب عزاداری

ببین اشکم شده جاری مگر جز تو که را دارم؟


شب جمعه، شب رحمت، ز روی بام با نیت

سلامت می دهم یعنی درون صحن جا دارم


تمام دل خوشی هایم، تسلای دلم این است

اگر دورم ولی آقا علی موسی الرّضا دارم


ز قول مادری خسته کنار گودی گودال

درون روضه ام امشب ندایی آشنا دارم


بنیّ نور چشمانم، بنیّ میوه ی جانم

برای خشکی کامت همیشه گریه ها دارم


برو از قتلگه بیرون، دگر کافی ست ای ملعون

به زیر چکمه ی نحست شهیدی سر جدا دارم

فائزه سادات معززی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۲:۵۱
محمد جواد شیرازی

جانم فدای آن امامی که غریب است

از سنگ قبر کوچکی هم بی نصیب است


یک روضه خوان یا شاعری پیشش نمانده

خاکی است قبر و زائری پیشش نمانده


نان کریمی حسن را خورد تاریخ

روز وداعش را ز خاطر بُرد تاریخ


هفتِ صفر روز غم و حزنی عظیم است

مَردم... زمان داغ آقایی کریم است


بی مهریِ این قوم، تنها ساخت او را

حتی امیر لشگرش نشناخت او را


سردارهایش غیر زر چیزی ندیدند

سجاده را از زیر پاهایش کشیدند


گرچه میان خیمه اش تنهای تنهاست

درد حسن تنها همان جریان زهراست


دیوار سنگی... تو بگو او چه کشیده؟!

درد عظیمی بین آن کوچه کشیده


یک روز خوش دیگر ندید از آن دوشنبه

موی سرش هم شد سپید از آن دوشنبه


مردی که روزی فاتح جنگ جمل شد

ایام سخت غربتش ضرب المثل شد


وای از هوای خانه ای که سرد باشد

مظلوم یعنی همسرت نامرد باشد


مظلوم یعنی هی بیافتی برنخیزی

خونِ جگر را روی دامانت بریزی


مظلوم یعنی تشنه باشی آب خواهی

بر خود بپیچی در کنار روسیاهی


وقتش شده تا که حسینش را بجوید

با کام خشک و خونی اش لا یوم گوید


مانند آن تشییعِ سختِ مادرانه

ای کاش تشییع تنش می شد شبانه


وقت نمازش یک سواره فتنه کرده

فتنه گر یثرب دوباره فتنه کرده


آن زن که نفرین خدا دائم بر او باد

دستور بر قوم کمان داران خود داد


آورده شیخ عباس آن شیخِ مقید

تیر نخستین را خودِ ملعونه اش زد


جسمی که روزی روی دوش مصطفی بود

حالا اسیر مردمانی بی حیا بود


از تیرها یکباره شد یاقوت، خونی

دیوارهای کوچه و تابوت، خونی


دیگر حسینش جز دو چشم تر ندارد

غارت زده یعنی حسن دیگر ندارد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۸
محمد جواد شیرازی

همیشه باب رحمت حسین می شود حسن

حقیقتِ کرامت حسین می شود حسن


حسین جنت نبی و مرتضی و فاطمه است

چه حکمتی است، جنت حسین می شود حسن


علامت ارادتم به مجتباست یاحسین

ارادتم به ساحت حسین می شود حسن


فنون رزم کربلا همان جمل نوشته شد

زمان جنگ، هیبت حسین می شود حسن


حسین شاه عالم است و قبله ی جهان ولی

ولی امر حضرت حسین می شود حسن


زرنگ باش و کربلای خود بگیر از حسن

که بانی زیارت حسین می شود حسن


وجود قاسمش به دشت کربلاست حجتم

فدای راه و نهضت حسین می شود حسن


غریبی حسن هم از کرامت است منشأش

فدای روز غربت حسین می شود حسن


جگر رسیده بر لبش ولی به فکر کربلاست

بیانگر مصیبت حسین می شود حسن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۶
محمد جواد شیرازی

فرار می کنم آقا فقط به سوی شما

چقدر خسته ام از دوری سبوی شما


بریده از همه، جز تو مگر کسی دارد؟

به انتها شده عمرم به عشق روی شما


منم که شهره به آنم که بد زمین خوردم

شده است چاره ی من یک کلام، کوی شما


حسین ذکر لبم هستی و نماز شبم

جوانیم همه طی شد به جست وجوی شما 


فراق کرببلایت ببین چه پیرم کرد

مرا بخر که نمیرم در آرزوی شما


چه قدر زحمت ما را کشیده ای تو حسین

که زنده مانده ام آقا فقط به هوی شما


نشست وخنجر خود را کشید آن ملعون

شمیم سیب وزیده است از گلوی شما

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
مجتبی قاسمی

چهل سال است در تب گریه کردم

چهل سال است هر شب گریه کردم


چهل سال است من بیدار ماندم

صحیفه را نوشتم روضه خواندم


چهل سال است غرق اشک و آهم

شبانه روز یاد قتلگاهم


چهل سال است خواب شمر دیدم

به دستش خنجری دیدم پریدم


چهل سال است گفتم دادِ بیداد

همیشه ظرف آب از دستم افتاد


چهل سال است تا مذبوح دیدم

نشستم بر زمین، ضجه کشیدم


چهل سال است دشت کربلایم

به یاد روز دفن و بوریایم


چهل سال است فکر اصغرم من

عزادار ذبیحی پرپرم من


چهل سال است مانند ربابم

به کام تشنه، زیر آفتابم


چهل سال است می گویم خدایا

عطا کن خیر، سهلِ ساعدی را


چهل سال است یاد شهر شامم

کنار عمه ها در ازدحامم


چهل سال است بر زخمم نمک خورد

بمیرم عمه ام زینب کتک خورد


چهل سال است می گویم رقیه

زنم بر دست می گویم رقیه


چهل سال است در بزم شرابم

به یاد خیزران خانه خرابم


چهل سال است می سوزد وجودم

به روی ناقه با غل بسته بودم


چهل سال است داد از سنگ دارم

به روی خود نشان از چنگ دارم


نگو این زهر امانم را بریده

چهل سال است عمرم سر رسیده

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۱
محمد جواد شیرازی

فرصتم طی شد و بیدار نشد که بشوم

آخرش لایق دیدار نشد که بشوم


باعث دلخوشی ات با ورع و ترک گناه

پسر فاطمه، یک بار نشد که بشوم


من که یک عمر فقط مشغله ام دنیا بود

سر کوی تو گرفتار نشد که بشوم


شهدا اوج گرفتند و زمینی ماندم

وای از نفس، سبک بار نشد که بشوم


اثر مرحمتت بود که با کوه گناه

آبرو ریخته و خوار نشد که بشوم


برکت نان حلالت همه جا با من ماند

به کسی جز تو بدهکار نشد که بشوم


حاجتم بود به پابوس ابالفضل رسم

زائر صحن علمدار نشد که بشوم


گفت زینب چه کنم، هرچه که کردم آخر

راحت از کوچه و انظار نشد که بشوم


هرچه کردم که نخندند به ما مردم شام

مانعِ خنده ی اغیار نشد که بشوم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۹
محمد جواد شیرازی

به خاک تربتت هر بار بگذارم جبینم را

درونم حس کنم انوار رب العالمینم را


معاد و عدل و توحید و نبوت را تو معیاری

نخواهم داد بر شک بقیه این یقینم را


منِ گمراه و حیران را به راه راست آوردی

ز گیسویت گرفتم رشته ی حبل المتینم را


همیشه روح من حس امانت کرد با مهرت

نگیر از من به جان مادرت روح الامینم را


شکسته دل شدن را از سخای مادرت دارم

گدایی کرده ام از فاطمه قلب حزینم را


اگرچه دست خالی آمدم، چشم پُری دارم

بخر چشم ترم را، این متاع کمترینم را


گره افتاده در کارم، گرفتارِ گرفتارم

پذیرا باش نذرِ سفره ی اُم البنینم را


همه آماده ی رفتن شدند و باز جا ماندم

بیا امضا کن از لطفت برات اربعینم را


نگیر از عمر من اوقات خیر و برکتم، یعنی

همین که در میان روضه هایت می نشینم را


سرش را دید و با گریه سکینه گفت با بابا

تماشا کن میان شام حال شرمگینم را


همین که معجرم در آن شلوغی سوخت با شعله

به روی سر گرفتم تکه های آستینم را

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۰:۲۰
محمد جواد شیرازی

قَالَ الرِّضَا عَلَیه السَّلام:
...إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ‏ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا بِأَرْضِ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ...

از نفاق بی فضیلت ها، فضیلت کشته شد
خاک عالم بر سرم دریای رحمت کشته شد

بی بصیرت ها به قصد قُرب سنگش می زدند
زینت دوش نبی از جهل امت کشته شد

چند عضو حضرتش از تشنگی حسی نداشت
عاقبت هم با لبان تشنه حضرت کشته شد

هرچه تیر و نیزه مانده بود رویش ریختند
با هزار و نهصد و چندین جراحت کشته شد

آه از آن حرفی که فرموده است مولانا الرضا
روز عاشورا عزیز ما به ذلت کشته شد

گفته مقتل خنجری کُند از قفا با ضربه ها...
نصّ مقتل گفته آقا با مشقت کشته شد

دختری که معجرش آتش گرفته ناگهان
زیر سم اسب، در هنگام غارت کشته شد

خواهری با دست بسته در کناره ناقه گفت:
ساقی لشگر کجایی، شرم و غیرت کشته شد

قاسم و عباس و جعفر، اکبر و عون و حسین
هرچه مَحرم داشتم، در چند ساعت کشته شد
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۴۷
محمد جواد شیرازی

آخر ذبیح وحشت این رخش شد تنت

نامت علی است یکصد و ده بخش شد تنت


باید چگونه جمع کنم پیکر تو را؟!

مثل انار دانه شده پخش شد تنت

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۹
محمد جواد شیرازی

غافلم، باز خبردارم کن

یوسف فاطمه، بیدارم کن


بار سنگین گناه آوردم

از سر لطف، سبک بارم کن


ای طبیبی که پی بیماری

نظری بر دل بیمارم کن


آمدم توبه کنم، پاک شوم

مهربان... خالی از اغیارم کن


کمکم کن نروم سمت گناه

با کتک هم شده وادارم کن


بین عشاق حسین بن علی

بی بهایم، تو بهادارم کن


آمدم بین عزا جان بدهم

کشته ی قافله سالارم کن


وسط گریه، میان روضه

لحظه ای لایق دیدارم کن


بر غم ذبح عظیم اصغر

تا خود حشر گرفتارم کن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۵۷
محمد جواد شیرازی

تشنه شدی و ساقه ی شعله ورت شکست

چون چوبِ خشک هر دو لب لاغرت شکست


هر سو دوید مادر تو زمزمی نبود

طفل ذبیح خیمه، دل هاجرت شکست


با گریه ی تو هر دویمان آب می شویم

با گریه ات غرور پدر مادرت شکست


نامت علی است، محترمی مثل مرتضی

این احترام، ارثیه ی حیدرت شکست


می خواستم برای تو کاری کنم، نشد

خیلی دلم برای دو پلک ترت شکست


تا باد تیر حرمله از چله اش گذشت

مانند یاس خشک شده حنجرت شکست


تیزی یک پر از سه پر تیر، ذره ای

بر بازویت کشید، عزیزم پرت شکست


این حجم تیر کل تنت را گرفته است

مانند مادرم همه ی پیکرت شکست


خون گلوی تو به روی صورت من است

از بس که بی هوا قدح کوثرت شکست


با فکر پاسخی که بگویم به مادرت

بُهتم کنار جسم و تن بی سرت شکست


حالا که می روی ز چه لبخند می زنی؟!

قد مرا همین نظر آخرت شکست

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۵۲
محمد جواد شیرازی

تقدیم به دوستان خوبم در هیئت منتظران حضرت مهدی عج که دیشب به لطف حضرت قاسم علیه السلام مهمان شهید گمنام بودند.


قاسم است و به قسمت نظرش

سر به راه و مریدمان کرده


جز عنایات اهل بیت کرم

از همه ناامیدمان کرده


از گناهان خرابه ای بودیم

یک بنای جدیدمان کرده


رو سیاه آمدیم نزد حسین

از کرم رو سپیدمان کرده


دو سه شب نام او به لب بردیم

میهمان شهیدمان کرده

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۱۷
محمد جواد شیرازی

روحِ سالم به ما عنایت کرد
عشقِ دائم به ما عنایت کرد

رزق یک سال را امام حسن
شب قاسم به ما عنایت کرد
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۰۸
محمد جواد شیرازی

حرام زادگی خویش بر ملا نکنید

نگاه شوم به داماد کربلا نکنید


آهای لشگریانِ سواره ی کوفه

طمع به کشتن فرزند مجتبی نکنید


همیشه و همه جا حق، مسیرِ آل علی است

دوباره فتنه، شبیه جمل به پا نکنید


همین که گفت أنا بن الحسن فرار کنید

به راه ازرق بیچاره اقتدا نکنید


شبیه مرد بجنگید یا به خانه روید

مسیر حیله و نیرنگ دست و پا نکنید


همین که شد پدر او دچار کوچه بس است

برای کشتن او باز کوچه وا نکنید


به جای نُقلِ شب اول عروسیِ او

به قصد قُرب سویش سنگ را رها نکنید


سنان به پهلوی زهرا نشان او نزنید

ز زین اسب تن زخمی اش جدا نکنید


پُر از کبودی سنگ است جسم بی جانش

به سُم اسب دگر جسمش آشنا نکنید


زمان بردن نام حسین، با مرکب

به روی صحن دهانش برو بیا نکنید


تمام دشت، عسل شد بس است نامردان

به کندوی عسلش باز نیزه جا نکنید


به دور دست، سر گیسویش نپیچانید

برای غارت رأسش خدا خدا نکنید


کریم زاده عطایش به پست هم برسد

بزن بزن سر عمامه و عبا نکنید


حسین از نفس افتاد هلهله کافی است

به پیش چشم عمویش سر و صدا نکنید

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۴۷
محمد جواد شیرازی

زینب شده ام چون گوهری فاضله دارم

از سیرت زهرا و علی شاکله دارم


من دختر کرارترین مرد جهانم

شیران جگر دار در این قافله دارم


قربانی من را نپذیرفتی و حالا

خیلی سر این غصه ز دستت گله دارم


این دو بروند از حرمم مسئله ای نیست

من با غم تنهایی تو مسئله دارم


دایی شده ای تا که بیفتند به پایت

بگذار بیفتند به خون حوصله دارم


نگذار بمانند و ببینند که در شام

بر دست ورم کرده ی خود سلسله دارم


بهتر که نباشند ببینند دو طفلم

تنها شدم و پای پر از آبله دارم


جان می دهم ای یار سر افکنده نباشی

در خیمه روم تا که تو شرمنده نباشی


من با خبرم از جگرِ عُون و محمد

بنشین و نظر کن هنر عون و محمد


جز فکر تو یک لحظه میان سرشان نیست

عشق است فقط در نظر عون و محمد


سردار حریم دل خواهر به سلامت

نذرِ سرت ای عشق، سرِ عون و محمد


حاشا که بگیرد به پرت تیزی سنگی

تا هست به تن بال و پر عون و محمد


داغ تو نبیند دل و صد بار ببیند

در خون بدن غوطه ور عون و محمد


آنقدر دلم سوخته از داغ جوانت

سهل است برایم خبر عون و محمد


این بار سپردم که ابالفضل بیاید

جای منِ دلخون به بر عون و محمد


هر قدر در این جا سرشان سنگ بریزند

در شام سر مادرشان سنگ بریزند


ای وای از آن دم که در انظار می افتند

در دام پُر از حیله ی اشرار می افتند


تشنه شده اند و همه جا تار شد اما

یادِ عطش قافله سالار می افتند


گفتند علی، ضربه به فرق سرشان خورد

با فرق شکسته، صد و ده بار می افتند


هر دانه ی تسبیح من افتاد، دلم ریخت

با دانه ی تسبیح من انگار می افتند


نیزه که میان بدن و سینه شان رفت

یاد دلِ سنگِ نوک مسمار می افتند


وقتی که چشیدند فشار سم مرکب

یک مرتبه یاد در و دیوار می افتند


آن قدر بهم ریخته شد پیکر این دو

بین گذر از دوش علمدار می افتند


من مهر برادر به جهانی نفروشم

رخصت بده من هم زره رزم بپوشم

محمد جواد شیرازی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۰۲
محمد جواد شیرازی

#حضرت_رقیه سلام الله علیها

#زمینه

دانلود زمینه صوت شعر زیر

بابایی

عجب... سری به ما زدی

بابایی

به دیدنم خوش اومدی

بابایی مشکل غربتم رو حل کن


بابایی

یه دست بکش روی سرم

بابایی

موهام رو شونه کن یکم

بابایی یه بار دیگه منو بغل کن


خبر داری

دلم گرفته این شبا شدیدا

به زخم من همه نمک پاشیدن

چادرمو تو ازدحام کشیدن


چیزی دیگه

به انتهای ماجرام نمونده

مرهمی غیر گریه هام نمونده

یه جای سالمم برام نمونده


آه من از دست بسته

ز بال شکسته

شدم دیگه خسته


وای بابا دیر رسیدی ۳


می دونی

چرا دلم گرفت زیاد

می دونی

کسی منو بازی نداد

من میرم بیا یکم دنبال من کن


میدونی

به قامتم میخندیدن

میدونی

به لکنتم میخندیدن

بابا جون یه فکری ام به حال من کن


به روم نیار 

درسته کل صورتم کبوده

این همه سیلی حق من نبوده

روسریمو یه بی حیا ربوده


چی کار کنم

تا که لبت رو بدی یه تکونی

بوسم کنی با این لبای خونی

دیگه پیش خودم باید بمونی


وای تو انظار نبودی

تو بازار نبودی

گرفتار نبودی


وای بابا دیر رسیدی ۳


جون من

رو پام نمیتونم پاشم

جون من

نذار دوباره تنهاشم

جون من ببین که دست و پام خضابه


جون من

نمونده طاقتی برام

جون من

سه سال بسه بذار بیام

جون من ببر منو از این خرابه


خسته شدم

آروم نمیشه چرا درد زانوم؟!

بسته نمیشه چرا زخم پهلوم؟!

بهتر نمیشه بابا دیگه بازوم؟!


گریه کنم؟!

که پیکرم دوباره رعشه دار شه

دوباره قلب عمه بی قرار شه

دوباره زجر لعنتی بیدار شه


وای

قدم زود کمون شد

بهارم خزون شد

تنم رنگ خون شد


وای بابا دیر رسیدی ۳

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۴۸
محمد جواد شیرازی

به غارت برده دشمن دودمانم، دیده ای یا نه؟!

غروب عمر را در آسمانم دیده ای یا نه؟!


همان دُ دختر شیرین زبا بان تُ تو هستم

گرفته آبرویم را زبانم دیده ای یا نه؟!


پدر موی سرم شانه زدن دیگر نمی خواهد

شرر را در میان گیسوانم دیده ای یا نه؟!


شدم سرگرمی خندیدن طفلان این کوچه

دلیل خنده های این و آنم، دیده ای یا نه؟!


هر آن که رد شد از ویرانه با حیرت نشانم داد

ورم کرده سر و چشم و دهانم دیده ای یا نه؟!


دوتایی سنگ ها خوردیم، بابا من تو را دیدم

تو هم من را، بگو تا که بدانم دیده ای یا نه؟!


بیا تا زجر خوابیده بگیرم بین آغوشت

به لب آمد ز هجران تو جانم، دیده ای یا نه؟!


اگر من را پذیرفتی، شهادت را نصیبم کن

صلاحم را به ترکِ آشیانم دیده ای یا نه؟!

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۴۴
محمد جواد شیرازی

سلام ای نازنین شاه و حبیبم

بیابان گرد تنهای غریبم


نوشتم که بیا، شرمنده هستم

من از این نامه ها شرمنده هستم


تمام قول ها از دم دروغ است

سرِ آهنگران خیلی شلوغ است


نوشتند و تو را ای یار خواندند

ولیکن پای این پیمان نماندند


ولایت در وجودم منجلی بود

گناهم بردن نام علی بود


هر آنچه کوشش و همت نمودند

شنیدی که حریف من نبودند


تمام دشمنان را خوار کردم

شبیه مرتضی پیکار کردم


امان دادند، عهد خود گسستند

به کعب نیزه دندانم شکستند


از اولاد زنا نیرنگ خوردم

من از زن های کوفه سنگ خوردم


صدای العطش آمد به گوشم

خبر داری نشد آبی بنوشم


خدا را شاکرم آبی نخوردم

فدای کام خشکت، کام خشکم


سر دارالعماره گریه کردم

به یاد شیرخواره گریه کردم


عجب جشنی به پا شد عید قربان

سرم از تن جدا شد نذر جانان


تنم را بین هر کوچه کشیدند

به روی سینه ام طفلان دویدند


همه دارایی ام را غصب کردند

سرم را روی نیزه نصب کردند


در این شهر جفا و نا امیدی

کنار مزبله ماندم، شنیدی؟!


نگویم مابقی ماجرا را

نگویم کوچه ی قصاب ها را


به زیر نور مهتاب و ستاره

تنم آویخته شد بر قناره (۱)


نیا کوفه که کوفه قحط آب است

نفاق و خدعه هاشان بی حساب است


نیا تا دخترت در تب نیفتد

نظر بر سایه ی زینب نیفتد


نظر بر قامت اکبر بیانداز

به دور گردنش حرزی بیانداز


رقیه طاقت دوری ندارد

توان درد مهجوری ندارد


نیا تا شمر شمشیری نسازد

نیا تا حرمله تیری نسازد


برای دیدنت در انتظارند

برای کشتنت برنامه دارند


نیا تا پیکرت عریان نماند

سنان در پهلوی قرآن نماند


تو آقا زاده ی بنتُ الرسولی

نده گیسوی خود را دست خولی


خلاصه ای امیر هر دو عالم

حلالم کن، حلالم کن، حلالم

محمد جواد شیرازی

۱. چنگک قصابی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۳۹
محمد جواد شیرازی

حی علی الحسینیه ماتم شروع شد

بغضم شکست و بارش نم نم شروع شد


فصل رسیدن به خدا در حسینیه

در سایه سار بیرق و پرچم شروع شد


مثل همیشه فاطمه بانی روضه هاست

از آه و ناله ی جگرش، دم شروع شد


پیراهن حسین پُر از خون میان عرش

آویخته شده، غم عالم شروع شد


پیراهن سیاه بپوشید نوکران

عرض ادب کنید، محرم شروع شد


توبه بهانه بود حسینی شود دلش

با یا حسین گریه ی آدم شروع شد


با یا حسین سوره ی والفجر شد تمام

با یا حسین سوره ی مریم شروع شد


تا قطره اشک کوچکی از دیده ام چکید

لطف خدا و خیر دمادم شروع شد


هر دفعه که حسین زمین خورد بعد از آن

در قلب خواهرش تپش غم شروع شد


از کودکی شنیده قضایای کربلا

ای وای، شرح روضه ی مبهم شروع شد


این رو سیاه کیست به گوال می رود؟!

لعنت به شمر، ماتم اعظم شروع شد

محمد جواد شیرازی


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۳۰
محمد جواد شیرازی

مثنوی مباهله

مسیحیان برای ادعا به یثرب آمدند

به اتفاق جمعشان و چند راهب آمدند


نماز را به سمت شرق خوانده اند یک صدا

چه بوده حرف حقشان مقابل نبی ما؟!


از آن زمان که نبض این زمین و آسمان زده

کسی بزرگ تر ز زاده ی خدا نیامده


مسیح هست و خلقتش ز دیگران جداست او

پدر نداشته یقین که زاده ی خداست او


تبر به دوش خود گرفت آن نواده ی خلیل

رسید وحی و خواند آیه از نزول جبرئیل


چه خصلتی مگر که در مسیح ابن مریم است؟!

همین قضیه ماجرای خلق جسم آدم است؟!


مسیح اگر که زاده ی خداست پس بگو مگر...

نداشت نه پدر، نه مادر آدم ابوالبشر؟!


نداشتند حرف حق ولی غرور داشتند

مقابل کلام حق دلی شرور داشتند


مسیحیان که بی جواب طاقتی نبودشان

بجز تعصب غلط طریقتی نبودشان


کلام حق رسید و راه چاره ای نداشتند

به حکم حق قرار بر مباهله گذاشتند


قرار شد نبی بیاورد هر آن که جان اوست

و آن قبیله هم بیاورند هر چه آبروست


رسید روز این مصاف و اهل بیت آمدند

بزرگ زاده های آن قبیله زود جا زدند


نبی رسید و حیدر و بتول و دو سلاله اش

رسید کار راهب بزرگشان به حد غش


یقین بدان که جرأت مباهله نمی کنند

ازین به بعد با نبی مقابله نمی کنند


چه آیه ایست آیه ی مباهله برای ما

چه هدیه ایست این سخن ز جانب خدای ما


چه بوده غیر از این مگر مراد از "أنفُسَنا"

علی است جان مصطفی، نبی است جان مرتضی

محمد جواد شیرازی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۶
محمد جواد شیرازی

آقا سلام امام رضا، أیها الرئوف

برگشته ام به سوی تو یا أیّها الرئوف


زانو زدن، زمان رسیدن سعادت است

سجده به سوی گنبدت اوج لیاقت است


بر صورتم همینکه غبار حرم نشست

بغضم میان هق هق طفلانه ام شکست


مانده اگرچه بر رخ زردم نشانِ شرم

آرام شد دلم، دمِ باب الجواد گرم


شرمنده ی تو مانده ام و گریه می کنم

اذن دخول خوانده ام و گریه می کنم


وقتی دلم شکست، چه مرغوب می شود

آشفتگی و حال بدم خوب می شود


خالی است دست من کرمت را نشان بده

یک کنجِ دنج، از حرمت را نشان بده


من آمدم نگاه رئوفانه ام کنی

عقل از سرم بگیری و دیوانه ام کنی


بیمار نفسم و به تو رو کردم ای طبیب

مثل غریبه ها به تو رو کردم، ای غریب


گفتم غریب و سوخت دلم یاد غربتت

لعنت به مردمی که شکستند حرمتت


آزار دادنِ تو فقط بود ذکرشان

لعنت به واقفیه و آن طرز فکرشان


اصلا نبود این همه طعنه سزای تو

خیلی دلت شکست، بمیرم برای تو


از دست خشک مغزی آن ناسپاس ها

آخر شدی اسیر قیافه شناس ها


لعنت به هر کسی که نفهمید کوثری

از نسل مادری و ز اولاد حیدری


مأمون کجاست تا که ببیند امیر کیست؟!

شاهی که هست وارث یومُ الغدیر کیست


مأمون کجاست تا که ببیند شبانه روز

طوف حرم کنند مریدان تو هنوز


ما کیف می کنیم، بیا احتجاج کن

اهل کتاب را به سخن هاج و واج کن


بر هر کلام و هر سخنت فخر می کنیم

پیش همه به داشتنت فخر می کنیم


ما بی خیال جنت و پاداش آخرت

شادیم... چون شدیم دو روزی مجاورت


این گریه های باهم ما را قبول کن

دل، پهن کرده ایم به پایت، نزول کن


تو قول داده ای که سه جا یاری ام کنی

در لحظه های سخت هواداری ام کنی


روضه بخوان که پای نفس هات دق کنم

یابن الشبیب را به خودم منطبق کنم


گفتی عزیز فاطمه شد دور از وطن

گفتی که جد بی کس من ماند بی کفن


گفتی گرفت روضه اش از دیده هام خواب

با کام تشنه ماند میانِ دو نهر آب


وقت نبرد، خدعه و نیرنگ می زدند

از هر طرف به سوی تنش سنگ می زند


در دست های خولی و شمر و سنان چه بود؟!

گفتی زدند جد مرا با هر آنچه بود

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۰۴:۳۹
محمد جواد شیرازی

و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

#عرفه

عرفه آمد و مهمان حسینیم همه

خیره بر رحمت دستان حسینیم همه


عرفه آمد و ما کرب و بلایی نشدیم

بازهم پاره گریبان حسینیم همه


وسط روز رسیدیم و همه می بینند

عاشق و بی سر و سامان حسینیم همه


دردمندانه به دنبال طبیبی هستیم

در پی نسخه ی درمان حسینیم همه


حرفِ جود است بیا ذکر کریم آوردم

عاشق ذکرِ حسن جان حسینیم همه


ذکرِ العفو نگفتیم ولی بخشیدند

ما بدهکار به احسان حسینیم همه


او مناجات کند کار همه می گیرد

تشنه ی وادی عرفان حسینیم همه


عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب

در ره عشق به قربان حسینیم همه


اشک ما خرج برای غم اغیار نشد

روزگاری است که گریان حسینیم همه


آتش سینه ی ما از غم یک بی کفن است

داغدارِ تن عریان حسینیم همه


چشم هایش سرِ تشنه شدن از کار افتاد

کشتگانِ لب عطشان حسینیم همه


ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم

مات از جود فراوان حسینیم همه


خیزران... سنگ... نوک نیزه... مراعات کنید

ما اسیر لب و دندان حسینیم همه


#محمد_جواد_شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۴۹
محمد جواد شیرازی

من گم شدم، مانند بغض در گلویم

یا نور و یا برهان، بیا در جست و جویم


خیلی دلت را با گناهانم شکستم

خسته شدم دیگر من از این خلق و خویم


تو آبروی آبرودارن عرشی

من بنده ای رسوایم و بی آبرویم


عمری برایت وصله ای ناجور بودم

یک لحظه هم حتی نیاوردی به رویم


می خواستم با گریه برگردم به سویت

دست کریمت زودتر آمد به سویم


من بی ادب بودم برایت شعر گفتم

تو برتر از آنی که من از تو بگویم


هربار کارم سخت برهم ریخت، فورا

گفتم حسین و زود کردی زیر و رویم


ای کاش زنده باشم و ماه محرم

دیگ غذای روضه هایش را بشویم


ای کاش زنده باشم و از قول قاسم

گویم به شور و هروله "ای وای عمویم..."

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۳
محمد جواد شیرازی



هرکه را با نجفت وعده و پیمانی نیست

آخر و عاقبتش غیر پشیمانی نیست


اصلا از کِی گذرت بر دل من افتاده؟

اصلا این عشقِ مرا اول و پایانی نیست


عاشقی شیوه ی مردان بلاکش باشد

عاشقی بر در میخانه به ارزانی نیست


ما بر آنیم که دیوانه ی ایین عشق شویم

چه کسی گفته که این عاشقی عقلانی نیست


درد این عاشق غمدیده فراق نجف است

بهر عشاق به جز یار که درمانی نیست


چند وقتیست که رزق نجفم قطع شده

چند وقتیست در این مصر فراوانی نیست


من فقط بر سر ایوان تو سر خم کردم

همه جا جار زدم غیر تو سلطانی نیست


هر چه کنکاش نمودند در این دل دیدند

جز تولای تو و نفرتِ از ثانی نیست


دوستانت همگی در دل من جا دارند

دل بریدن ز محب تو به آسانی نیست


فیلسوفی که نفهمید تو واجب هستی

اهل علم است ولی عالم ربانی نیست


غیر آن ها که مریدان ولایت هستند

فرق، ما بین هزار عابد و یک زانی نیست


مهدی علی قاسمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۲
مهدی علی قاسمی

مثل احسان سلیمان که نصیبِ مور است

بخششت بر فقرا نزد همه مشهور است


قلب هر عاشق آواره پیِ قبله گهی است

ملجأ و قبله ی ما وادی نیشابور است


گریه و جامعه و رحمت و بخشیده شدن

جنس ما در حرمت خوب خدایی جور است


آمدم در حرمی که به شعف روح الامین...

بر نگهبانی و جاروکشی اش مأمور است


اجر زائر شدن این جا به هزاران حج است

از خودم نیست، روایت شده و مأثور است


حرمت نور، رواق و در و دیوارش نور

چشم تا کار کند نور و سراسر نور است


دل ما پیشِ خودت، تنگِ خودت مانده هنوز

این چه عشقی است که در وصل و فراقش شور است


نیمه شب آمده ام تا که تماشام کنی

نیمه شب آمدنم را، نظری منظور است


مهربان بودنتان اهل طمع کرده مرا

کربلایی بنویسید... اگر مقدور است


تو بگو یابن شبیب و بسپارش بر ما

گریه بر جد شما بر دل ما دستور است


چه کسی گفته حسین است که عریان مانده؟!

زیر شمشیر و سنان کل تنش مستور است


***

سوره ی مریم و شرح طبقش را خواندم

سرِ در بین طَبق جزء کدامین سوره است؟!

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۳۰
محمد جواد شیرازی

أینَ لِیَ النَّجاة؟! که حیران رسیده ام

از راه دور سوی خراسان رسیده ام

جانم به لب رسید و به جانان رسیده ام

شکر خدا که محضر سلطان رسیده ام


گریان شدن دلیل سبک بالی ام شده

باب الجواد رافعِ بد حالی ام شده


پاسخ به اشکِ دیده و آهم نمی دهی؟!

از دست خود پناه بخواهم، نمی دهی؟!

یاذالکرم مجالِ نگاهم نمی دهی؟!

راهم کسی نداد... شما هم نمی دهی؟!


افتاده ام زمین سرِ زانو نگاه کن

من را شبیه بچه ی آهو نگاه کن


هم شادم از رسیدن و هم ضعف کرده ام

پای شکستگیِ پرم ضعف کرده ام

گفتی بیا، قدم به قدم ضعف کرده ام

در گوشه ی رواق حرم ضعف کرده ام


الطاف تو دوباره قوی می کند مرا

نقاره خانه ات علوی می کند مرا


گفتم رضا و رحمت و رأفت به من رسید

صدها هزار لطف و عنایت به من رسید

زحمت به تو رسید، شفاعت به من رسید

مثل قدیم ها برکاتت به من رسید


ای منتهای حاجت و بغض صدای من

روحی فداک حضرت موسی الرضای من


جان را به جز برای تو آقا نمی دهم

صحن و سرات را به دو دنیا نمی دهم

اصلا به رفتن به جنان پا نمی دهم

در سینه ام به غیرِ تو را جا نمی دهم


حیف از دل است تا که شود خرج این و آن

آقا همیشه در دلِ تنهای من بمان


گوشه نشین صحن گوهرشاد می شوم

بیمارِ پشت پنجره فولاد می شوم

از دل نرو که طعمه ی صیاد می شوم

باشد دخیل روضه ی اولاد می شوم


تا که مرا به یک نفست زیر و رو کنی

فکری به حال نوکر بی آبرو کنی


جان تمام شیعه نثار جوادتان

رنگ خزان گرفت بهار جوادتان

آه از غریبی و دل زار جوادتان

خیلی شلوغ بود کنار جوادتان


روضه تمام... هلهله شد، خاک بر سرم

دورِ امام هلهله شد، خاک بر سرم


ای وای از حسین و علی اکبر حسین

پُر گشته بود هلهله دور و بر حسین

آتش گرفته بود دل مضطر حسین

گریه کنید بر دل شعله ور حسین


سر را به روی صورت پیغمبرش گذاشت

دیگر حسین آرزوی زندگی نداشت

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۲۶
محمد جواد شیرازی

دل را نما مهیا از راه دور و نزدیک

جاری شو سوی دریا از راه دور و نزدیک


چه شاه... چه گدایی...، باید فقط بیایی

با دست های بالا از راه دور و نزدیک


گیرم شکسته پایت، بال محبتت هست

بال صعود بگشا از راه دور و نزدیک


مثل همند، حقاً زائر شدی خدا را

زائر شوی رضا را از راه دور و نزدیک


گویم رضاست شاهم، آقا و تکیه گاهم

شادیِ قلب زهرا از راه دور و نزدیک


شوق زیارت ما، اشک ارادت ماست

پنهان و آشکارا، از راه دور و نزدیک


بر دل دهید وعده، بیست و سه ی ذی القعده

شد موعد تولّی از راه دور و نزدیک


از فرش می توان رفت، تا عرش می توان رفت

با یک سلام... تنها، از راه دور و نزدیک


گفتم به قلب محزون، لعنِ خدا به مأمون

لعنت به خصم مولا، از راه دور و نزدیک

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۴۵
محمد جواد شیرازی


هرچه گویم همه اش بوی تو دارد سخنم

آنکه دارد به سرش حال و هوای تو منم


"اشهد ان علیا ولی الله" ام را

گفته ام تا بنویسند به روی کفنم


هر کجا غیر سرای تو نمازم قصر است 

غیر دربار نجف نیست سرایی وطنم


چند وقتی است فقط خواب نجف می بینم

بده رخصت به خدا طول کشید آمدنم


پسرم هست غلامی زغلامان شما

گر دم از غیر تو زد ریشه ی او را بکنم


نام دادند مرا خادم دربار حسن

من غدیری شده ی دست امام حسنم


بس که شیرینی نام تو به من ساخته است

غیر نام تو دگر ذکر نگفته دهنم


از خدا خواسته ام تا که به من اذن دهد

پیر راه تو شوم، وقف تو باشد بدنم


نذر کردم که به پای تو سرم را بدهم 

نذر کردم که نباشد به رهت سر به تنم


هر طرف می نگرم نام تو را می بینم

کنده ام نام تو را روی عقیق یمنم


همه جا جار زده، سینه سپر می گویم:

اهل عالم بشناسید سگ پنج تنم


دست من را تو بیا تا به محرم برسان

دائما فکر دم و روضه و سینه زدنم


مهدی علی قاسمی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۳
مهدی علی قاسمی