سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

معراج من یعنی که غمخوار تو باشم

آواره ی کوی علمدار تو ‌باشم


گفتم سگ کوی تو هستم تا کمی هم

در زندگانی ام وفادار تو باشم


در این دو ماهه زیر و رو کردی دلم را

آوردی ام در روضه تا یار تو باشم


آقا اگر سربار تو بودم ببخشید

می خواستم من هم عزادار تو باشم


من را چه کار اصلا به مزدِ این دو ماهه

کاری نکردم که طلبکار تو باشم


یک خواهشی دارم فقط، جان رقیه

بگذار تا آخر گرفتار تو باشم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۸:۵۷
محمد جواد شیرازی

ای باده ی طهور، از این باده سر نکش

آتش به حالِ درهم ماه صفر نکش


عالم بدون روی تو تاریک و تیره است

خورشید مشرقین، عبا روی سر نکش


پنجاه بار، در وسط این گذر نیفت

پنجاه بار، بر دل عالم شرر نکش


اینقدر پیش چشم همه، یاد مادرت

در پشت درب خانه ی خود دردسر نکش


بال و پر هزار مَلک فرش راه توست

شمسُ الشموس، روی زمین بال و پر نکش


دیگر شبیه مارگزیده به خود مپیچ

دامن به خاک حجره بیا و دگر نکش


خواهر که نیست محضر تو، لااقل غریب

وقت وداع، دردِ فراق پسر نکش


با قطره قطره بارش چشم بهاری ات

تصویر روضه ی پسر و یک پدر نکش


هرکار هم کنی پسرت پا نمی شود

بس کن حسین، این همه آه از جگر نکش


بس کن حسین، زینبت از هوش می رود

پنجه به خاک در برِ او اینقدر نکش

محمدجواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۲
محمد جواد شیرازی

یک اربعین آتش گرفتم از فراقت

آتش گرفتم از غم و رنج و مصیبت


تا که دوباره زائرت باشم برادر

چله گرفتم، چله در رخت اسارت


یادم نرفته تشنه بودی بین گودال

هَل مِن مُعینت ماند آخر بی اجابت


یک لقمه نان هم بعد تو راحت نخوردم

حتی ننوشیدم پس از تو آب، راحت


یادم نرفته لحظه ای که نیزه خوردی

تکیه زدی بر نیزه ای غرق جراحت


در خاطرم مانده سرت را می بریدند

در خاطرم مانده زمان سخت غارت


با گریه افتادم به روی پیکر تو

با کعبِ نی بُردند من را از کنارت


دور از نگاه ساقی لشکر ابالفضل

خیلی به ما شد شام عاشورا جسارت


دیدی مرا بر ناقه ی عریان نشاندند؟!

دیدی چگونه شد ادا اجر رسالت؟!


در آسمان کردی طلوع و سر شکستم

وقتِ غروبت جان سپردم در حقیقت


هر جا که رفتم مثل حیدر خطبه خواندم

نام تو را بردم برادر با جسارت


من دشمنت را بر سر جایش نشاندم

با ذوالفقار صبر و تیغ استقامت


اما دلم خیلی پر است از دشمنانت

بر حرمله، بر ابن سعد و شمر لعنت


هر کس که می افتاد ما را می کشیدند

حتی به ما یک دم نمی دادند مهلت


قبل از ورود شام با صوت حزینم

گفتم به نیزه دار تا از یک راه خلوت...


... این دختران را وارد این کوچه ها کن

لج کرد با ما آن خبیث بی مروت


دروازه ی ساعات ما را دوره کردند

خیلی در آن ساعات افتادم به زحمت


از صبح دَم تا عصر مابین اراذل...

باشد نمی گویم بماند تا قیامت


تا سنگ خوردی سنگ خوردم، بین عشاق

گونه به گونه می رود صورت به صورت


یک خواهشی دارم بیا و جان زینب

چیزی نپرس از دخترت از آن امانت


داغ رقیه مثل داغ مادرم بود

نگذار تا این که بمیرم از خجالت


خیلی برایت درد و دل کردم ببخشید

آخر رسیده بر دلم غم بی نهایت


غم گر غم یار است شیرین است این غم

باشد برادر جان دگر خوردم شکایت


من می روم باور مکن زنده بمانم

من می روم دیگر از این وادی غربت


محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۶
محمد جواد شیرازی

در عمق غصه ها، فرّ الی الحسین

در اوج هر بلا، فرّ الی الحسین


خسته اگر شدی از دست این و آن

رو کن به کربلا فرّ الی الحسین


از سوی آسمان بر ما زمینیان

هر دم رسد ندا فرّ الی الحسین


از دست معصیت خونین دل و حزین

تا که شوی رها فرّ الی الحسین


موسی اگر شدی از ترس اژدها

هر چند بی عصا فرّ الی الحسین


وقتی دلت گرفت از شهر و کوچه ها

از قوم بی حیا فرّ الی الحسین


گر آخر الزمان بیمار گشته ای 

با نیت شفا فرّ الی الحسین


ایمان فقط حسین قرآن فقط حسین

از کفر و از خطا فرّ الی الحسین


فریاد می زند فطرس علی الدوام 

فی الارضِ و السَّما فرّ الی الحسین


بگرفته دست ما با دست غرق خون

در بین بوریا... فرّ الی الحسین

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۴۹
مجتبی قاسمی

کوه اعتلا ز رفعت ام البنین گرفت
دریا سخا ز رحمت ام البنین گرفت

خورشید اگر که واسطه ی نور عالم است
نور از جمال و طلعت ام البنین گرفت

روح الامین برای تقرب، به طور عرش
چله برای خدمت ام البنین گرفت

افتادم از نفس سرِ نفسم ولی خدا
دست مرا به حرمت ام البنین گرفت

دست نیاز ما به خدا از همان ازل
پیوند با کرامت ام البنین گرفت

معصومه است بی شک و مانند فاطمه
عصمت بها ز عصمت ام البنین گرفت

عباس را به قله ی طاعت رسانده است
درسی که از بصیرت ام البنین گرفت

دستش شفیع خلق شود چون که بوسه از
دستان با سخاوت ام البنین گرفت

فردا علم به دوش حسین است یاورش
هر کس به دوش، رایت ام البنین گرفت

باید برات صحن ابالفضل را فقط
از دست های حضرت ام البنین گرفت

از بس بقیع رفت و ز عباس روضه خواند
یثرب هوای غربت ام البنین گرفت

داغش به جای خود، سپر خونی اش چنان
صبر و قرار و طاقت ام البنین گرفت...

مقتل نوشته است که از هوش رفته است
جان مرا مصیبت ام البنین گرفت
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۴
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی


هر کس که در این میکده زحمت نکشیده

راه کجِ سِیرش به سعادت نکشیده


مردم به تملق به بزرگی نرسیدند

شاهیم به احسان تو، منت نکشیده


خسران زده آن است که در عالم فانی

با جان و دلش بار محبت نکشیده


از شام سیاه دل ما بی خبران است

خورشید اگر پرده ز صورت نکشیده


درد است که در خنده ی معصیت و غفلت

از چشم ترت بنده خجالت نکشیده


تأثیر دعای سحرت بوده که زهرا

بر اسم من بی سر و پا خط نکشیده


یابن الحسن امروز بیا درگذر از من

تا کار به فردای قیامت نکشیده


مانند حسین بن علی هیچ شهیدی

با جوهر خون، صحنه ی عزت نکشیده


در رخت اسیری است ولی دختر حیدر

پیروز نبرد است و حقارت نکشیده


در کوفه و در شام بلا هیچ خبیثی

چادر ز سر آیه ی عصمت نکشیده

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۳۴
محمد جواد شیرازی

عمر گران من سر غفلت حراج شد
بازار گرم بندگی ام بی رواج شد

آتش زدم به دار و ندار و جوانی ام
چون حاکمی که مست ز وصل خراج شد

بیماری دلم، سرِ تکرار معصیت
از حد گذشت آخر و صَعبُ العلاج شد

چیزی ندارم و سر خوان امام عصر
دلگرمی ام همین صفت احتیاج شد

شکر خدا که از نفسش گریه کن شدم
گریه برای ظلمت قلبم سراج شد

تقصیر قاتل است اگر دختر علی
در قتلگاه بی رمق و هاج و واج شد
محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۵
محمد جواد شیرازی

برای خیر من همیشه فتح باب می کنی

به رسم بنده پروری مرا خطاب می کنی


بساط خانه ی کرم همیشه فرق می کند

دعا نکرده هم مرا تو مستجاب می کنی


خداشناسی من از محرمت شروع شد

زمان گریه در وجودم انقلاب می کنی


به ارضیان و عرشیان چقدر فخر می کنم

برای نوکری مرا که انتخاب می کنی


همین که دور می شوم مرا به روضه می کِشی

زمین که می خورم به سوی من شتاب می کنی


به گردش دو دیده ات شفاعت قیامت است

در این جهان به ما کرم علی الحساب می کنی


چه خوبم و چه بد، مرا به دست دیگران مده

خودت مرا عذاب کن، اگر عذاب می کنی


دوباره خواب دیده ام پیاده سوی کربلا

روانه ام ز مرقد ابوتراب می کنی


بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی خالی ام اگر پر از شراب می کنی


به زیر دشنه هم دعا برام می کنی، ولی

بگو چرا محاسنت به خون خضاب می کنی؟!

محمد جواد شیرازی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۳
محمد جواد شیرازی

نسیم حزن وزیده، حسین چشم تو روشن

شرر به خیمه رسیده، حسین چشم تو روشن


تو رفتی و نشنیدی که خواهرت سر گودال

چقدر طعنه شنیده، حسین چشم تو روشن


برای رأس تو بر نی رباب ضجه کشید و

سکینه سینه دریده، حسین چشم تو روشن


قسم به عصمت زهرا، کسی ز روز تولد

مرا اسیر ندیده، حسین چشم تو روشن


که گفته است؟! دروغ است این که حرمله اصلا

سرم هوار کشیده، حسین چشم تو روشن


به زیر بوته ی خاری فدا شدند دو دختر

غریب و رنگ پریده، حسین چشم تو روشن


رسیده صحبت غارت میان لشکر دشمن

 به جسم چند شهیده، حسین چشم تو روشن

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۸
محمد جواد شیرازی

پشت و پناه خیمه برایت دلم شکست
از سوز بانگ أدرِک أخایت دلم شکست

این ها جمال حیدری ات را نظر زدند
چندین هزار تیر سویت بی خبر زدند

من ماندم و مصیبت و غم آن هم این همه
با چشم خیس آمده ام سوی علقمه

رخت سیاه بر تن افلاک می کنم
خونابه از دو چشم ترت پاک می کنم

پیچیده در زمین و زمان عطر مُشک تو
جانم فدای تشنگی و کام خشک تو

بر چشم های محترمت بوسه می زنم
بر دست مانده بر علمت بوسه می زنم

با نیزه های شان جگرت را گسسته اند
با خنده های شان کمرم را شکسته اند

برخیز و التماس مرا مستجاب کن
حداقل نظاره به اشک رباب کن

من‌ مانده ام چگونه به سوی حرم روم
اصلا بگو چگونه سوی دخترم روم؟!

سقای بی مثال و قرینه بلند شو
عباس جان، به جان سکینه بلند شو

منظومه ام بدون قمر می شود نرو
بر سوی اهل خیمه نظر می شود نرو

اصلا بگو چه کار کنم با قبیله ام
وقتی که می روی تو کفیل عقیله ام

باید زنان لباس اسارت به تن کنند
گریه برای غارت گودال من کنند
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۱:۴۶
محمد جواد شیرازی

نشسته ام برابرت بلند گریه می کنم

چه آمده است بر سرت؟! بلند گریه می کنم


قدم قدم به روی زانویم به سویت آمدم

برای دیده ی ترت بلند گریه می کنم


مقابل تمام دشمنان که خنده می کنند

کنار جسم اطهرت بلند گریه می کنم


تو تشنه ام شدی و از تو تشنه تر شدم به تو

به یاد حرف آخرت بلند گریه می کنم


به وجه مصطفایی ات دوباره بوسه می زنم

به چهره ی منورت بلند گریه می کنم


چه نامرتب است آیه های مصحف تنت

بر آیه های پیکرت بلند گریه می کنم


به روی خاک پا کشیدی و پرت جدا شده

برای جسم پرپرت بلند گریه می کنم


چقدر بوی مادرم گرفته پیکرت علی

بر این تن معطرت بلند گریه می کنم


دوید و گفت زینبش: برادرم بلند شو

وگرنه جان مادرت بلند گریه می کنم

محمد جواد شیرازی


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۶:۰۷
محمد جواد شیرازی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

تا کی غریبانه در این کنعان بمانم؟!
در انتظار دیدنت گریان بمانم

تا کی منِ قحطی زده بین بیابان
محروم از باریدن باران بمانم؟!

خیلی زیان دیدم از این دوران هجران
نگذار بیش از پیش در خسران بمانم

وقتی دلت را با گناهانم شکستم
حق من است آواره و حیران بمانم

ای وای اگر بی درد هجرانت بمیرم
ای وای اگر در جهل خود پنهان بمانم

بالاتر از بی دردی اصلا محنتی نیست
من دوست دارم بی سر و سامان بمانم

مُشتم همین که باز شد آواره گشتم
باید همیشه دست بر دامان بمانم

ریزه خورت هستم، به من نفرین اگر که
خیره به دست لطف این و آن بمانم

بین حسینیه فقط جریان گرفتم
تا آخرش بگذار در جریان بمانم

خواب و خوراکم درد دوری از حرم شد
تا کی به فکر مرقد جانان بمانم؟!

پیراهنش غارت شد و باید همیشه
گریه کن آن پیکر عریان بمانم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۴
محمد جواد شیرازی

سینه زنی (تک)


"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا

لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "


هوای شهرمون با روضه ها صفا داره

اگر پای تو سر بدم خدایی جا داره


همش میگم تو این شبا آقا کنارمی

زبس که هییتت هوای کربلا داره


تو منو غلام خود بکن محرمی

من کجا انیس و بکر و بشر حضرمی


من کجا کربلا ، من کجا کربلا


"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا

لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "


شبا وضو میگیرم و میام تو مجلست

تو روضه پخته میشه این گدای نارست


گدایی تو کار عابسه ولی آقا

اگه قبول کنی میشم غلام عابست


تو شهی برای این گدا تو همدمی

من کجا کنانه و زهیر خثعمی


من کجا کربلا ، من کجا کربلا


شاعر: مهدی علی قاسمی


دریافت سبک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۶:۵۱
مهدی علی قاسمی

سینه زنی (تک)


"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا

لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "


کسی اگه میخواد که بنده ی خدا بشه 

باید بیاد گدا و نوکر شما بشه

آقا بیا به حق مادرت دعا بکن

دلم میخواد سرم مثه سرت جدا بشه


این شده تموم آبرو و ثروتم

یا حسین گدای هانی بن عروتم


من کجا کربلا من کجا کربلا



"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا

لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "


تموم انبیا شدن غلام و نوکرت

گدایی میکنن تو بارگاه خواهرت

اگر که عیسی زنده کرد کسی رو تو جهان

به زیر لب میبرد دم علی اصغرت


روضه خون میشم تو هر مساء و هر صباح

من کجا جناده بن کعب و طِرّماح


شاعر: مهدی علی قاسمی


دریافت سبک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۶:۱۶
مهدی علی قاسمی


سینه زنی (تک)


"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا

لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "


برای غربت تو روضه خوند خود خدا

برا تو گریه کرده ان تموم انبیا


تموم عالمو گرفته برق جمله ی

حسین منی، انا من حسین مصطفی


عمریه تو خونه ی تو نوکرم ولی

من کجا مبارک و حبیب نَهشلی


من کجا کربلا ، من کجا کربلا


"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا

لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "



به روی سینه ی گدا تو دست رد نزن

دلم میخواد یه بوریا بشه برام کفن

آقا یه خواسته ی دیگه دارم قبول بکن

میخوام بشم گدای قاسم امام حسن


این شبا صحابه رو کنم معرفی

من کجا ربیعه و یزید مشرفی


من کجا کربلا من کجا کربلا


شاعر: مهدی علی قاسمی


دریافت سبک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۶:۰۶
مهدی علی قاسمی

ای گریه در عزای تو خیر العمل حسین
ای شور عشق دائمی و لم یزل حسین

با گفتن حسین حسین از تولدم
پر شد پیاله ی دهنم از عسل حسین

با این همه تلاطم امواج روزگار
کشتی رحمتت شده ضرب المثل حسین

تو سرزمین رحمتی و در زمین تو
عباس، شیر ام بنین شد جبل حسین

عاشق تر از تو کیست که در معرض بلا
یک جا خریده ای همه را در ازل حسین

ما پیرو ریاست این مکتبیم و بس
شیخ الائمه گفت: که نُوحُوا علی الحسین

ای صید دست و پا زده در خون نظاره کن
بر حال و روز خواهر خود روی تل حسین

خونی مکن محاسن خود، رحم کن... بس است
بر ناله های فاطمه حداقل حسین
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۱
محمد جواد شیرازی

مادری بین خیمه غمگین بود
سرش از شرم رو به پایین بود

پیش چشمان بانوان حرم
دیده اش پر شد از نم و شبنم

بانویی که دگر نظیر نداشت
کودکش تشنه بود و شیر نداشت

دست خود را تکان تکان می داد
کودکش تشنه داشت جان می داد

چه کند با دل گرفتارش؟!
داد دست رقیه گهوارش

پیش او هم علی نشد آرام
زینب آمد ولی نشد آرام

کودکی زیر لب در آن محفل
گفت با گریه یا ابوفاضل

آه، از شرم ساقی توحید
پیکرش بین علقمه لرزید

ناگهان نور مشرقین آمد
پدرش حضرت حسین آمد

عمه گهواره را به آقا داد
به دل مادرش تسلا داد

گفت: او هم دلاوری شده است
تشنه ی جام کوثری شده است

رفت آقا به سوی آن لشکر
رفت در روبروی آن لشکر

گفت: این طفل را چه تقصیر است
دست او نه کمان نه شمشیر است

آتشی بر دل فلک خورده
لبش از تشنگی ترک خورده

نیست کس تا دوای او بدهد؟!
جرعه آبی برای او بدهد

طفل خود را گرفت بالاتر
عمر سعد بود و یک لشکر

بین شان سخت ولوله افتاد
ناگهان یاد حرمله افتاد

گفت: برخیز و صید کن در دم
با سه شعبه تو هر دو را با هم

قلب کون و مکان شراره گرفت
تیر را سوی شیرخواره گرفت

تیر از چله ی کمان رد شد
در حرم حال مادرش بد شد

طفل خنده به روی لب آورد
روی دست پدر تلظی کرد

دست و پا زد میان آغوشش
ذبح شد بچه گوش تا گوشش

سر اصغر میان یک دستش
پیکرش شد از آن یک دستش

روضه، مافوق هر تصور شد
پدر از خون محاسنش پر شد

عرش را داشت شعله ور می کرد
متحیر به او نظر می کرد

این همه اظطراب را چه کند؟!
مانده حالا رباب را چه کند؟!

در عبا گرچه طفل پنهان بود
خونِ زیر عبا نمایان بود

بیش از این بین این مسیر نماند
پیکرش را به پشت خیمه رساند

وای از ناله ی مهیب رباب
وای از غربت عجیب رباب

رفت خیمه، نه این که دل بکند
خواست گهواره را تکان بدهد

از دلش غصه بی گمان نرود
بعد از این زیر سایه بان نرود
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۵:۰۸
محمد جواد شیرازی

پای درس ولی فهیم شده

مثل بابای خود کریم شده


سیزده ساله ی امام حسین

چه کسی گفته که یتیم شده؟!


در رکاب عموی خود عباس

از دلیران این حریم شده


حال، میل عسل به سر دارد

کاسه ی طاقتش دو نیم شده


چه کند تا عمو اجازه دهد

کار جنگیدنش وخیم شده


تا که او هم شود فدای حسین

بوسه می زد به دست و پای حسین



وسط خیمه سخت حیران بود

بر لبش آیه های قرآن بود


غبطه می خورد بر علی اکبر

شوق جان دادنش فراوان بود


زانوی غم گرفت در بغلش

چشم هایش عجیب گریان بود


یادش آمد وصیت پدرش

آن سفارش که عهد و پیمان بود


گفت: این نامه را بده به عمو

هر زمان که دلت پریشان بود


بس عمو بر حسن ارادت داشت

نامه را خواند و روی دیده گذاشت



بستن صورتش سبب دارد

چهره ای هاشمی نسب دارد


بیشتر بوسه زد به دست عمو

بیشتر از همه ادب دارد


بند نعلین خود نبسته دوید

در پریدن عجب طرب دارد


جملی نو دوباره راه انداخت

فَأنا بن الحسن به لب دارد


ابن سعد از هراس می لرزد

بس که در نعره اش غضب دارد


ازرق از هیبت نظرهایش

به درک رفت با پسرهایش



لشگری پست را خبر کردند

حلقه را تنگ و تنگ تر کردند


تنگ چشمان لشکر کوفه

عاقبت بر رخش نظر کردند


سنگ باران شد از چهار طرف

ضربه ها بر تنش اثر کردند


در شلوغی و گرد و خاک نبرد

اسب ها از تنش گذر کردند


داغی نعل های مرکب ها

بدنش را چه شعله ور کردند


به روی خاک دست و پا میزد

عمویش را فقط صدا می زد



باید ارباب با غمش چه کند؟!

با بلاهای اعظمش چه کند؟!


بغلش کرد و مانده حیران با

لب و دندان درهمش چه کند


کاکلش دست قاتلش جا ماند

مانده با گیسوی کمش چه کند؟!


خس خس سینه اش بلند شده

با نواهای مبهمش چه کند؟!


آه حالا چگونه خیمه رود؟!

با تن نامنظمش چه کند؟


قدکشیده رساندنش سخت است

تا به خیمه کشاندنش سخت است

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۰
محمد جواد شیرازی

پیرو راه والِ مَن والاه
بنده ای عاشقم، سخن کوتاه
هست نامم همیشه عبدالله

فخر دارم، کریم زاده شدم
پاسبان حریم، زاده شدم

شور پرواز، از ازل دارم
کفن خویش در بغل دارم
میل برچیدن هُبَل دارم
ارث از فاتح جمل دارم

عمه دستم مگیر، صف شکنم
یازده ساله ام ولی حسنم

بین لشگر عمو اسیر شده
لب خشکش چنان کویر شده
بهر قتلش کسی اجیر شده
جان عمه ببین که دیر شده

من چگونه فقط نظاره کنم؟!
بگذار عمه فکر چاره کنم

عمویم سنگ بر جبینش خورد
بر زمین، چهره ی مبینش خورد
آتشی بر دل حزینش خورد 
ضربه بر چشم نازنینش خورد

بنشینم که دست و پا بزند؟!
تشنه لب، آب را صدا بزند؟!

تا ته قتلگاه و گودالش
می روند این قبیله دنبالش
غرق خون است جسم بی حالش
نکند تا کنند پامالش

عرش حق روضه خوان و گریان شد
شمر با خنجرش نمایان شد

آه عمه دگر رهایم کن
جان فدای عمو، صدایم کن
نذری شاه کربلایم کن
می روم عمه جان دعایم کن

تا شوم من هم از سپاه حسین
می روم تشنه، قتلگاه حسین

عاشقی را من از پدر دارم
همچنان فاطمه جگر دارم
زرهی نیست؟! بال و پر دارم
بازویی همچنان سپر دارم

من نمردم به او لگد بزنند
نیزه با کینه و حسد بزنند

آه از روی عرش برخیزید
نیزه داران از او بپرهیزید
دست من را به پوست آویزید
جسم و جان مرا فرو ریزید

عمویم را به خاک و خون نکشید
از تنش کهنه پیرهن نبرید
محمد جواد شیرازی
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۰۴:۴۹
محمد جواد شیرازی

زینبم، عاشق دیرینه و سرگردانت
جان خواهر به فدای دل بی سامانت

آه ای خون خدا، شاه رشید علوی
من نمردم که در این معرکه بی یار شوی

بگذارم برَوی جام بلا نوش کنی؟!
نکند زینب خود را تو فراموش کنی!!!

یاد تو بوده ام و ذکر تو شد هر نفسم
جان زینب شده روزی به کنارت نرسم؟

چهره ات قبله گه راز و نیازم بوده
دیدن روی تو آغاز نمازم بوده (۱)

خاطرت مانده کنارت چه سکوتی کردم؟
سر عقدم به خدا شرط و شروطی کردم

تو فقط اذن بده، از تو فقط دل بردن
پیشکش کردنشان... عون و محمد با من

چه کنم تا بگذاری که به میدان بروند؟
بگذار این دو علی زاده شهیدت بشوند

نگذار این که پناهنده به قرآن بشوم
بروم در حرم و موی پریشان بشوم

قدشان را منگر، غیرت شان حیدری است
رسم جنگیدن شان، رسم علی اکبری است

لحظه ی جنگ کمی واهمه هم نشناسند
هر دو شاگرد علمدار حرم، عباسند

مادری اند و دوتایی به دو دایی رفتند
هم به تو، هم به حسن، هر دو خدایی رفتند

مثل خون در رگ عباس به خود می جوشم
می روم خیمه، تنِ هر دو زره می پوشم

خواهرت را به دل محترم خویش ببخش
کمیِ وسع مرا بر کرم خویش ببخش

این دو پروانه که بر شمع تقرب دارند
بر نخ چادر من هر دو تعصب دارند

بهتر این است دوتایی به شهادت برسند
بهتر این است همین جا به سعادت برسند

نگذار این دو اسیری مرا درک کنند
وسط سلسله، پیری مرا درک کنند

نگذار این دو بمانند، عزادار شوند
شرمسار از رخ من، راهی بازار شوند

نگذار این دو به آن بزم حرامی برسند
یا به چشم بد و ویرانه ی شامی برسند

جان ناقابل شان نذر علی اصغر تو
سرشان رفت روی نیزه فدای سر تو

سنگ باران بشوند و به تو سنگی نخورد
به رخ فاطمی ات ضربه و چنگی نخورد

کاش بهر تن شان این همه زحمت نکشی
می نشینم وسط خیمه خجالت نکشی

۱_ حضرت زینب سلام الله علیها قبل از خواندن نماز، اول به چهره امام حسین(علیه السلام) نظر می‌انداختند و بعد به انجام فرایض می‌پرداختند.
خصائص الزینبیة
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۱:۰۶
محمد جواد شیرازی


وقتی که یادت نیستم، بی اعتبارم
وقتی به تو ایمان ندارم، بی قرارم

الحق و الانصاف کم فکر تو هستم
از بس که بر این نفس وامانده دچارم

شاید که از چشم تو افتادم که این طور
دیگر زمان معصیت بی اختیارم

یابن الحسن، با غفلتم سرمایه ام سوخت
رحمی نما، آتش گرفته کوله بارم

باشد بزن اما دگر رو برمگردان
شرمنده ام من از گناه بی شمارم

دیدی پشیمانم، به آغوشم کشیدی
دیدم غریق رحمت پروردگارم

گرچه برایت نوکر خوبی نبودم
با این همه جد شما را دوست دارم

من که نشد یک بار پیش تو نشینم
شاید زمان روضه بنشینی کنارم

رو به برادر، خواهری با گریه می گفت:
با رفتنت آتش زدی بر روزگارم

ای کاش می شد بوسه از رویت بگیرم
قاری قرآنم، عزیزم، نی سوارم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۵
محمد جواد شیرازی

راء، رفعت، راء، رحمت، راء، رضوانِ حسین

راء، رازق، راء، رأفت، راء، ریحانِ حسین


قاف، قدر و قاف، قُدس و قاف، قُرب قلب ها

قاف، قاهر، قاف، قبله، قاف، قرآن حسین


یاء، یاس و یاء، یوسف، یاء، یاقوت یقین

یاء، یاسین، یاء، یکتا، یاء، یزدان حسین


هاء، هیبت، هاء، همت، هاء هستی، هاء، هو

هاء، هامون، هاء، هیزم، هاء، هجران حسین


طورِ نام تو کجا و پای لنگ طبع من؟!

ای کلید منزلِ اسرارِ پنهان حسین


کُلُّکُم نورید اما این چنین فهمیده ام

از همه عاشق تری بین یتیمان حسین


گریه کن تنها تو بودی و پس از تو هیچ کس 

یک سر سوزن نشد بی تاب و گریان حسین


از دهانت کنده شد دندان لق شیری ات

تا که با چوب یزید افتاد دندان حسین


حال و روز شامیان را هم پریشان کرده ای

گوشه ی ویرانه با موی پریشان حسین


شام وصلت آنقدر مبهم شده، معلوم نیست

شد پدر مهمان تو یا که تو مهمان حسین؟

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۷
محمد جواد شیرازی

شعله ها بر چهره ام با خنده جا انداختند

دخترت را کعب نی ها از صدا انداختند


بر نمی خیزم به پای تو، دلیلش را نپرس

چند جا، پای مرا با کینه جا انداختند


جای موهای سرم می سوخت اما شامیان

سنگ و آتش بر سرم جای دوا انداختند


بر غرور عمه ام برخورد وقتی دشمنان

با تکبر پیش ما ظرف غذا انداختند


خسته ام، سردرد دارم، پیکرم درهم شده

بس که من را از بلندی، بی هوا انداختند


گفته بودم چادرم نه... زیورم را می دهم

از لج من چادرم را زیر پا انداختند


من بدون روسری خیلی خجالت می کشم

تو خبر داری چه شد؟! آن را کجا انداختند؟!


چشم بر من بسته ای، دیگر نمی خواهی مرا؟! 

آخرش دیدی که از چشمت مرا انداختند؟!


من شفا دیگر نمی خواهم، مرا هم می بری؟!

حال که دردانه ات را از بها انداختند

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۱
محمد جواد شیرازی

کوفه چه شد که بوی غریبی به خود گرفت

پیمان شکست و رنگ فریبی به خود گرفت

ایمان خلق، حال عجیبی به خود گرفت

بال فرازشان چه نشیبی به خود گرفت


این حرف تلخ، سرخط اخبار کوفه شد

مسلم غریب ماند و گرفتار کوفه شد


هجده هزار نامه؟! کسی محضرش نماند

بعد از نماز هیچ کسی در برش نماند

نفرین به هرکه آمد و پشت سرش نماند

اصلا چه شد که هیچ کسی یاورش نماند؟!


این ها که لاف عشق علی می زدند و بس!!!

حرف از جهاد پای ولی می زدند و بس!!!


لعنت به هر کسی که به قولش وفا نکرد

از غربت حسین و سفیرش حیا نکرد

در را به روی مسلم آواره وا نکرد

اجر سفیر خون خدا را ادا نکرد


حتی کسی نخواست به او آب و نان دهد

یک پیرزن مگر که به مسلم امان دهد


فریاد یا علی زد و رو به سپاه کرد

کوفه دوباره رزم علی را نگاه کرد

هرکس رسید روبه رویش اشتباه کرد

با زور بازویش همه را زابه راه کرد


پیکار می کنند، حریفش نمی شوند

هر کار می کنند، حریفش نمی شوند


آخر به خدعه خسته و بی حال، اسیر شد

در آن همه شلوغی و جنجال اسیر شد

تشنه میان گودی گودال اسیر شد

یاد رباب و زینب و اطفال اسیر شد


این از تمام غُصه حکایت کند فقط

باید به ابن سعد وصیت کند فقط


خیره به سوی محمل ماه و ستاره بود

گریان یار بر روی دارالعماره بود

تا آخرین نفس پی یک راه چاره بود

دلواپس رباب و غم شیرخواره بود


جانم فدای آن لب و دندان خونی اش

شد یاحسین زمزمه های درونی اش


آمد تنش بدون سر از آسمان فرود

پا می کشید روی زمین با همه وجود

مثل حسین هیچ کسی محضرش نبود

تا روز حشر بر بدنش رحمت و درود


جسمش به روی خاک شکسته شکسته شد

رأسش روی بلندی دروازه بسته شد


با این همه کسی بدنش را نمی درید

دیگر کسی محاسن او را نمی کشید

بر سینه اش چه خوب که اسبی نمی دوید

اصلا چه خوب شد به خدا دخترش ندید


پای کسی به صورت او آشنا شود

جسمش به روی خاک بیابان رها شود

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۰۱
محمد جواد شیرازی

✅ تقدیم به نوکران و خادمان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام:


سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است

حرف از حسین و زینب و ماه محرم است


دیدم میان کوچه جوانی پُر از شعور

حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرق شور


می گفت: نذر خون خدا جان مادرم

دم از حسین می زنم و اشک می خرم


با روی خوش رساند به مجلس غریبه ای

با هم زدند سر در هیئت کتیبه ای


دیدم کسی عجیب پی کار دلبر است

بی تاب و عاشقانه گرفتار دلبر است


هر کارِ سخت بود، خودش گفت: می کند

کفش هر آن که آمده را جفت می کند


رندی کنار در به همه چای تازه داد

چایش به قلب سنگی من هم گدازه داد


با ذکر یا حسین و وضو طبق عادتش

قاطی چای، ریخت کمی خاک تربتش


با گریه فاطمه به تماشا نشسته بود

یک بچه، باز قلک خود را شکسته بود


می گفت زیر لب: کم من را قبول کن

از من دوباره سینه زدن را قبول کن


رحمت به مادری که ارادت می آورد

فرزند خویش را سوی هیئت می آورد


از عشق و شور فاطمه جانش لبالب است

با چادرش مدافع فرهنگ زینب است


دیدم کنار دیگ نشسته است با ادب

لات محله بود ولی گفت زیر لب:


زهرا مرا به پای حسینش مرید کرد

دیگ سیاه روضه مرا رو سپید کرد


آمد به سوی من پدری پیر و محترم

می گفت: گوش کن به من و این نصیحتم


این جا هر آن چه خرج کنی سود می کنی

خود را عزیز خانه ی معبود می کنی


جانم فدای نوکر و دربان هیئتش

جانم فدای پیرغلامان هیئتش


هر کس به قدر معرفتش کار می کند

با اشتیاق صحبتِ از یار می کند


در اوج کار که پُر از اخلاص می شدند

گریان برای حضرت عباس می شدند


مجلس شروع شد، همه با آه و زمزمه

هر یک گرفته اند اجازه ز فاطمه


خدام درگهش همه بی ادعا شدند

با این که خسته اند ولی یک صدا شدند


دیدم دم از رفاقت دیرینه می زنند

محکم تر از همه به سر و سینه می زنند


چون شیرِ پاک خورده همه گریه می کنند

مانند بچه مرده همه گریه می کنند


گفتند: بی پناه به یک نیزه تکیه داد

در بند یک سپاه به یک نیزه تکیه داد


گفتند: عاقبت به لبش هم نخورد آب

گفتند: مانده بود تنش زیر آفتاب


گفتند: تشنه کام سرش را بریده اند

گفتند: روی سینه ی آقا دویده اند


گفتند: این غریب، میان وطن نبود

جز یک حصیر پاره برایش کفن نبود

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۳۹
محمد جواد شیرازی

در جواب اهانت به دستگاه عزاداری و پیرغلامان و نوکران و خادمان باعزت اباعبدالله الحسین علیه السلام:

مادرش فاطمه است بی تردید
نوکر و خادم حسین و حسن

عاقبت غنچه می دهد روزی
بین این خانه، خار این گلشن

#گریه راه تقرب دل ماست
#رشد_فکری ماست #سینه_زدن

قبل صحبت همیشه واجب هست
فکر و اندیشه یک سر سوزن

پیر مردِ غلام این مکتب
نفسش هست بهر ما جوشن

سگ ارباب ما شرف دارد
به کسی که ز جهل گفته سخن

راه ما روشن است، عاشوراست
می شناسیم دوست از دشمن

ناله ی یا حسین از دل ما
تا ابد می شود طنین افکن

***
وای از کوفه بهر این پیکر
جز حصیری دگر نداشت کفن

کاش با گریه جان دهیم آخر
از غم آن شهید پاره بدن

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۱۸
محمد جواد شیرازی

قربان تو و محکمه ی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق، درگذر از بنده ی زارت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

خالی شده پیمانه ی ما "أوْفِ لَنَا الْکَیْل"
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت

هر لحظه ی ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دَم، فاطمه سیرت

هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکه گیرت

"هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم"
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت

گفتیم بیا روضه ی عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمه ی ما خورد مسیرت

ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت

بی دست و پُر از تیر ز بالای بلندی
افتاد زمین ام بنین، ماه منیرت
محمد جواد شیرازی
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۳
محمد جواد شیرازی

عرش برین شاهدِ شأن رفیع علی است

ارض و سما گوشه ی ملک وسیع علی است


یاد گرفتم من از محضر ابن الجواد

عبد و مطیع خداست، هر که مطیع علی است


چشم بصیر علی، چشم بصیر خداست

گوش سمیع خدا، گوش سمیع علی است


هیچ زمانی زره بر کمر خود نبست

راوی این ماجرا، تیغ سریع علی است


رهبر هر مکتبی عزت آن مکتب است

سینه سپر کن بگو، عزت شیعه علی است


منکر او تا ابد مُلحد و سردرگم است

شاهد این حرف ها، عید غدیر خم است


***


حضرت ختمی مآب، دست علی را گرفت

ولوله ای در میانِ همگان پا گرفت


بعد به امر خدا، پیش نگاه همه

دست علی را خودش یک تنه بالا گرفت


با همه ی قوتش، خطبه ای از عشق خواند

از نفس و خطبه اش مکتب حق پا گرفت


گفت علی بعد من، رهبر این امت است

در دل هر شیعه ای حب علی جا گرفت


امر مهمی است که، ختم رسل یک به یک

از همه ی جمعیت، بیعت و امضا گرفت


 باید از این ماجرا گفت به هر بی خبر

باید از این راه گفت بیشتر و بیشتر


***


ریخت به هم نهضتش جهل فراگیر را

کرد عیان صولتش کفر اساطیر را


غیر علی هیچ کس حضرت فاروق نیست

خطبه به خطبه شکست پایه ی تزویر را


تیر ندانست او مست خدا بود و بس

برد ز هوش و حواس، معرفتش تیر را


وای از آن لحظه که در وسط کارزار

سر بدهد مرتضی نعره ی تکبیر را


غرق به خون در اُحد، پای نبی ایستاد

در کف خود می فشرد، قبضه ی شمشیر را


فوق ایادیِ خلق هست یَدُالله اوست

نیست حریفش کسی، چون أسَدُ الله اوست


***


باده به کف حیدر است، حق علی و هو علی

عِرض و شرف حیدر است، حق علی و هو علی


فاتح خیبر علی است، جلوه ی داور علی است

شاه نجف حیدر است، حق علی و هو علی


چون دم پیکار شد، خیبر و بدر و اُحد

اول صف حیدر است، حق علی و هو علی


این سر میدان علی است، آخر میدان علی است

چهار طرف حیدر است، حق علی و هو علی


سوره ی توحید حق، خالق خورشید حق

دُر صدف حیدر است، حق علی و هو علی


کیست پس از مصطفی لایق این منزلت

جایگزین نبی، شد علی از هر جهت


***


راه نجات خدا، سلسله ی موی اوست

حلقه ی وصل دعا، حلقه ی گیسوی اوست


پور ابیطالب است، سجده بر او واجب است

قبله ی اهل یقین، در دو جهان روی اوست


مرده به پا می شود، شمس عقب می رود

کل جهان واله از یک خم ابروی اوست


مدح علی را بس است، این که میان زنان

حضرت خیرالنساء، همدم و بانوی اوست


جوشن حیدر فقط، نفس بتول است و بس

ذکر لب فاطمه، قدرت بازوی اوست


او که خودش پایه ی اصلی اسلام بود

همدم هر سائل و مونس ایتام بود


***


یثرب احمد چه شد این همه خاموش شد؟!

بیت ولی خدا از چه سیه پوش شد؟


جهل سقیفه گرفت جای اولوالامر را

بیعت روز غدیر، زود فراموش شد


یک نفر این جا فقط پای علی سوخته

همدم این عاشقی، نقشِ به بازوش شد


آه از این فاجعه، زیر در خانه اش

در وسط شعله ها فاطمه بیهوش شد


سوخت و پیروز شد، در دل تاریخ ها

تا به ابد عزت فاطمه منقوش شد


صبر کنید اهل دل، می رسد آقایمان

منتقم فاطمه، حضرت صاحب زمان

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۰۵:۴۵
محمد جواد شیرازی

از دل مپرس، چون دل زارم شکار توست

از جان مگو که تشنه لب ذوالفقار توست


مستان درگهت دم یاهو گرفته اند

من ماندم و دو چشم تری که خمار توست


باشد همیشه تو پدر خوب ها بمان

اما بدان که طفل بدت شرمسار توست


باید تو را قسم بدهم؟! جان فاطمه...

این آخرین تلاش گدای ندار توست


خیلی دلم پر است از این خلق بی وفا

خیلی دلم هواییِ شهر و دیار توست

***

اصلا نجف نرفته مرا زیر خاک کن

در زیر خاک هم دل من بی قرار توست

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۰۵:۲۶
محمد جواد شیرازی

السلام علیک یا امیرالمومنین

الله گویم و پس از آن بی معطلی
دارم همیشه نام تو را بر لبم علی

ترسی ز طعنه ها به دلش نیست شیعه ات
همواره برده نام تو بر ماذنه، جلی
 
زنگار غم به سینه ی ما هر زمان نشست
این سینه شد به نام شما پاک و صیقلی

راه ابوحنیفه کجا راه شیعیان
یا مالکی و شافعی و راه حنبلی

ما رهرو غدیر و جدا از سقیفه ایم
ما گفته ایم پای ولای شما "بلی"

قرآن پُر است از جلوات فضائلت
کوری چشم دومی و چشم اولی

راه ورود قرب خدا هست از حرم
غیر از نجف به پیش خدا نیست مدخلی

امشب که اولیاء خدا زائر تو اند
قسمت نشد دوباره بیایم نجف ولی...

...خود را رسانده ام به صف شیعه در غدیر
بیعت کند غلام ، شب عید با ولی

باشد قبول غصه ی هجران چِشَم ولی
یک روز ساکن نجفت می شوم علی

مهدی علی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۲۶
مهدی علی قاسمی