سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

با تو چه کرده زهر، پدر دست و پا نزن
با این گلوی خشک، کسی را صدا نزن

مانند محتضر سرت افتاده، وای من
رعشه به جان پیکرت افتاده، وای من

نگذار تا که کعبه شود از تو بی نصیب
این گونه پر نکش نرو از خانه، ای غریب

پایان به شعله ی دل بی تاب می دهم
با دست های خویش به تو آب می دهم

مسموم زهرِ غربت این پادگان شدی
سِنی نداشتی که شبیه خزان شدی

داری چه سخت میکشی از سینه ات، نفس
خسته شدی سه سال ازین بند و این قفس

راحت شدی ازین همه سرباز و پادگان
راحت شدی ز نعره ی هر روز پاسبان

راحت شدی ازین همه حکام مستبد
راحت شدی ازین همه نیرنگ معتمد

وقت وداع آخرمان گریه می کنی
داری به یاد مادرمان گریه می کنی

یاد علی و غربت دستان بسته ای؟!
یاد وداع مادر پهلو شکسته ای؟!

در یاد محسنی که غریبانه پر کشید
در پشت درب خانه ی صدیقه شد شهید

تربت به دست داری و در حال احتضار
رو می کنی به کرب و بلا با دو چشم تار

یاد حسین و تشنگی اش بین قتلگاه
با چشم خیس می کشی از سینه آه، آه

در آخرین نظر، شده ای خیره بر کفن
نام حسین، شد به لبت آخرین سخن

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۹ ، ۱۷:۲۰
عبدالرقیه

ای داغدار داغ پدر یابن العسکری
داری دوباره دیده ی تر، یابن العسکری

ما هم به غربت پدرت گریه می کنیم
ما را میان گریه بخر یابن العسکری

خسته شدیم، از غمِ دنیای بی امام
از این همه بلا و ضرر، یابن العسکری

صبر همه تمام شد و شب سحر نشد
کی می رسد زمان سحر یابن العسکری

دیدی، ندیده در به در و عاشقت شدیم
چشمان ماست خیره به در، یابن العسکری

آقا به گریه باز به سرداب می روی
از صحن سامرا چه خبر یابن العسکری

ما را که از فراق حرم جان به لب شدیم
تا کربلا دوباره ببر یابن العسکری

از ما قبول کن، کم ما را زیاد کن
ای داغدار داغ پدر یابن العسکری

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۹ ، ۱۷:۱۸
عبدالرقیه

در کودکی، عزیز بزرگان حساب شد
آیینه ی تمام نمای رباب شد

از گوهر عبادت و از نور اهل بیت
آن قدر بهره بُرد، خودش آفتاب شد

گاهی که لب گشود به صحبت، خطابه شد
گاهی که لب گشود، غزل های ناب شد

آرامش پدر شد و نور دل رباب
در خانه ی حسین، سکینه خطاب شد

با تیغ شعر و خطبه و با روضه خوانی اش
پیروز هر نبرد چنان بوتراب شد

مثل رباب سوخت فقط بعد کربلا
یاد گلوی پاره ی اصغر کباب شد

تصویر کام تشنه ی اصغر، برادرش
یک عمر در نگاه ترش ماند و قاب شد

ازبس که محو ذات خدا شد به قتلگاه
آخر مبلغ پدرش انتخاب شد

هر بار روی دوش کسی مشک آب دید
یاد عمو، پیاله ی چشمش پر آب شد

وقتی که دید با دل خون شهر شام را
مانند اهل قافله، خانه خراب شد

گیرم که سوخت معجرش اما به صورتش
بال و پر تمام ملائک نقاب شد

ای دل بسوز، عابده ی اهل بیت حق
با دست بسته، راهی بزم شراب شد

آن جا چه دیده و چه شنیده است، بگذریم...
تنها بدان که سخت سکینه عذاب شد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۹ ، ۱۱:۴۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ مجالس آخر ماه صفر ۹۹:

۱_ لینک صوت روضه

۲_ لینک صوت واحد

سینه ها پُر شده از غصه و تشویش، بمان
عالم آل محمد، نفسی بیش بمان

نفست گشته بریده، به خودت می پیچی
مثل یک مارگزیده به خودت می پیچی

نوکرت از غم و از غربت تو می میرد
خواهرت نیست، سرت را روی دامن گیرد

ناله ی یا ولدی با تن بی حال مزن
بین این حجره ی در بسته، پر و بال مزن

جمع کن بقچه ی خود را، کفنت را تا کن
پسرت آمده چشمان ترت را وا کن

تو که نورت به زمین و به زمان می تابید
چه شده این همه خاکی شده ای، ای خورشید؟!

یک دو باری که نه، تکرار شده تا پنجاه
هی نشستی به زمین، ناله زدی "وا اُماه"

یاد یک کوچه دوباره، چه بهم ریخته ای
خاک ها را به سرت، تا به حرم ریخته ای

خیره بر در شدی و سرخ شدی، می سوزی
چشم بر میخ در حجره چرا می دوزی؟!

خوب شد با همه ی غربتت آمد پسرت
نیزه ای زخم نزد بر جگر محتضرت

بین این حجره ی در بسته بگو دشمن کیست؟
پیکر محترمت، زیر سم مرکب نیست

قاتلت چکمه که نگذاشت به روی پر تو
پیش چشمِ حرمت داد نزد بر سر تو

قاتلت پنجه بر این طره ی مویت نکشید
خنجری کند به اطراف گلویت نکشید

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۹ ، ۲۱:۵۳
عبدالرقیه

شرر زده به دلم، جام زهر بوالهوسی
نمانده است دگر بین سینه ام نفسی

میان خانه ی خود هم نبوده ام ایمن
غریب تر ز من مجتبی ندیده کسی

***

چقدر پول معاویه، لشگرم را راند
زمانه شاهد، بی مهریِ سپاهم ماند

امیر لشگرم از دور تا نگاهم کرد
مسیر خویش عوض کرد و روی برگرداند

***

نمک به زخم دلم، از سر حسد زده اند
به سینه ام همه ی شهر، دست رد زده اند

چقدر نان مرا خورده اند این مردم
ولی به پشت سرم حرف های بد زده اند

***

نشان ماتم عظماست زخم پلک ترم
زمان کودکی ام شد، سفید موی سرم

گرفت خواب و خوراک مرا غم کوچه
همان زمان که زمین خورد مادرم به برم

***

همان زمان که سرش خورد آه بر دیوار
همان زمان که زمین خورد مادرم با بار

مرا ندید در آن کوچه و صدایم کرد
مرا ندید... بمیرم که شد نگاهش تار

***

میان طشت، غم سالیان دورم ریخت
میان طشت، غم سینه ی صبورم ریخت

شرر کشید به جانم غم حسین غریب
همین که با دل خون اشک در حضورم ریخت

***

اگرچه خون دل از غصه ای کهن دارم
حسین گریه نکن من که سر به تن دارم

شبیه روز تو را هیچ کس نخواهد دید
غریب هستم و تنها ولی کفن دارم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۹ ، ۰۲:۰۶
عبدالرقیه

از غربت پیمبر، داور به گریه افتاد
توحید روضه خوان شد، کوثر به گریه افتاد

از داغ زهرِ آن دو ملعونه، جسم احمد‌‌‌...
می سوخت آن چنان که بستر به گریه افتاد

وقتی که بی حیا گفت: "إنّ الرَّجل، لَیَهجُر"
جبریل ناله سر داد، منبر به گریه افتاد

هم دختر نبی بود، هم مادر پیمبر
بدجور مادرانه، دختر به گریه افتاد

یاد "حُسینُ مِنّی..." با جدّ خویش می سوخت
آمد حسین، نزدِ دلبر به گریه افتاد

تا حکم صبر را داد احمد به مرتضایش
خیره به همسرش شد، حیدر به گریه افتاد

در بین کوچه کشتند، آقای ما حسن را
از بعد آن دوشنبه، مضطر به گریه افتاد

رفت و ندید احمد، زهرا میان آتش...
آن قدر ناله سر داد، تا در به گریه افتاد

بعد از هجوم دشمن، تا دید میخ در را
از غربت امیرش، قنبر به گریه افتاد

روز دهم شد و شمر آمد میان مقتل
آن قدر ضربه زد که خنجر به گریه افتاد

با قد خم رسید و در بین قتلگه دید...
فرزند بی سرش را، مادر به گریه افتاد

جوری در آن هیاهو فریاد زد: "بُنیّ..."
تا صبح روز محشر، نوکر به گریه افتاد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۹ ، ۲۱:۰۰
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ ایام اربعین ۹۹

ای کربلایی دلبرم، جا ماندم آقا
یابن الحسن تنها و رسوا ماندم آقا

دیدی چه شد؟! آخر گناهانم سبب شد...
محروم از الطاف زهرا ماندم آقا

خوبان درگاهت سر و سامان گرفتند
دور از حرم... من، بی سر و پا ماندم آقا

سستی ایمانم مرا از چشمت انداخت
بس که اسیر اهل دنیا ماندم آقا

چله گرفتم، چله ام کامل نشد، حیف
بی کربلا، بی طور سینا ماندم آقا

یاد من جامانده هم در کربلا باش
دلتنگ یک لحظه تماشا ماندم آقا

گفتم چه سازم تا که تحویلم بگیری
گریان برای مشک سقا ماندم آقا

بیچاره ی سقای عطشانی که آخر
حتی نخورد آب گوارا، ماندم آقا

می گفت با گریه حلالم کن برادر
شرمنده ی اطفال و زن ها ماندم آقا
 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۹ ، ۱۹:۳۶
عبدالرقیه

ای کشتی نجات مرا بادبان، نرو
ماه شب عشیره، ازین آسمان نرو

بازو به خاک می کشی و می کشی مرا
اینگونه نه... دلاور من، پهلوان نرو

بعد از تو خاک بر سر این روزگار پست
ای بهترین برادر دنیا بمان، نرو

از داغ اکبرم به خدا نیمه جان شدم
دیگر تو از کنار منِ نیمه جان نرو

با پیکری که پُر شده از پَر سراسرش
بی من مپر، به دایره ی لامکان نرو

دشمن به قدکمانی من خنده می کند
ذُخر الحسین، دلبر ابروکمان، نرو

خیره به مشکی و پُر اشک است دیده ات
فکر سکینه ای؟! عموی مهربان نرو

اهل حرم بدون تو آواره می شوند
حداقل به خاطر این دختران نرو

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۹ ، ۱۸:۵۴
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ شب ۱۸ صفر ۹۹

با یا حسین بندگی آغاز می شود
با یا حسین در دلم اعجاز می شود

روزی که بر دهان همه، مُهر می زنند
هر کس حسین گفت سرافراز می شود

دستی که طعم سینه زدن را چشیده است
بر دوش صاحبش، پرِ پرواز می شود

هر دم که بی پناه و بدون امان شوم
کهف الحسین در دلم ابراز می شود

صدها گره که کور شد و راه حل نداشت
در روضه های خانگی اش، باز می شود

فرموده اند رتبه ی ایمان شیعیان
با گریه بر مصائبش احراز می شود

قطره به قطره، گریه ی ما در غم حسین
در دست اهل بیت پس انداز می شود

هر کس که رفت یک قدمی سوی کربلا
با گوشه چشم فاطمه، ممتاز می شود

وای از دل سکینه و زینب، سر حسین...
وقتی نصیب خولی لجباز می شود

بعد از عموی خیمه، تمام یتیم ها
با تازیانه، صورتشان ناز می شود

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۹ ، ۰۷:۰۰
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ ایام اربعین ۹۹

بلا و داغ مکرر، به خاطرم مانده
خزانِ غنچه ی پرپر، به خاطرم مانده

نپرس علت بی تابی مرا زینب
صدای گریه ی اصغر به خاطرم مانده

چهل شب است علی را به خواب می بینم
چهل شب است که دلبر به خاطرم مانده

به چشم های کبودش قسم مرا شیری...
نبود و از همه بهتر به خاطرم مانده

سه شعبه ای، همه ی هستی مرا سوزاند
هنوز شدت آن ضربه، خاطرم مانده

چقدر حرمله خندید بر دو چشم ترم
جفای خصم ستمگر به خاطرم مانده

برای خنده مرا با زه کمانش زد
صدای خنده ی لشگر به خاطرم مانده

شبیه روز نخستِ علی که یادم هست
وداع لحظه ی آخر به خاطرم مانده
 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۹ ، ۱۷:۲۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی صفر ۹۹

در این زمانه که عادی شده است نامردی
همیشه از سر رحمت مرا دعا کردی

شبانه روز مرا بین معصیت دیدی
دلت شکست، به رویم ولی نیاوردی

سرم نرفته به زیر علامت احدی
که بر سرم، همه ی عمر سایه گستردی

حرام باد به من دلخوشی این دنیا
غریب ماندی و دنبال یار می گردی

مرا مریضِ بدون علاجِ عشقت کن
تباه گشته ام از دست درد بی دردی

نگو که از قلم افتادم اربعین، امسال
قسم به فاطمه اشک مرا در آوردی

فقط تو گریه کن زینبی و با گریه...
دل مرا به بکا بر عقیله پروردی

صدای گریه ی زینب هنوز می آید
میان خنده ی اوباش مست و ولگردی

کجاست ساقی لشگر، کجاست ماه حرم
عقیله مانده بدون کفیل و همدردی

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۹ ، ۱۰:۴۸
عبدالرقیه

از شوق دیدار است می لرزد اگر دستم
خوشحالم از این که به پیشم آمدی آخر

آغوش گرمت شد نصیب ریگ صحرا و...
مانده برای دختر زارت، فقط یک سر

***

شانه نخورده موی من، شانه زدم مویت
خاکی شده موی تو و خاکی شده مویم

امشب خودم با اشک های پلک مجروحم
خاکستر از زخم دهانت خوب می شویم

***

در یاد تو بودم تمام این چهل منزل
شلاق ها خوردم ولی نام تو را بردم

حتی در آن لحظه که از ناقه زمین خوردم
زنده شدم، مردم، ولی نام تو را بردم

***

درد سر عمه شدم، هر بار جا ماندم...
زجر حرامی عمه را هم با لگد می زد

اول مرا با تازیانه زد، کمی بعدش
خیلی به زهرا پیش چشمم حرف بد می زد

***

دیدی چگونه آن زن شامی سر بازار
لکنت زبان دخترت را مسخره می کرد

با خنده دختر بچه ای در پشت ویرانه
قد کمان دخترت را مسخره می کرد

***

یک تکه نان، خولی به پیش پای من انداخت
در حیرت از آنم چرا بوی تو را می داد

بد جور افتادم زمین آن لحظه که از نی
با ضربه ی سنگی سرت روی زمین افتاد

***

فکری بکن بی معجری در بین نامحرم
بُرده امان دختر شیرین زبانت را

گفتی که من جان توام، گفتم تویی جانم
پس جان من با خود ببر از شام جانت را

محمد مهدی شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۹ ، ۱۹:۰۹
عبدالرقیه

می روی و قلب خود را بیت الاحزان می کنم
با دل خون، یک تنه تشییع قرآن می کنم

قول دادم تا که سیرابت کنم، دیدی چه شد؟!
مات و حیران مانده ام، گریه فراوان می کنم

گوش تا گوش تو را تیر سه شعبه پاره کرد
از غم جان کندنت، پاره گریبان می کنم

تا نبیند مادرت وضع تو را، مذبوح من
پیکرت را در عبای خویش پنهان می کنم

از گلوی نازکت چیزی نمانده، جای آن
دست های کوچکت را بوسه باران می کنم

پیکرت را دور از چشم ربابه مادرت
دفن در پشت حرم، با دست لرزان می کنم

اوج شیرینی کودک در همین شش ماهگی است
می روی و قلب خود را بیت الاحزان می کنم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۹ ، ۱۴:۵۲
عبدالرقیه

تنها نه این که داده رزق نوکران را
بخشیده آب و نان بنده پروران را

معشوق ها دلداده ی حب الحسین اند
عشقش مسخر کرده قلب دلبران را

هر کس که مشمول نگاه رحمتش شد
هرگز نمی خواهد عطای دیگران را

گریه برایش خیرِ بی مانند دارد
حتی مقرب می کند پیغمبران را

نامش که زینت بخشِ عرش و اهل آن است
تا اوج مستی می برد نوحه گران را

دیوانگی ما در این میخانه، لطف است
بخشیده زهرا این جنون بیکران را

یک عمر داغ سینه ی عریان ارباب
آتش زده جان و دل جامه دران را

باید چگونه با پر زخمی، عقیله
پیدا کند در دشت و صحرا، دختران را

باید چگونه زینب کبری ببیند
در شام، بر کام امامش، خیزران را

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۹ ، ۱۷:۵۶
عبدالرقیه

فقالوا: " انّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لاَبِیکَ..."

کس منزلتت ندید، بُغضاً لابیک
از کینه شدی شهید، بُغضاً لابیک

از هر طرفی بر بدنت سنگ زدند
وقتی که شدی وحید، بُغضاً لابیک

تا زیر و رویت کند سنان، با نیزه
پهلوی تو را درید، بُغضاً لابیک

آن قدر عصا بر بدنت زد یک شیخ
تا خون ز لبت چکید، بُغضاً لابیک

با خشم و غضب، شمر سوی قتلگهت
آمد به تنت رسید، بُغضاً لابیک

تا که بدنت را بکشد سوی خودش
گیسوی تو را کشید، بُغضاً لابیک

چرخاند تنت را که سرت را ببرد
با یک لگدی شدید، بُغضاً لابیک

با خنجر کندش چقدر ضربه زد و...
سر از بدنت برید، بُغضاً لابیک

یک لشگر بی رحم، زمان غارت
بر روی تنت دوید، بُغضاً لابیک

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۹ ، ۱۱:۳۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی _ روز عاشورای ۹۹ مسجد ارک

عمری است رعیتش همگی بهره برده اند
از خیر و رحمتش همگی بهره برده اند

"آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند"
از خاک تربتش همگی بهره برده اند

آن نوکران که در دل خاک آرمیده اند
ذیل شفاعتش همگی بهره برده اند

ما که به جای خویش، رسولان و اولیاء
از نور خلقتش همگی بهره برده اند

صاحب پیاله های بهشتی، برای قرب
از چای هئیتش همگی بهره برده اند

عابس، بُریر، جُون، حبیب، ابن عوسجه
تحت ولایتش همگی بهره برده اند

اصحاب یک به یک به مواسات، شهره اند
از سختی عطش، همگی بهره برده اند

***

خالی نمانده دست کسی بین قتلگاه
هنگام غارتش، همگی بهره برده اند

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۵۳
عبدالرقیه

شب است و رفته قرارم، چه می شود فردا؟!
به من بگو کس و کارم، چه می شود فردا؟!

صدای گریه ات امشب دل مرا لرزاند
چگونه اشک نبارم، چه می شود فردا؟!

چرا... چرا سوی گودال خیره می مانی؟!
بگو یگانه نگارم چه می شود فردا؟!

چقدر بوسه زدم زیر حنجر خشکت
عجیب دلهره دارم، چه می شود فردا؟!

نگو که صبر کنم زیر نیزه جان بکنی
بگو به سینه ی زارم چه می شود فردا؟!

نخواه تا که ببینم کفن نداری، نه
ببین به غصه دچارم، چه می شود فردا؟!

کفالتم همه جا بوده با ابوفاضل
نباشد او به کنارم چه می شود فردا؟!

ز حال رفتم و دیدم اسیر حرمله ام
حسین آخر کارم چه می شود فردا؟!

مرا مجاور شمر و سنان سفر نفرست
به دشمنت نسپارم، چه می شود فردا؟!

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۲۱
عبدالرقیه

۱_ دانلود بخش اول صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ صبح تاسوعا حسینیه صنف لباس فروشان

۲_ دانلود بخش دوم صوت

یابن الحسن عموی تو را بی هوا زدند؟!
در علقمه به پیکرش از خون حنا زدند

مقتل نوشته است به قد رشید او
چندین هزار تیر، کماندارها زدند

در ازدحام هلهله، تیر سه شعبه را
بر چشم های نافذ آن دلربا زدند

در بین نخل های کنار شریعه بود...
شمشیر بر دو دست عموی شما زدند

مشک پرآب را که به دندان خود گرفت
آتش به قلب ساقی اهل ولا زدند

شرمنده ی سکینه شد و کودک رباب
با تیر تا که مشک ابالفضل را زدند

دیدند دست، در بدنش نیست، ناگهان
ضرب عمود بر سر آن مقتدا زدند

افتاد از بلندی مرکب بدون دست...
بر خاک، تا که ضربه به او از قفا زدند

وقتی رمق نداشت به تن، چند بی حیا
نیزه به پهلوی پسر مرتضی زدند

عباس رفت و خنجر و چوب و سنان و سنگ
بر جسم شاه تشنه لب کربلا زدند

یابن الحسن، همین که حرم بی کفیل شد
آتش به خیمه و حرم هَل أتی زدند

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۵۹
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ شب ۸ محرم ۹۹_ مسجد ارک

میوه ی عمر پدر، شعله نزن بر جگرم
پا نکش روی زمین، درد نکش ای پسرم

مثل قرآنِ بهم ریخته، درهم شده ای
آه ای خیر کثیرم چقدر کم شده ای

به برم بودی و این قافله پیغمبر داشت
پدرت حال خوشی داشت، علی اکبر داشت

خواستم بار دگر تا که بگویی چیزی
لخته ی خون به روی دامن من می ریزی؟!

تنم افتاده کنارت، مددی می گویم
ولدی یا ولدی یا ولدی می گویم

ارباً اربا شدنت، داد جزایم را... حیف
خُرد کردند سر پیری عصایم را حیف

سوختم تا که غریبی مرا حس بکنی
نیست انصاف ببینم که تو خس خس بکنی

چه شد اینگونه بهم ریختنت؟! حرف بزن
یوسفم، پس چه شده پیرهنت؟! حرف بزن

نگذار این همه غم در دلم آکنده شود
أشهدُ أنّ عَلی گو پدرت زنده شود

هر چه کردم به خدا جمع نشد، جمع نشد
بدنت بین عبا جمع نشد، جمع نشد

مثل یک دشت پر از لاله و گلگون شده ای
بس که نیزه به تنت خورده، دگرگون شده ای

سینه ات، سوخته انگار به چشمم آمد
ماجرای نوک مسمار به چشمم آمد

عمه ات آمده از خیمه برایش برخیز
دست بر معجر خود برده، به پایش برخیز

بر دلم آتش این داغ مدام است مدام
بعد تو صحبت لبخند حرام است حرام

"ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی"
رفتی و خون به دل مضطر لیلا کردی

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۹ ، ۲۲:۰۶
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ شب هشتم محرم ۹۹_ مسجد ارک 

به دل دوباره هوای حسین را دارم
هوای کرب و بلای حسین را دارم

چه غم که پشت سرم در تمام سختی ها
تمام عمر، دعای حسین را دارم

نگاه رحمت و لطفش خداپرستم کرد
حسین خواست، خدای حسین را دارم

حرارت دل نوکر، عطای فاطمه است
به سینه، داغ عزای حسین را دارم

گدای رحمت و لطف قدیم الاحسانم
هزار شکر عطای حسین را دارم

رضای غیر نخواهم که ترک روضه کنم
میان روضه، رضای حسین را دارم

چه حاجت است به تسنیم و سلسبیل بهشت
منی که مزه ی چای حسین را دارم

خدا کند وسط روضه پر کشم سویش
عجیب شوق لقای حسین را دارم

چقدر در شب هشتم میان سینه، غمِ...
گرفتگیِ صدای حسین را دارم

به دل مصیبت آن پیکری که چیده شده
میان سطح عبای حسین را دارم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۳۱
عبدالرقیه

نظر به حال گدا کن، به حق روضه ی اصغر
مرا دوباره صدا کن، به حق روضه ی اصغر

دوباره نفس زمینم زده، دوباره دلم را
ز دام نفس رها کن، به حق روضه ی اصغر

خراب کرده ام آقا، کمی بیا و برایم
میان روضه دعا کن، به حق روضه ی اصغر

مرا که بنده ی دنیا شدم، به لطف نگاهت
دوباره عبد خدا کن، به حق روضه ی اصغر

اگرچه سود ندارم، به دیگران نسپارم
فقط مرا تو سوا کن، به حق روضه ی اصغر

شبیه جون و زهیر و وهب بیا و مرا هم
شهید کرب و بلا کن، به حق روضه ی اصغر

بخوان ز اشک رباب و بخوان ز غربت مولا
بخوان و روضه به پا کن، به حق روضه ی اصغر

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۹ ، ۱۷:۱۱
عبدالرقیه

شش ماهه ای که یاس رخش را جنان نداشت
در روی زرد خود، اثری جز خزان نداشت

دیگر توان گریه و چرخاندن زبان...
با حال التماس به دور دهان نداشت

کارش تمام بود، نفس سخت می کشید
اصلا برای پر زدنش هم توان نداشت

اول کمی گرفت صدایش ولی سپس
حتی از آن صدای گرفته، نشان نداشت

وای از رباب، بس که خجالت کشیده بود
روی نگاه کردنِ بر بانوان نداشت

آمد حسین و با عجله رفت خیمه گاه
خیلی برای حفظِ رضیعش، زمان نداشت

نفرین به آسمان که خساست به خرج داد
یک جرعه آب بهر علی، آسمان نداشت؟!

حجم گلوی کوچک اصغر، تحملِ...
تیر بزرگ حرمله را بی گمان نداشت

زد باشتاب، حرمله تیر سه شعبه را
بر شیرخواره ای که زبان بیان نداشت

پاشیده شد گلوی علی، ذبح شد سرش
دنیا چنین مصیبت و داغی گران نداشت

لبخند زد به روی پدر، پر کشید و رفت
دیگر حسین در بدن خویش، جان نداشت

آغاز شد مصیبت حیرانی حسین
این کشتی شکسته دگر بادبان نداشت

ای کاش شام روز دهم، دست کم رباب...
چشمی به سوی رأس علی بر سنان نداشت

شد هم نشین و سوخته ی نور آفتاب
دیگر رباب، هیچ کجا سایه بان نداشت

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۵۵
عبدالرقیه

همان که از سر حکمت گهی جوابم کرد
به مِهر خویش خوش اقبال و کامیابم کرد

حسین وضع خراب مرا ندیده گرفت
مرام و معرفتش تا ابد خرابم کرد

نبرد آبرویم را، همیشه راهم داد
میان سینه زنان، محترم حسابم کرد

میان ظلمت این روزگار، در روضه
دخیل تابش انوار آفتابم کرد

به دلبرم برسانید جان به لب شده ام
ز بس که دوری کرب و بلا عذابم کرد

گرفت هر چه که رنگ تعلقم می داد
علم به دوشِ عزاخانه ی ربابم کرد

چقدر روضه ی شش ماهه اش جگر سوز است
چقدر داغ علی اصغرش کبابم کرد

بساط ماتم ذبح گلوی طفل رباب...
به تیر حرمله، بی تابِ آن‌جنابم کرد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۵۲
عبدالرقیه

با تمنا و اشتیاق زیاد
روی پای عموی خود افتاد

گریه ها کرد و در خیال حسین
خاطرات حسن گذشت از یاد

روح روحانی اش برای عروج
از شب قبل، گشته بود آزاد

مرگ را خوش تر از عسل می دید
در رکاب حسین، فخرِ عباد

قسمش داد آن قدر به حسن
تا عمویش به او رضایت داد

سوی میدانِ جنگ شد عازم
سیزده ساله، حضرت قاسم

****

پرده ای زد به صورتش خورشید
بر تنش تکه ای کفن پوشید

حیدارانه چنان قدم می زد
کربلا زیر پاش می لرزید

فأنا ابنُ الحَسن رجز می خواند
بی زره، مثل شیر می غرید

همچو بابای خود به جنگ جمل
با هزاران دلیر می جنگید

نسخه ی ازرق و پسرهایش
همه را با اشاره ای پیچید

آن قدر کُشت از مفاخرشان
حسن آمد به یاد و خاطرشان

***

تا که شد خسته از حرارتِ جنگ
دشمنان حقیر، با نیرنگ...

دور تا دور، دوره اش کردند
می زدند از ستم به سویش سنگ

نیزه ای آمد و شبیه بتول
پهلویش را نمود خونین رنگ

تنگ شد حلقه ی محاصره اش
شد برای عموی خود دلتنگ

تا که با ناله گفت: وا عمّاه
نانجیبی به گیسویش زد چنگ

عمو از خیمه با شتاب آمد
با غضب دستِ قاتلش را زد

***

شد هیاهو به پا، چه غوغا شد
گرد و خاکی عجیب برپا شد

تازه داماد خیمه ی نجمه
زیر مرکب، تنش معما شد

سینه ی کوچکش ز بس پا خورد
باز شد، مثل طور سینا شد

سن و سالی نداشت، کودک بود
قامتش، هم طراز سقا شد

لفظ أحلی مِن العَسل، آخر
روی پای حسین معنا شد

پدرش مجتبی، صدایش کرد
در حرم، نجمه، مادرش غش کرد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۴۵
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی شب پنجم محرم ۹۹_ مسجد ارک

گرچه تنهاست عمو جان و سراپا خشمم
عمه جان، هرچه بگویی تو به روی چشمم

به شهیدان حرم، دلهره دارم نرسم
دست من را تو گرفتی که به یارم نرسم؟!

ای که عزت همه اش در نظر رحمت توست
آن چه خیر است برایم به خدا حکمت توست

خودت ای عمه ی سادات بگو تا چه کنم؟!
بغض پنهان شده در بین گلو را چه کنم؟!

عمویم روی تراب است، به خود می پیچد
جگرش تشنه ی آب است، به خود می پیچد

بنشینم ز تنش پیرهنش را بدرند
رمق آخر مانده به تنش را ببرند

گرگ ها دور تن محتضرش ریخته اند
چند تایی ته گودال، سرش ریخته اند

آه... عمامه ی جدش ز سرش افتاده
شمر با خنجر کندش شده است آماده

به پرستوی زمینگیر و اسیر اذن بده
دست خود را کمی آرام بگیر اذن بده

من نمردم که کسی سنگ به سویش بزند
نانجیبی برسد، دست به مویش بزند

منم عبدالله و مجنون اباعبدالله
قتلگه پر شده از خون اباعبدالله

حرمله، شمر، سنان، خولی و اخنس، همه را
دور سازم، برهانم پسر فاطمه را

دست خود را جلوی تیغ سپر می سازم
سر خود را به فدای سر او می بازم

عمه جان، تاب ندارم که بمانم دیگر
می زنم مثل ابالفضل به قلب لشگر

جد من، شیر اُحد، حیدر خیبر شکن است
ذکر طوفانی من ذکر أنا ابن الحسن است

رفتم و در دل گودال دلیری کردم
بین روبه صفتان یک تنه شیری کردم

تا که خنجر نخورد بر بدن ثارالله
قطع شد دست من و ناله زدم وا اماه

ایستادم به روی پنجه، روی پاهایم
حرمله دوخت تنم را به تن مولایم

نام بابا حسنم بین گلو... جان دادم
چه یتیمانه روی پای عمو جان دادم

آه عمه بنگر، روضه چه مبسوط شده
خون من با پسر فاطمه مخلوط شده

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۵۲
عبدالرقیه

 دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی شب ۴ محرم ۹۹_ مسجد ارک

 

بر امیر غریب این لشگر
سخت شد کار، بی علی اکبر

قامتش را غمش مورب کرد
روزگار حسین را شب کرد

بر روی خاکِ بادیه، خسته
اشک می ریخت زار و پیوسته

غیرت خواهرش به جوش آمد
زینب از خیمه با خروش آمد

گفت: باید که روبراه شوی
من نمردم که بی پناه شوی

صبر کن تا کفن به تن بکنم
رزم و پیکار چون حسن بکنم

اشک تو قاتلم شده، بس کن
عقده ای بر دلم شده بس کن

نذر عشق است، نذر خواهر تو
پسرانم فدای اکبر تو

از دلیریِ این دو رزمنده
دشمنت می شود سرافکنده

روی اشکت عجیب حساسند
این دو شاگردهای عباسند

اشک از دیده، شاه افشاند و
اذن میدان نداد بر آن دو

قسمش داد زینب کبری
به علی و به عصمت زهرا

گریه می کرد گریه با اصرار
تا که بُرد از دل حسین قرار

عاقبت از حسین اجازه گرفت
رفت در خیمه، جان تازه گرفت

تا نبیند حسین را محزون
دیگر از خیمه اش نشد بیرون

دل ز عون و محمدش کنده
که نباشد حسین شرمنده

ناگهان هر دو نعره سر دادند
اهل کوفه به لرزه افتادند

بچه های عقیله آمده اند
شیرهای قبیله آمده اند

لشگرِ در فرار، بسیارند
نوه های علی چه کرارند

رزم کردند و حیدری کردند
کربلا را چه محشری کردند

کار دشمن مصیبت و غم بود
ضربه هاشان مکمل هم بود

زیر خورشید، غرق تب گشتند
خسته از جنگ و تشنه لب گشتند

دوره کردند این دو را آخر
ریخت بر خاک، باده ی کوثر

خورد ناگه، در اوج غربتشان
سنگ از هر طرف به صورتشان

بعد باران سنگ و نیزه و تیر
زخم شان می زدند با شمشیر

نیزه خوردند و یاد مسمارند
بس که غیرت به فاطمه دارند

عشق را بر جهان، نشان دادند
پای دایی حسین، جان دادند

خوب شد هر دو روسپید شدند
خوب شد هر دوتا شهید شدند

غرقِ در خون، غروب عاشورا...
خوب شد پر زدند سوی خدا

چشم هاشان ندید آن شب را
بین زنجیر، دست زینب را
 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۴۷
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی شب ۲۴ محرم ۹۹ مسجد ارک

من تا ابد مجنونم و زار و حزینم
گریان برای ناله ی هَل مِن مُعینم

اسلام و احکامش همه بند حسین است
حب الحسین است اصل و فرع کل دینم

معیار، نام اوست، فقر من بهانه است
هر جا که نامش هست، آن جا خوش نشینم

فردا که هر کس را به نامی می شناسند
عبدالحسین است آن زمان نقش جبینم

بخشیده شد کوه گناهم بین روضه
تا که چکید اشکم به روی آستینم

دار و ندارم، گفتن ذکر حسین است
عمری است مست این نوای دلنشینم

سینه زدم هربار یادش، خیر مادر...
آمد به سویم از یسار و از یمینم

خیلی گره خورده به کار و بارم امسال
بدجور دلواپس برای اربعینم

شاید که امضا شد براتم، با امیدی...
در روضه ی طفلان زینب می نشینم

فرمود زینب می روم در بین خیمه
تا شرم را در چشم مولایم نبینم

دل کندم از عون و محمد پای یارم
نذر برادر هر دو تا نور مبینم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۴۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ ۵ صفر ۹۹

با آتش خیمه، تن اهل حرم سوخت
بابا کجا بودی، نبودی معجرم سوخت

از داغ هجرانت، چهل منزل، شب و روز
آن قدر گریه کرده ام، پلک ترم سوخت

دیدی حمیده، دختر هم بازی من
در زیر سم اسب ها، پشت حرم سوخت

هر بار نامت را به لب با گریه گفتم
با ضرب سیلی، عمه جانم در برم سوخت

دیگر توان پر گشودن هم ندارم
از بس مرا زجر حرامی زد، پرم سوخت

جوری لگد زد، خاطرات هر سه سالم
آتش گرفت و آیه های کوثرم سوخت

ضرب لگد، سیلی و سنگ و خار و آتش
بعد از عمو عباس، کلّ پیکرم سوخت

دارم خبر، در خانه ی خولی سرت سوخت
داری خبر از آتش خیمه سرم سوخت؟

وقتی سرت را بر درختی بسته دیدم
آتش گرفتم آن چنان خاکسترم سوخت

بر ما اشاره کرد مرد سرخ مویی
خیلی اهانت کرد، قلب خواهرم سوخت

بالشت من سنگ است وقتی دامنت نیست
دنیا دلش بر وضع زار بسترم سوخت

از سوز سرمای شب و گرمای روزش
کنج خرابه، استخوان لاغرم سوخت

بس که گرسنه مانده ام، سرگیجه دارم
از بس نخوردم آب، زخم حنجرم سوخت

شعر وصال من... رگ خشک گلویت
بوسیدم آن گونه که بیت آخرم سوخت

مهدی علی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۹ ، ۲۳:۵۳
مهدی علی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ شب ۲۳ محرم ۹۹ مسجد ارک

تا خیمه، ما را حی داور می رساند
در مجلس سبط پیمبر می رساند

دست نیازم را بُرید از غیر ارباب
رزق مرا در پشت این در می رساند

ریزه خور و شرمنده ی لطف حسینم
هر چه بخواهم، یار بهتر می رساند

حتی اگر سائل بخواهد سنگ از او
آقا به دستش کیسه ی زر می رساند

ارباب ما آقاست، در اوج نداری...
نان شبش را نزد نوکر می رساند

ممنون فطرس هستم و مدیون شغلش
از بس سلامم را به دلبر می رساند

بالم شکسته... خب... قلبم هم شکسته
من را به یارم، دیده ی تر می رساند

آن دردهایی که ندارد راه چاره
درمان آن را ناز دختر می رساند

با گریه بر داغ سه ساله زنده هستم
عمر مرا داغش به آخر می رساند

خار مغیلان بر کف پاهای زخمش
در هر قدم زجر مکرر می رساند

بر زجر لعنت... با کتک، یاس حرم را
تا به خرابه آن ستمگر می رساند

غوغا به پا کرده رقیه در خرابه
دارد لبش را سوی حنجر می رساند
 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۹ ، ۲۱:۴۰
عبدالرقیه

دانلود سبک شعر

دلتنگ دیدنت بودم، خوش اومدی باباجونم
حالا که زجر پیش ما نیست بذار کنارت بمونم

فرشته ی کوچیکتو، با مشت و تازیونه زد
جای پاهاش رو بالمه، چادرمو کرده لگد

با طناب، چهل منزله، بابا دستامو بستن
زانومو، ضلع پهلومو، تاب ابرومو شکستن

دیدی سر و رومو؟ دیدی لباسامو؟ رنگ غربت گرفته
راستی خبر داری دیگه، شیرین زبون تو، لکنت گرفته

خسته شدم از این همه دشنام
منو ببر از خرابه ی شام

بابا حسینم، بابا حسینم



رقیه گوشه گیر شده، از روزی که اسیر شده
سه ساله دخترت بابا، دیدی چقدره پیر شده

دختراشون خنده به سوز و اشک و آهم میکنن
با دست نشونم میدن و یه جور نگاهم میکنن

عمه خیلی هوامو داشته که تا حالا نمردم
بعد تو، یک جرعه بابا، من آب خوش نخوردم

میترسم از همه، میلرزه دست و پام، از بعد مجلس عام
درد میکنه پاهام، درد میکنه سرم، میسوزه پلک چشمام

نایی نمونده تو استخونام
منو ببر از خرابه ی شام

بابا حسینم بابا حسینم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۹ ، ۱۵:۰۷
عبدالرقیه