سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۷۰۴ مطلب با موضوع «ب/ تقسیم بر اساس تقویم قمری» ثبت شده است

بسم رب الفاطمه

 

در این عالم اگرچه رو زدن بر دیگران عار است

گدای فاطمه بودن برایم بهترین کار است

 

صدایم را، دعایم را، نوای ربنایم را

همیشه گریه هایم را فقط مادر خریدار است

 

اگرچه بنده ای پستم، غلام فاطمه هستم

گرفته دست او دستم، مرا زهرا هوادار است

 

پر از غم شد سراپایم، مصیبت خوان زهرایم

برای معصیت هایم همیشه روضه کفاره است

 

الا یا ایها العالم، عزای بضعه ی خاتم

به قلب مرتضی مرهم به چشم منکرش خار است

 

کسی که فاطمه دارد، غم او خاتمه دارد

همیشه واهمه دارد کسی که بند اغیار است

 

شروع روضه شد با در، زمانی کوچه حالا در 

نود روز است یک مادر میان خانه بیمار است

 

 شده چون یاسِ پژمرده، مسیر سنگ دل مرده

به بار شیشه اش خورده... گواهم خون و مسمار است

 

ادا کن حق این مطلب، برای مادر زینب 

چنان ناله بزن امشب که گویا آخرین بار است

 

مهدی علی قاسمی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۵
مهدی علی قاسمی

هستی تمام غرق تماشای زینب است

عالم اسیر چهره ی زیبای زینب است

 

عفت ،حیا، ادب، همه می بارد از رخش

صبر و وقار درس الفبای زینب است

 

تا که رسید حیدر کرار خنده کرد

امشب میان دست علی جای زینب است

 

او پادشاه سینه زنان است تا ابد

شور و نوای ما همه از نای زینب است

 

هفت آسمان نظاره گر خنده اش شده

حتی حسین غرق تماشای زینب است

 

شاد است قلب حضرت زهرا ز مقدمش

از ابتدا حسین شده یار و هم دمش

 

زینب رسید تا که شود خواهر حسین

در بین خصم یک تنه او یاور حسین

 

او زینت است زینت زهرا و مرتضی

 آری رسید تا که شود زیور حسین

 

از بس که شاد شد دل زهرا ز مقدمش

غنچه  شکفت روی لب مادر حسین

 

نام حسین را همه جا جار می زند

زینب رسید تا که شود لشگر حسین

 

بانو رسید تا که دعا گوی ما شود

پاینده می کند همه جا نوکر حسین

 

ما را غلام زینب کبری نوشته اند

حلقه به گوش دختر زهرا نوشته اند

 

زینب اگر نبود نشان از وفا نبود

توحید مرده بود کسی با خدا نبود

 

زینب اگر نبود موحد نداشتیم

بتخانه بود دایر و میخانه ها نبود

 

سعی و صفا وکعبه دگر ارزشی نداشت

تا روز حشر صحبت قالو بلی نبود

 

هر چند انبیا همه بودند کربلا

زینب نبود یک اثر از کربلا نبود

 

یا لیتناست تا به ابد ذکر مومنین

زینب نبود این همه یا لیتنا نبود

 

الگوی صبر بر همه عالم رسیده است

رنگ از رخ تمام شیاطین پریده است

 

#حاج_مجتبی_قاسمی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۱
عبدالرقیه

السلام ای زینب موسی بن جعفر، فاطمه

حضرت معصومه ی آل پیمبر، فاطمه

مظهر الله اکبر، ای سراسر فاطمه

می زنم از دل صدا با حال مضطر فاطمه

 

تا که هر دفعه دلم از دست این و آن شکست

بر لبم بانگ اغیثینی اغیثینی نشست

 

بی پناه افتاده ام امشب نجاتم می دهی؟!

پای من لغزیده از غفلت ثباتم می دهی؟!

تشنه ی عشقم کمی آب حیاتم می دهی؟!

شوق طوف مرقدت دارم، براتم می دهی؟!

 

دل بر احسان شما بستم، مرا هم می خری؟

سائل کوی رضا هستم، مرا هم می خری؟

 

از فراق باغبان گلبرگ ها پژمرده است

بر دل زهرایی ات مُهر جدایی خورده است

خاطرت از دوری شمس الشموس آزرده است

رنگ و رویت را مصیبت های ساوه برده است

 

خواستی تا منزل جانان روی اما نشد

آمدی تا زائر دلبر شوی اما نشد

 

مردم قم یاس و نیلوفر به دورت ریختند

دسته دسته لاله ی پرپر به دورت ریختند

با ادب، با ذکر یا حیدر به دورت ریختند

کوچه کوچه فضه و قنبر به دورت ریختند

 

خوب شد این جا همه بیدار و شیعه مذهب اند

گریه کن های مصیبت های عمه زینب اند

 

خوب شد سنگی در این جا سوی ابرویی نرفت

شعله ای از آسمان مابین گیسویی نرفت

بهر غارت سینه ریزی و النگویی نرفت

روی صحن سینه ای شمرِ سیه رویی نرفت

 

خنجر کندی مداوای دلی محزون نشد

آسمان شهر قم شش ماه رنگ خون نشد

 

از روی نیزه سری این جا نمی افتد زمین

خواهری در بین مرکب ها نمی افتد زمین

دختری در زیر دست و پا نمی افتد زمین

چادر ذریه ی زهرا نمی افتد زمین

 

من کجا و خواندن ابیات مکشوفه کجا؟!

ساکنان قم کجا و لشگر کوفه کجا؟!

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۹:۵۹
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی مهدی علی قاسمی

 

دوباره پر می گیرم تو آسمون امشب

شده دل عاشقم غرق جنون امشب

 

قسم به خاک پای احمد

کلب این خونه ام تا ابد

وقتی که علی میگه أنا...

... عبد من عبید محمد

 

(میخونم با شور ونوا، شادی قلب مصطفی

صلو علی محمدٍ و آله خیرِ الوری)

 

بگو سرتو بذار به زیر پام اگه نذاشتم

بگو دلتو بده به دست من اگه ندادم

بگو خونتو بریز پای علی اگه نریختم

بگو براش بمیر اگه نمردم

***

 

زد از دلم جوونه محبت صادق

روز قیامت منو و شفاعت صادق

 

گرچه بنده ی خوار و پستم

دل بر آل محمد بستم

عمریه که غلام کوی

جعفر بن محمد هستم

 

دلم تا مدینه پر زد،  یا جعفر بن محمد

(میخونم با شور ونوا، شادی قلب مصطفی

صلو علی محمدٍ و آله خیرِ الوری )

 

بگو چشتو رو غیر من ببند اگه نبستم

بگو همین الان اشهدتو بخون اگه نخوندم

بگو ریشه ی طاغوتُ بکن اگه نکندم

بگو برام بمیر اگه نمردم

***

 

اگه می خوای بمونی عزیز پیغمبر

دلتو بزن به دریا فقط بگو حیدر

 

هر دلبر از علی می خونه

پیغمبر از علی می خونه

هر کسی که نجف رو دیده

تا محشر از علی می خونه

 

می خونم با شور و شعف، اللهم ارزقنا نجف

(میخونم با شور ونوا، شادی قلب مصطفی

صلو علی محمدٍ و آله خیرِ الوری)

 

بگو بمون گدای  میخونه اگه نموندم

بگو فقط بگو یا مرتضی اگه نگفتم

بگو تو راه ولایت جون بده اگه ندادم

بگو بگو علی اگه نگفتم

 

مهدی علی قاسمی

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۱۹
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی مهدی علی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی سید رضا نریمانی

دانلود صوت شعر با نوای حاج محمد رستمی

 

ما در این دنیا پی جاه و جلالی نیستیم

اهل شکوه کردن از رنج و ملالی نیستیم

پخته ی عشقیم، در دوران کالی نیستیم

با محمد جاودانیم و زوالی نیستیم

 

خورده بخت ما گره با رحمة للعالمین

ذکر طوفانی ما یا رحمة للعالمین

از همه سیریم الا رحمة للعالمین

ظرف مان خالی شود هم دستْ خالی نیستیم

 

ما اگر در راه پر نور ولایت مانده ایم

با دعاهای محمد  پر صلابت مانده ایم

با عنایت زیر باران محبت مانده ایم

تشنه و بی کس زمان خشک سالی نیستیم

 

گشته ایم از لطف احمد آشنای اهل بیت

مبتلای احمدیم و مبتلای اهل بیت

بچه های ما همه یک جا فدای اهل بیت

قوم سلمانیم، قوم بی کمالی نیستیم

 

جان احمد در حقیقت هست جان فاطمه

در دو عالم هست شیعه در امان فاطمه

ما نمک گیریم... محشر در جنان فاطمه...

 غیر کوثر در پی جام حلالی نیستیم

 

شیخ آورده حدیثی را که از پیغمبر است:

از صراطِ روز محشر رد شدن دردسر است

برگ تضمین عبور از آن ولای حیدر است

غافل از این نقل زیبای امالی نیستیم ¹

 

باطن سیر به سوی حق همان سیر علی است

بیشتر از ما خدا گوینده ی خیر علی است

هر کجا باشیم راه حق مگر غیر علی است؟!

حق مداریم و پی هر قیل و قالی نیستیم

 

ذاکر عشقیم با قرآن، اسیر احمدیم

آیه آیه راوی خط غدیر احمدیم

با برائت از سقیفه در مسیر احمدیم

پیرو آن دو خبیثِ لاابالی نیستیم

 

پیر عشقیم امتحان عاشقی پس داده ایم

نام حیدر که وسط باشد همه آماده ایم

عبد دربار نجف هستیم، رعیت زاده ایم

ما علی داریم بی مولی الموالی نیستیم

 

شمس تابان امامت منجلی باشد بس است

یک ولی الله در عالم ولی باشد بس است

نائب صاحب زمان سید علی باشد بس است

با ولی باشیم در راه ضلالی نیستیم

 

هم چنان پای همان قول و قرار سابقیم

در نگهداری از این مکتب سراپا عاشقیم

راوی دین با روایات امام صادقیم

غیر از این شیوه پی کسب تعالی نیستیم

 

می رسد بوی غریبی از مدینه با نسیم

در کنار گنبد و ایوان طلای یک حریم

طرح صحن جامع شیخ الائمه می کشیم

بی خیال آن حریم و آن اهالی نیستیم

 

آخرش این فتنه را از ریشه در می آوریم

حرف آل الله باشد بال و پر می آوریم

سر بخواهند این قبیله کوه سر می آوریم

بنده ایم و اهل ترک امتثالی نیستیم

 

عاقبت همدرد یار بی قرینه می شویم

دسته جمعی کارگرهای مدینه می شویم

مرهمی کوچک برای زخم سینه می شویم

منتظر هستیم، اهل بی خیالی نیستیم

 

محمد جواد شیرازی

_________________________

۱. شیخ طوسی در کتاب امالی از پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) نقل می کند:

هنگامی که روز قیامت می شود و صراط بر روی جهنم نصب می گردد. هیچ کس نمی تواند از روی آن عبور کند مگر اینکه جوازی در دست داشته باشد که در آن ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد و این همان است که خداوند می گوید: «و قفوهم انهم مسئولون»

 

tlgrm.me/abdorroghaye

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۲۲:۵۸
عبدالرقیه

مظلوم ترین یار ولی را کشتند

سبط نبی لم یزلی را کشتند

غافل نشوید اول ماه ربیع

با ضرب لگد طفل علی را کشتند

 

در چاه، به حبل بی سوادی نرویم

دنبال ره مردم عادی نرویم

تا هشت ربیع ما سیه میپوشیم

در محسنیه سراغ شادی نرویم

 

این سینه زداغ فاطمه غمگین است

انکار عزای محسنش توهین است

تبریک نگویید عزیزان الحق

 این روضه که مستوره شده سنگین است

 

مهدی علی قاسمی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۳۸
مهدی علی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای حاج حسین سازور

 

قد رعنای رسول الله آخر سر شکست

پایه های عرش از این داغِ درد آور شکست

 

رحمةٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید

صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست

 

جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود

در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست

 

فتنه ی آن دو یهودی عاقبت کاری شد و...

... زهر آتش زد به جان او، دل دختر شکست

 

گوشه ای از شهر غوغای سقیفه شد بلند

جسم او جان داشت اما حرمت منبر شکست

 

خواست پیغمبر بگوید باز هم حق با علی است

مردکی پرخاش کرد و قلب پیغمبر شکست

 

بال خود را بست و سوی عرش اعلی پر کشید

سخت تنها شد امیرالمؤمنین، حیدر شکست

 

بعد پیغمبر شرر بر خانه ی عصمت زدند

در میان غربت این شهر نیلوفر شکست

 

در میان دود و آتش با لگد بر در زدند

در شکست و سر شکست و حرمت مادر شکست

 

بار شیشه داشت در آغوش خود خیرالنساء

پشت در اصلا چه شد آیینه سرتاسر شکست

 

پیش چشمان ولی الله زهرا را زدند

پیش همسایه غرور فاتح خیبر شکست

.

.

.

 

روز عاشورا که شد شبه پیمبر را زدند

با شتاب نیزه، پهلوی علی اکبر شکست

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۰۵:۴۱
عبدالرقیه

اربعین، ذی الحجه ی عشاق در کرب و بلاست

بستن احرام با پیراهن  و شال عزاست

 

بر تمام خلق از شش گوشه رحمت می رسد

چرخش عالم به غیر از حول این محور خطاست

 

هروله بین صفا و مروه این جا دیدنی است

ذکر ما تا کربلا لبیک بر شاه وفاست

 

بر طواف این حرم اهل سما راغب ترند

بس که طوف این حرم پر برکت است و با صفاست

 

بی حسین بن علی کعبه ندارد ارزشی

بعد سال شصت و یک عرش خدا در نینواست

 

زائران مرقدش عرش خدا را دیده اند

زائر او زائرِ الله در عرش خداست

 

ترس آن دارند که کعبه شود خالی ز خلق

ور نه می گفتند تحت قبه اش چه پر بهاست

 

حالِ صحن نینوا یا حالِ بین روضه ها

بهترین حال و هوای ما همین حال و هواست

 

حاج مجتبی قاسمی

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۷
مجتبی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

دانلود صوت شعر با نوای حاج مهدی رسولی

دانلود فایل تصویری شعر با نوای حاج محسن عرب خالقی

 

بنده ای خطاکارم، بار معصیت دارم

می پذیری ام امشب، با گناه بسیارم؟!

 

یا مُسببَ الاسباب

یا حلیم و یا تواب

 

گرچه زار و غمگینم، مستحق نفرینم

من ولی ز درگاهت، جز کرم نمی بینم

 

یا کریم و یا الله

یا علیم و یا الله

 

آمدم شب غفران، بر سرایت ای منان

زیر لب نوا دارم، یا غفور و یا رحمن

 

یا غفور و یا رحمن

همدم گنهکاران

 

می زنم صدا العفو، مهربان خدا العفو

ای خدا به اربابم، شاه کربلا العفو

 

ساتر العیوب العفو

عالم الغیوب العفو

 

" داغ نینوا دارم، میل کربلا دارم"

تو مرا نمی خواهی؟! " من فقط تو را دارم"

 

شاه من، حسین من

بی کفن حسین من

 

گرچه بنده ای پستم، بر سه ساله دل بستم

گفته ام به هر محفل، من رقیه ای هستم

 

ای سه ساله ی ارباب

گم شدم مرا دریاب

 

اربعین که مهمانم، تا سرای جانانم

هر ستون که می آیم، از رقیه می خوانم

 

می خری مرا بی بی؟!

اشفعی لنا بی بی

 

گریه کن که در جاده، از بلندی افتاده

دختر عزیز الله، در خرابه جان داده

 

یاس نیلی پرپر

می کشی مرا آخر

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۷
عبدالرقیه

زمینه امام حسن مجتبی علیه السلام

دانلود سبک

۱
همیشه پای تو می مونم
از عشقت آقاجون می خونم
نوکر توام و می دونم
نوکریم و به تو مدیونم

آب و گل من
نور لم یزلی
عشق دل من
حسن بن علی

حسن بن علی حسن بن علی

-_-_-_-_-_-_-_-_
۲
فریضه هام و مستحب هام
ترانه ی قشنگه شب هام
حسن حسن حسن می خونم
أنا سائلکم رو لب هام

توی بحث کرم
ضرب المثلی
بی پرده بگم
که بی بدلی

حسن بن علی حسن بن علی

-_-_-_-_-_-_-_-_
۳
دلداده ام و تو دلبری
شمشیر که می زنی محشری
شتر سوار ملعون فهمید
تو معرکه خودِ حیدری

از شجاعت تو
چی بگم که یلی
این جمله بسه
فاتح جملی

حسن بن علی حسن بن علی

-_-_-_-_-_-_-_-_
۴
کنار تو باشم تضمینم
حرم داری میون سینه ام
ایشالا یه روزی میاد که
حسن حسن بشه تلقینم

یه عمره برام
خیر العملی
حتی تو بهشت
بهترین غزلی

حسن بن علی حسن بن علی


 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۷
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

مراسم دعای کمیل حرم سیدالکریم علیه ااسلام_ محرم ۹۵

دانلود صوت شعر با نوای حاج حسین سیب سرخی_ شب ۳ محرم ۹۶

 

آمدی با سر آمدی... چه کنم؟!

بین تشت زر آمدی چه کنم؟!

 

هر دو دستم شکسته اما تو

با دو چشم تر آمدی؟! چه کنم؟!

 

بس که دیروز خیزران خوردی

با لب پر پر آمدی، چه کنم؟!

 

از جراحات حنجرت پیداست

از نوک نی در آمدی... چه کنم؟!

 

چشم من تار و بسته شد، حالا...

... دیدن دختر آمدی؟! چه کنم؟!

 

گیسویم درهم است... می بخشی؟

سرزده آخر آمدی چه کنم؟!

 

 بگذریم از خودت بگو بابا

از خودت، از غروب عاشورا

 

 

تیر و شمشیر از این و آن خوردی

از زمین و از آسمان خوردی

 

آیه خواندی برایشان اما

سنگ از قوم بد دهان خوردی

 

خاطرم مانده عصر عاشورا

نیزه ای را که از سنان خوردی

 

دم مغرب به ما جسارت شد

بر زمین لحظه ی اذان خوردی

 

چقدر ضربه، بی امان خوردم

چقدر ضربه، بی امان خوردی

 

دشمنت تا مرا بلندم کرد

زیر خنجر تکان تکان خوردی

 

بگذریم از خودت نمی گویی

حال من را چرا نمی جویی؟!

 

 

له شدم مثل یاسِ پژمرده

صورتم شد کبود و خون مرده

 

مثل مادربزرگ خود زهرا

بازویم را غلاف آزرده

 

این زبانم ز بس که می گیرد

آبروی مرا پدر برده

 

دختری از خرابه رد می شد

گفت با خنده: این لگد خورده

 

به لباسم چقدر خندیدند

به غرورم چقدر برخورده

 

بی خیال ای پدر کسی اصلا

دخترت را کنیز نشمرده

 

مثل سابق برات می ارزم؟!

بغلم کن ببین چه می لرزم

 

 

شب وصلم عجب خجسته شده

نافله خواندنم نشسته شده

 

دیدی آخر تو را بغل کردم

با همین بازوی شکسته شده

 

خواهشی می کنم، به همراهت

دخترت را ببر که خسته شده

 

بی هوا روی خاک می افتم

بند بند تنم گسسته شده

 

باز لاله... دوباره پهلویم...

بس که این زخم باز و بسته شده

 

دخترت خسته است از این مردم

بس که تحقیر و سرشکسته شده

 

خسته ام بس که دردسر دارم

من فقط حاجت سفر دارم

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۰
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج مهدی رعنایی

 

بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟

از دوری ات در به درم، اصلا خبر داری؟

 

محبوب من! تو شمعی و من در وصال تو

پروانه نه...خاکسترم، اصلا خبر داری؟

 

از این لباس پاره و موی پریشان و...

...وضع خجالت آورم اصلا خبر داری؟

 

از زخم های صورتت بابا خبر دارم

از دردهای پیکرم اصلا خبر داری؟

 

من هم شبیه تو به زیر دست و پا ماندم

زخمی شده بال و پرم، اصلا خبر داری؟

 

دارم شبیه پیرِ زن ها می شوم بابا

از لرز دست لاغرم اصلا خبر داری؟

 

بابا بگو از جانب من به عمو عباس :

از روسری و معجرم اصلا خبر داری؟

 

انگشترت را من به دست ساربان دیدم

از گوشوار و و زیورم اصلا خبر داری؟

 

افتاد جای آن گلوبندم که غارت شد

زنجیر دور حنجرم، اصلا خبر داری؟

 

سنگی به چشمت خورد و پیش پای من افتاد

خون شد دو چشمان ترم، اصلا خبر داری؟

 

چشمان هیز شامیان و طبل و سوت و کف

جنجال شد دور و برم، اصلا خبر داری؟

 

همراه ده ها مرد شامی بزم مِی رفتم

دیدی چه آمد بر سرم؟ اصلا خبر داری؟

 

مرد پلیدی یک کنیز از ما طلب می کرد

اصلا نمی شد باورم... اصلا خبر داری؟

 

علی سپهری

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۵
علی سپهری
 
من زینبم، مریم دخیل چادرم شد
در کسب رزق از آسمان ریزه خورم شد
عمری فقیر بخشش دست پُرم شد
خرج حمایت از ولی هر عنصرم شد
 
گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم
در معرکه یک پارچه عباس هستم
 
من زیبنم، اسطوره ی سوز و گدازم
در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم
حاجت دهد حتی نخ چادر نمازم
جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم...
 
... می گوید این ناموس من فرزند زهراست
فخر تمام کائنات و عرش بالاست
 
در راه عشق دلبرم زهرا ترینم
هرچه بلا نازل شود از صابرینم
زاکیه ام، معصومه ام، اهل یقینم
من دختر حیدر امیرالمومنینم
 
فکری برای دفع هر نیرنگ کردم
با خطبه هایم مثل زهرا جنگ کردم
 
در شام و کوفه حرص دین خوردم برادر
کعب نی از شمر لعین خوردم برادر
از بام، سنگ آتشین خوردم برادر
با دست بسته بر زمین خوردم برادر
 
در هر کجا خوردم زمین، با اشک و با آه
زیر کتک گفتم فقط الحمدلله
 
اصلا که گفته کوچه ی اشرار رفتم
بی معجر و بی پوشیه بازار رفتم
باور نکن در مجلس اغیار رفتم
دیدی اگر در بزم مِی ناچار رفتم...
 
...می خواستم تا جامه ات را پس بگیرم
می خواستم عمامه ات را پس بگیرم
 
از بس که اهل غفلت و دنیا پرستند
این قوم با اوصاف ما بیگانه هستند
یک روز رأست را روی نیزه شکستند
روزی دگر نامردها بر شاخه بستند
 
خیلی برایت گریه کردم با رقیه
لعنت بر این دل سنگی آل امیه
 
طفلک رقیه پلک و ابرویش شکسته
سنجاقِ سر در لای گیسویش شکسته
اصلا خبر داری که بازویش شکسته
با ضرب پای زجر، پهلویش شکسته
 
از هر طرف پا می شود آخر می افتد
دستش شکسته غالبا با سر می افتد
 
سایه نشسته بر تنش مانند مادر
شد باغ لاله دامنش مانند مادر
خونی شده پیراهنش مانند مادر
شد نیمه کاره، دیدنش مانند مادر
 
بار سفر بسته پرستو زار و خسته
کنج خرابه ساکت و تنها نشسته
 
خیلی خسارت بین شهر شام دیدیم
معنای غربت بین شهر شام دیدیم
صدها مصیبت بین شهر شام‌ دیدیم
ما هتک حرمت بین شهر شام دیدیم
 
خیلی عوض شد قد و بالای رشیدم
از بس مصیبت های سنگینی چشیدم
 
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۹
عبدالرقیه
ما را خدا به عشق حسین آفریده است
از او کریم تر همه عالم ندیده است
 
ریزه خور عطای حسینیم تا ابد
این لطف فاطمه است که بر ما رسیده است
 
دنبال زرق و برق جهان اهل عالمند
 سینه زن حسین از این ها بریده است
 
این پرچم سیاه عزا آبروی ماست
ما را به برکتش خود زهرا خریده است
 
عرض نیاز پیش کریمان که عیب نیست
مولا همیشه حاجت نوکر شنیده است
 
بانی روضه حضرت خیر النسا شده است
از چشم مرتضی ز غمش خون چکیده است
 
جنت بهای یک نم اشک عزای اوست
یعنی بهشت حاصل اشک دو دیده است
 
از انعکاس ناله ی "نوحوا علی الحسین"
عمری نسیم غم به دل ما وزیده است
 
جسمش به خاک و راس منیرش به روی نی
مرکب به روی پیکر پاکش دویده است
 
با سنگ و نیزه حرمت او را شکسته اند
بیهوده نیست خواهر او قد خمیده است
 
حاج مجتبی قاسمی
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۲:۴۰
مجتبی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی جواد مقدم

ای روح عشق، معنی خلد برین، حسین

راز و نیاز روز و شب راغبین، حسین

 

ما در کنار تو همه آسوده خاطریم

واضح ترین تجلی حِصن حَصین، حسین

 

هیئت اگر نبود بساط جنون نبود

روحی فداک... حضرت عشق آفرین، حسین

 

اول خدا برای تو روضه گرفته است

اول گریست بهر تو روح الامین حسین

 

ما نوکران مادر فضل و کرامتیم

ما را بخر به حرمت ام البنین حسین

 

محشر همه به دور شما سینه می زنیم

با این نوا و زمزمه ی دلنشین "حسین..."

 

بنده بدون گریه مقرب نمی شود

این نکته نزد ما شده عین الیقین حسین

 

یک سال می شود که به فکر زیارتیم

ما را به کربلا برسان اربعین حسین

 

عمری است آه ما همه از آه زینب است

در گوش ماست سوز ندایی حزین... "حسین..."

 

رحمی به حال خواهر خود کن مقابلش

پرپر نزن... نکش بدنت را زمین، حسین

 

بالای نیزه رفتی و از حال رفته است

در پای نیزه خواهر خود را ببین، حسین

 

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۹:۱۹
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج حسین سازور

دانلود فایل تصویری شعر با نوای حاج محمد رضا طاهری شب ۴ رمضان ۹۷

تا اشک هست در بصرم گریه می کنم

با این توان مختصرم گریه می کنم

تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم

با خون مانده بر جگرم گریه می کنم

 

رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد

یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد

یا مادری که کودک شش ماهه می برد

با هر چه هست دور و برم گریه می کنم

 

روح صحیفه پر شده از گریه کردنم

خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم

گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم

بین نوافل سحرم گریه می کنم

 

از خنده های حرمله زجری کشیده ام

من که عقیله را سر بازار دیده ام

بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام

بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم

 

ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟

آتش میان زلف پریشان که دیده است؟

افتادن قطار اسیران که دیده است؟

عمری است با غم سفرم گریه می کنم

 

باید چه کرد بین گلو آه و ناله را

زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را

خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را

یاد رقیه با پسرم گریه می کنم

 

وقتی عقیله وارد بزم شراب شد

وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد

روی سرم تمام زمانه خراب شد

بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم

 

یادم نمی رود پدرم را پیاده بود

هر طور بود روی دو پا ایستاده بود

بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود

بر حال غربت پدرم گریه می کنم

 

عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود

خیلی غریب در ته گودال مانده بود

با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود

از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم

 

بالم زمان پا شدنم تیر می کشد

از داغ زهر کل تنم تیر می کشد

حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...

... یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۵ ، ۲۳:۲۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج حسین سازور

 

دیگر میان خیمه صفایی نمانده است

جز حال گریه حال و هوایی نمانده است

 

از صبح تا غروب صدایم گرفته است

دیگر برام سوز صدایی نمانده است

 

دار و ندار من همه با هم فدا شدند

دیگر برای خیمه فدایی نمانده است

 

درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم

قدم شکسته است... عصایی نمانده است

 

باید چه کرد با بدن پاره پاره ات

وقتی میان خیمه عبایی نمانده است

 

بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!

در فکر غارت اند، حیایی نمانده است

 

از بس که تیرها بدنت را گرفته اند

یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است

 

اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم

دیگر عموی عقده گشایی نمانده است

 

عباس جان همیشه علمدار من شدی

هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

 

***

 

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!

داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام

 

خسته شدم، سرم به خدا درد می کند

از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام

 

ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم

 تا علقمه خمیده خمیده دویده ام

 

خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم

تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام

 

مانند مصحف است دو دستت برای من

با احترام روی دو چشمم کشیده ام

 

دیگر نفس نمانده برایم بلند شو

رحمی نما به آه بریده بریده ام

 

خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو

با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام

 

قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن

مانند آب مشک تو من هم چکیده ام

 

تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟

آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

 

***

 

ضرب عمود فرق سرت را شکافته

آثار سجده ی سحرت را شکافته

 

فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک

تیغی حسود بال و پرت را شکافته

 

آبی نخورده ای و همین با وفایی ات

لب های خشک و شعله ورت را شکافته

 

از خنده های حرمله معلوم می شود

تیرش نگاه چون قمرت را شکافته

 

دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد

از بس که تیرها کمرت را شکافته

 

تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است

دشمن اگر که مشک ترت را شکافته

 

ای وای از قساوت این نیزه دار پست

مابین خاک و خون جگرت را شکافته

 

این نور فاطمه است که در بین علقمه

گرد و غبار دور و برت را شکافته

 

شکر خدا که ام بنین علقمه نبود

بالا سرت کنار من و فاطمه نبود

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۵ ، ۰۰:۳۱
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی مهدی علی قاسمی

 

با وجود این همه رسوایی و خودخواهی ام

هم کنارم ماندی و هم می کنی همراهی ام

 

با خودم گفتم من آلوده را رد می کنی

ذوالکرم بودی و دیدم واقعا می خواهی ام

 

رحمت موصوله ات حتی به من هم می رسد

با وجود این همه کم کاری و کوتاهی ام

 

هر چه می گردم فقط حب تو پیدا می شود

بین اشعار و نماز و روزه و مداحی ام

 

گر به قول اهل غفلت روضه ها گمراهی است

تا خود محشر به دنبال همین گمراهی ام

 

 مادرت با خط زیبای خودش روز ازل

سر در این سینه ام حک کرده "ثاراللهی ام"

 

هر کسی در درگهت منصوب بر کاری شده

من سگ عباس، در دربار شاهنشاهی ام

 

با توکل بر خدا و با دعای مادرت

اربعین، سوی حرم پای پیاده راهی ام

 

در روایت آمده ماهی برایت گریه کرد

پس بدون اشک هایم پست تر از ماهی ام

 

من چه می فهمم چه آمد بر سرت در علقمه؟!

در بساط روضه ات در اوج نا آگاهی ام

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۴
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج مهدی تدینی

کاری به دشت لاله و گلشن ندارم

آواره ام، جز روضه ات مأمن ندارم

 

من دوستت دارم، بخوان از اشک هایم

از روسیاهی جرأت گفتن ندارم

 

از لطف زهرا مادرت بوده و گرنه

ظرفیت این عشق را قطعا ندارم

 

پیش خدای خود به یاد نوکرت باش

تو آبرو داری ولیکن من ندارم

 

دردسرت هستم ولی از خود مرانم

من که کسی را غیر تو اصلا ندارم

 

بر من به نورانیت "جون" ات نظر کن

حالا که پیشت چهره ای روشن ندارم

 

از آن شبی که آمدم کرب و بلایت

میلی به جنت، یک سر سوزن ندارم

 

درس بزرگی را من از عابس گرفتم

مجنون که باشم حاجت جوشن ندارم

 

عریان شدم تا که بدانی با تو هستم

حالا ببین مثل تو پیراهن ندارم

 

دیشب برایت تا سحر روضه گرفتم

من را ببخش امروز اگر شیون ندارم

 

تنها خودت تا روز آخر صاحبم باش

زنجیرِ غیر از عشق بر گردن ندارم

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۵ ، ۰۰:۰۵
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی سید رضا نریمانی_ شب هفتم محرم ۹۷

آن قدر لب تشنه و معصوم بود

گریه هم می کرد نامفهوم بود

 

صورتی کوچک شبیه غنچه داشت

استخوانش نرم مثل موم بود

 

مادرش از تشنگی شیری نداشت

در میان خیمه ها مغموم بود

 

جان به قربان غریبی حسین

از دو قطره آب هم محروم بود

 

آب را بستن به روی کودکان

در کدام آیین و دین مرسوم بود؟!

 

شد از این کودک تلظی کردنش

سهم بابایی که خود مظلوم بود

 

با سه شعبه، طفل شش ماهه زدن

در میان کفر هم مذموم بود

 

بین دستش یک طرف جسم علی

یک طرف هم صورت و حلقوم بود

 

گوش تا گوش علی پاشیده شد

چون به جرم عاشقی محکوم بود

 

**********

 

عصر عاشورا رسید و صحبت از

نبش قبر کودکی معصوم بود

 

پیش چشم مادرش رأس علی

لا به لای نیزه ها معلوم بود

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۵ ، ۲۳:۵۳
عبدالرقیه

ای زجر از شرم و حیا پرهیز کردی

دندان برای سهم ناحق تیز کردی

 

از بس مرا در پشت مرکب ها دواندی

عمر بهاری مرا پاییز کردی

 

 

آرامشِ راز و نیازم را گرفتی

بینایی چشمان بازم را گرفتی

 

من که به تو هر قدر زیور بود دادم

دیگر چرا چادرنمازم را گرفتی؟!

 

 

زنجیر را روی پرم نگذار بس کن

پا روی بال دیگرم نگذار بس کن

 

راحت شدی؟! بال و پرم از کار افتاد

دیگر برو سر به سرم نگذار بس کن

 

 

با ضربه ی سیلی دهانم را شکستی

ابروی زیبا و کمانم را شکستی

 

از هر طرف پا می شوم فورا میافتم

چون بندهای استخوانم را شکستی

 

 

درد عجیبی از شب غارت گرفتم

گفتم پدر... از کعب نی حاجت گرفتم

 

اصلا به آسانی نمی چرخد زبانم

شیرین زبان بودم ولی لکنت گرفتم

 

 

دیگر توان پا شدن در پهلویم نیست

دیگر خبر از آبشار گیسویم نیست

 

آن قدر طعم ضربه سیلی چشیدم

از رنگ نیلی جای خالی بر رویم نیست

 

 

دامان خاکی خودم را می تکانم

شانه به موی درهم خود می رسانم

 

با گریه و بی تابی ام هر طور باشد

بابای خود را امشب این جا می کشانم

 

 

از بس کتک خوردم که دیگر جا ندارم

یک عضو سالم بین این اعضا ندارم

 

ای دختر شامی ببین بابایم آمد

ساکت شو و دیگر نگو بابا ندارم

 

 

خسته شدم از طعنه ها و سر به زیری

خسته شدم در کودکی از درد پیری

 

بابا اجازه هست سویت پر بگیرم

با این سر و رو دخترت را می پذیری؟!

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۰
عبدالرقیه

 

تاب و تبم، ذکر لبم هر دم رقیه است

زیباترین نامِ در این عالم رقیه است

 

از فتنه های این زمانه در امانم

تا آن زمان که محور دینم رقیه است

 

مثل علی و فاطمه، مانند زینب

بر رازهای آسمان محرم رقیه است

 

آب دهانش برکت آب است و نور است

نور فرات و کوثر و زمزم رقیه است

 

در عین وحدت کثرت از توحید دارد

هم فاطمه هم زینب است و هم رقیه است

 

هرجا که پرسیدند بنده صاحبت کیست؟

گفتم همان که دوستش دارم، رقیه است

 

اصلا نپرس این اطعمه از جانب کیست

روزی رسان حضرت مریم رقیه است

 

در وادی عشق و جنون تحقیق کردم

گشتم جهان را مرجع اعلم رقیه است

 

عمری است در قلبم نشاندم رایةِ عشق

عمری است ذکر روی این پرچم رقیه است

 

می بینی ای منکر قیامت که بیاید

رب تمام عالم و آدم رقیه است

 

مدیون او هستم اگر که گریه کردم

بانی اشک و رازق ماتم رقیه است

 

از این طرف بر زخم او مرهم حسین است

از آن طرف بهر پدر مرهم رقیه است

 

درهم شده مویش ولی خیلی کریمه است

آن کس که ما را می خرد درهم رقیه است

 

یک جمله می گویم برای روضه کافی است

تنها سه ساله پیرِ قامت خم رقیه است

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۶
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج عبدالرضا هلالی

 

روزگاری می شود با گریه و غم زنده ام

من همین که مجلس روضه بیایم زنده ام

 

چند ماهی می شود چشم انتظارش بوده ام

با امید نوکریِ در محرم زنده ام

 

کام من را مادرم با خاک تربت باز کرد

سال ها با تربت شاه دو عالم زنده ام

 

چای روضه، باطنا آب بقایم می شود

تا که می نوشم از این کوثر دمادم زنده ام

 

جامه های زینتی اصلا نمی خواهم، فقط

در لباس مشکی و شال عزایم زنده ام

 

در تعارض بین مرگ و زنده بودن مانده ام

در خیابان مرده ام، در زیر پرچم زنده ام

 

آمده ماه محرم محتشم می خوانم و

باز هم با مقتل ابن مقرم زنده ام

 

با لب تشنه میان قتلگاه افتاده بود

تا ابد با گریه بر این داغ اعظم زنده ام

 

محمد جواد شیرازی 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۷
عبدالرقیه

۲۴ ذی الحجه روز مباهله بر شیعیان امیرالمومنین مبارک

 

اسیر عشق نبی هستم و فقیر علی

غلام حلقه به گوشم به آستان ولی

پس از مباهله بر کل خلق روشن شد

علی است جان پیمبر، نبی است جان علی

 

به آسمان دل ما ضیاء فاطمه است

شفیعه ی همه روز جزاء فاطمه است

پس از مباهله بر کل خلق روشن شد

که بین آن همه، خیرالنساء فاطمه است

 

شاعر:

مهدی علی قاسمی 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۷:۰۲
مهدی علی قاسمی

میان دلش هر که صافی ندارد

مصونیت از انحرافی ندارد

 

تعجب ندارد محب خلیفه

اگر مادرش هم عفافی ندارد

 

نگردید، غیر از علی جا ندارد

دلم حاجت موشکافی ندارد

 

بگو گرد کعبه به حاجی نچرخد

اگر دور حیدر طوافی ندارد

 

خود حق برایش گریبان دریده

مگر کنج کعبه شکافی ندارد؟!

 

سر کوی او گریه آورده تنها

گدایی که حتی کلافی ندارد

 

اگر ذوالفقارش به عاشق حرام است

چه بهتر که ابرو غلافی ندارد

 

به معراج ایوان طلا هر که رفته

از این درد دوری معافی ندارد

 

بیایم... نیایم... سراغم می آید

نیازی غنی بر تلافی ندارد

 

محب علی را به زهرا ببخشند

اگر هم عبادات کافی ندارد

 

به لبخند زهرا علی باورم شد

به عشق علی فاطمه مادرم شد

 

 

بخواهم نخواهم إلٰهم علی شد

ثوابم علی شد، گناهم علی شد

 

علی کعبه و مسجد و معبد من

کنشتم علی، خانقاهم علی شد

 

وجودم علی شد، سجودم علی شد

خودش شاهد است او، گواهم علی شد

 

شب من لبالب شد از نام حیدر

همین که سحر شد، پگاهم علی شد

 

چه در بین خنده، چه در بین گریه

همین خنده و اشک و آهم علی شد

 

زمین و زمانم، تمام جهانم

میان فلک، شمس و ماهم علی شد

 

چنان جلوه ی ذات حق شد که گویی

علی هم خدا شد، خدا هم علی شد

 

نه تنها زبانم، نه تنها بیانم

که حتی شکوه نگاهم علی شد

 

گدا بودم و همنشین گدا شد

رعیت شدم، پادشاهم علی شد

 

من افتاده بودم بدون پناهی

به دادم رسید و پناهم علی شد

 

پدر بود و با خود مرا آشنا کرد

زمان دعایش مرا هم دعا کرد

 

 

موحد دو دلبر نمی بیند اصلا

دو قبله... دو منبر... نمی بیند اصلا

 

هر آن کس که مست امیر عرب شد

کم از خیر مادر نمی بیند اصلا

 

کسی که دلش از محبت، حرم شد

دلش را مکدر نمی بیند اصلا

 

مشامی که بوی نجف را چشیده

صفایی به قمصر نمی بیند اصلا

 

دلم در نجف مانده و منزلی را

از این خانه بهتر نمی بیند اصلا

 

کسی که نگاهش به ایوان بیافتد

خودش را که دیگر نمی بیند اصلا

 

به چشم خدابینِ سلمان یقینا

علی را اباذر نمی بیند اصلا

 

زمین احد شاهد است این که احمد

از او با وفاتر نمی بیند اصلا

 

به جز مرتضی فاتح دیگری را

به خود باب خیبر نمی بیند اصلا

 

اگرچه فلان و فلانی گریزند

کسی پشت حیدر نمی بیند اصلا

 

ملائک تماشاگر یک جوان مرد

علی ضربه می زد، خدا کیف می کرد

 

 

به عشق علی مادرم داده شیرم

که باشم همیشه غلام امیرم

 

گرفت اختیار مرا و چه بهتر

که از مدح او تا ابد ناگزیرم

 

کجا قنبرم من؟ کجا بوذرم من؟

به دردش نخوردم، خودم می پذیرم

 

بهایی ندارم، خدایی ندارم

اگر دامن مرتضی را نگیرم

 

بدون ولایت نمی ارزد اصلا

ابوحمزه ها و دعای مجیرم

 

علی زیر و رو می کند هر چه کردم

ثواب قلیلم، گناه کثیرم

 

همیشه میان گذر می نشینم

بزرگی حقیرم، زلیخای پیرم

 

میان قنوتم دعا کردم امشب

شبی سوی ایوان بیافتد مسیرم

 

مرا قطعه ای از نجف می شناسند

چنان پر شده از محبت ضمیرم

 

پی انحراف سقیفه نرفتم

فقط پیرو ماجرای غدیرم

 

غدیر آمد و فکر من با علی شد

صد و ده نفس ذکر من یا علی شد

 

 

رسیده به گوشم صدای محرم

سیاهی خریدم برای محرم

 

هوای غریبی دلم را گرفته

هوای حسین و هوای محرم

 

دوباره به پا می شود جنت حق

به پا می شود خیمه های محرم

 

فدای شهیدی که با خون پاکش

بنا کرده دانش سرای محرم

 

من از کودکی نوکر این سرایم

خصوصا میان عزای محرم

 

به سینه زدم، سینه ام را تکاندم

شدم عاشق و مبتلای محرم

 

کمی از کرامات شاه غدیر است

اگر که شدم آشنای محرم

 

سرم را روی زانویم می گذارم

که اشکی بریزم سوای محرم

 

جگر گوشه ی مصطفی و علی بود

عزیزی که شد سرجدای محرم

 

بماند درون دلم روضه هایم

بماند همان ابتدای محرم

 

خدایا مرا تا محرم نگهدار

مرا تا ابد زیر پرچم نگهدار

 

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۸
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی جواد مقدم

لعنت به هر که غیر تو را برگزیده است

یعنی فضایل تو علی جان ندیده است

 

افشا شده است سر همه واصلان حق

از تو رسید هر که به جایی رسیده است

 

افتادن به پای تو شد رمز سروری

شد سربلند هر که به پیشت خمیده است

 

هر کس عصا گرفت که موسی نمی شود

هر مدعی که میوه ی طوبی نچیده است

 

بر کفر دشمنان تو تردید کی کند

هر کس کمی ز مزه ی ایمان چشیده است

 

بدر وحنین و خیبر و احزاب جملگی

نقش شجاعت تو به عالم کشیده است

 

از برکه ی غدیر خمت تا ابد علی

بر نه فلک نسیم ولایت وزیده است

 

بعد از نبی مسیر هدایت فقط تویی

گمراه می شود ز تو هر کس بریده است

 

حب تو را به جنت الاعلی نمی دهد

هر کس که عشق ناب شما را خریده است

 

آخر چه می شود که نگاهی به من کنی

حالا که اشک شوق ز چشمم چکیده است

 

حاج مجتبی قاسمی 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۰۲
مجتبی قاسمی

از لسان جناب مسلم بن عقیل علیه السلام:

 

سالار کاروان پر از یاسمن، حسین

جمع صفات و خاتمه ی پنج تن، حسین

دلدار مصطفی و علی و حسن، حسین

برگرد و سوی کوفه نیا جان من حسین

 

کم در میان کوفه عذابم نداده اند

با کام تشنه گشتم و آبم نداده اند

از بس که بین کوچه جوابم نداده اند

دل خوش شدم به یاری یک پیرزن حسین

 

با تیغ و نیزه بال و پرم را شکسته اند

دندان و کام شعله ورم را شکسته اند

از پشت بام فرق سرم را شکسته اند

نامردی است مسلک شان غالبا حسین

 

شام بلند غفلت شان سر نمی شود

چیزی برایشان زر و زیور نمی شود

این جا دلی برای تو مضطر نمی شود

برگرد و سر به وادی این ها نزن حسین

 

دیگر بریدم از دل تاریک کوفیان

از کوچه های خاکی و باریک کوفیان

جان رقیه ات نشو نزدیک کوفیان

چون می درند از بدنت پیرهن حسین

 

باید نظر به قامت آب آورت کنی

فکری برای تشنگی اصغرت کنی

قدری نظاره بر جگر خواهرت کنی

شاه غریب گشته و دور از وطن حسین

 

این جا نمک به زخم عزادار می زنند

زن را برای درهم و دینار می زنند

طفل اسیر را سر بازار می زنند

غیرت میان کوفه شده ریشه کن حسین

 

می ترسم این که بین بیابان رها شوی

بر خاک داغ بادیه عطشان رها شوی

غارت شوی و با تن عریان رها شوی

برگرد تا رها نشوی بی کفن حسین

 

ای وای اگر که اسب کسی سرنگون شود

یا از فراز نیزه سری واژگون شود

گودال قتلگاه اگر غرق خون شود

ضجه زند عقیله که خونین بدن حسین

 

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۰
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج محمود کریمی ۹۷

 

در دو روز زندگی غربت فراوان دیده ام

بارها از پیکر خود، رفتن جان دیده ام

 

از غروب روز عاشورای سال شصت و یک

بر دل زهرایی ام زخمی نمایان دیده ام

 

حج نیمه کاره ام کامل شد و در کربلا

عصر عاشورا به جای عید قربان دیده ام

 

در منا آب گوارا دست زائر ها دهید

حاجی ام را در ته گودال عطشان دیده ام

 

زین اسبم را چرا آلوده بر سم می کنند؟!

من که مرگم را همان شام غریبان دیده ام

 

شرمساری غیور خیمه را حس کرده ام

بر روی مشک عمویم جای دندان دیده ام

 

خنده های حرمله خیلی غرورم را شکست

مادر شش ماهه را با چشم گریان دیده ام

 

کعب نی از شمر و ابن سعد ملعون خورده ام

یک حرم را بین آتش مات و حیران دیده ام

 

آن قدر در بین صحرا بر زمین افتاده ام

آن قدر در پای خود خار مغیلان دیده ام

 

چشم من بر آیه ی شق القمر افتاده است

آیه خواندن بر درخت از شمس تابان دیده ام

 

خاطرات تلخ شام از خاطرم هرگز نرفت

خیزران را بر لب قاری قرآن دیده ام

 

یک شب راحت نخوابیدم از آن روزی که من

عمه ام را بین نامحرم پریشان دیده ام

 

با همین چشم ورم کرده خودم جان کندنِ...

عمه ی هم بازی ام را کنج ویران دیده ام

محمد جواد شیرازی 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۳۳
عبدالرقیه

هر که بشناسد تو را محو وقارت می شود

در همه لحظات عمرش بی قرارت می شود

 

سفره ی جود تو را حاتم گدایی می کند

هر چه بخشنده است حتما وامدارت می شود

 

یاد صحن و عطر ناب کاظمینت می کنم

سینه ام مملو از شوق زیارت می شود

 

قبرتان گفتید قلب دوستداران شماست 

سینه ی ما هم در این حالت دیارت می شود

 

آه... شبهای حرم، یک جامعه بالای سر

عقده ها دارد دلم، تنگ مزارت می شود

 

زهر خوردی، سوختی اما میان ناله ات

با دفِ رقاصه ها بر تو جسارت می شود

 

در میان خانه ات زخم زبان همسرت

مرهمی بر زخم های بی شمارت می شود

 

چون که مادر نیست و خواهر نداری ای غریب

مادرت زهرا به جای هر دو یارت می شود

 

تا که جسمت را به روی بام خانه می برند

کل خانه غرق بوی مشکبارت می شود

 

کنج حجره از عطش تا سوختی گفتی حسین

سهم این پاره جگر اوج حرارت می شود

 

در وداع آخرش زینب به آه و گریه گفت

خواهرت هر جا که باشد بی قرارت می شود

حاج مجتبی قاسمی 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۲۲
مجتبی قاسمی

یا جواد الائمه 

بر شعله ی جگر، نم باران می آورند

باران نبود، دیده ی گریان می آورند

 

با هلهله کنار حرم دف نمی زنند

در پیش محتضر به خدا کف نمی زنند

 

فکری برای غربت یوسف نمی کنند

این جا به تشنه آب تعارف نمی کنند

 

***

 

دلواپس از پلیدی کرکس شدن بس است

مرد غریب خانه و بی کس شدن بس است

 

تا این که چنگ بر جگر خاک می کشی

رخت سیاه بر سر افلاک می کشی

 

حرف از غلاف و همسر یعسوب دین بزن

نفرین به دومی کن و مُشتی زمین بزن

 

خاکی شده تمام عبایت بلند شو

هر طور هست روی دو پایت بلند شو

 

در آسمان چشم یتیمان قمر بمان

ابن الرضا... بیا و کمی بیشتر بمان

 

رنگت پرید، قلب رئوفت مذاب شد

از سرفه کردنت دل عالم کباب شد

 

 خون جگر به دامن زهرایی ات نریز

ساعات آخر است کمی صبر کن عزیز

 

این قدر جسم لاغر خود را زمین نکش

حالا که می پری، پر خود را زمین نکش

 

***

 

خنده بس است در وسط خانه بس کنید

افتاده بین حجره غریبانه بس کنید

 

ای حامل امام به قدش نظاره کن

پایش کشیده شد به زمین، فکر چاره کن

 

تا بام، قبلِ هر قدمی احتیاط کن

در بین راه پله کمی احتیاط کن

 

دیگر حیا کن و برو از روی پشت بام

او را رها کن و برو از روی پشت بام

 

***

 

این پشت بام از ته گودال بهتر است

در زیر سایه بانِ هزاران کبوتر است

 

از روی پشت بام کسی رد نمی شود

یا این که لااقل فرسی رد نمی شود

 

رأس کسی به خنجر و سم آشنا نشد

با ضربه ی دوازدهم آشنا نشد

 

این جا کسی برای اسیری نمی رود

جسم امام بین حصیری نمی رود

 

این جا کسی به خاطر غارت گذر نکرد

نیت برای بردن شال کمر نکرد

 

یک عمر گریه کردم و حقش ادا نشد

داغی شبیه غارت خون خدا نشد

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۰۱
عبدالرقیه