سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۷۰۴ مطلب با موضوع «ب/ تقسیم بر اساس تقویم قمری» ثبت شده است

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

از بس گناه بر دل خود بار می کنم

خود را میان نفس گرفتار می کنم

 

پل های بازگشت خودم را شکسته ام

دارم علیه خویش فقط کار می کنم

 

قلبی که جایگاه تو و اهل بیت توست

در حیرتم چگونه لجن زار می کنم؟!

 

تو عاشقانه حاجت من را نمی دهی

من جاهلانه این همه اصرار می کنم

 

من بنده ی توام، چه کنم؟! "دوست دارمت"

باشد بزن... دومرتبه تکرار می کنم

 

دنیا نشد ببینمش اما به روز حشر

سجده به پای حیدر کرار می کنم

 

تشنه شدن بهانه ی ذکر مصیبت است

یاد حسین لحظه ی افطار می کنم

 

یاد مدافعان حرم آه می کشم

گریه به یاد زینب و بازار می کنم

 

اصلا کسی به عمه ی ما ناسزا نگفت

سیلی به او زدند؟! نه... انکار می کنم

 

دست خودم که نیست، فقط داد می زنم

وقتی که یاد مجلس اغیار می کنم

 

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۴
عبدالرقیه

بر ماه شب نیمه ی این میکده سوگند

مثل تو ندیده است کسی کودک دلبند

 

خورده دلم از صبح همان روز نخستین

با مهر تو ای دست گل فاطمه پیوند

 

در لطف و عطا و کرم و بخشش و رحمت

گشتیم و ندیدیم کسی را به تو مانند

 

هر گوشه ای از نام تو حاجات گرفتند

از کوفه بگو تا به بخارا و سمرقند

 

حاتم که زبانزد شده در جود و سخاوت

یک عمر، بساطش به در خانه ات افکند

 

در بند توام، عبد توام، نام تو بردم

کوه گنهم را به تو بخشید خداوند

 

حکاک ازل شیر اُحد، نام حسن را

با خط خوشش سر در تالار دلم کند

 

تو زندگی ات خرج فقیران شده عمری

هر سائل محزون به کنارت شده خرسند

 

آن شامی بد خُلق هم از سوی تو حتی

چیزی نشنیده است به جز رحمت و لبخند

 

در آرزوی وصف تو مردند هزاران

تمثال گر و شاعر و نقاش و هنرمند

 

هر بار نقاب از رخت افتاد خدا گفت

جبریلِ امین دود کند بهر تو اسپند

 

جنگیدن قاسم همه اش از جمل توست

مردانگی ات خوب رسیده است به فرزند

 

"یا فاطمه" را یاد غمت، خیل شهیدان

با غصه نوشتند به هر پرچم و سربند

 

آن روز دوشنبه، وسط کوچه و مادر

گریان شده ایم از غم این واقعه هر چند...

 

هرگز کسی از راز تو آگاه نگشته

آن را که تو دیدی همه در پرده شنیدند

 محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۵۴
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی سید رضا نریمانی

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی مهدی رسولی

 

آمدم درمانده و تنها، جوابم را بده

جان بی بی حضرت زهرا، جوابم را بده

 

من که می دانم چه کردم این همه رسوا شدم

روسیاهم ای خدا اما جوابم را بده

 

بر نگردان روی خود را از غلام خسته ات

یک نگاهی کن مرا مولا جوابم را بده

 

تو نخواهی این همه شب زنده داری را چه سود؟!

تا دل من هم شود احیا جوابم را بده

 

دست خالی رد نکن من را زکویت ای کریم

بی نوایم، سائلم، آقا جوابم را بده

 

گرچه عمری شد سیه پرونده ی اعمال من

بر سخایت بسته ام دل را، جوابم را بده

 

رو مگردان این قدر از این زمین خورده، بس است

یا بزن من را و رد کن یا جوابم را بده

 

"گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد"

ای عموی خیمه ها، سقا جوابم را بده

 

دختری با گریه در کنج خرابه ناله زد

ای فدایت دخترت، بابا جوابم را بده

 

فائزه سادات معززی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۰
عبدالرقیه

السلام علیک یا ام المومنین خدیجه

 

سرداری دنیا و عقبا با خدیجه است

در روز محشر شافع کبری خدیجه است

 

کوری چشمان دو فرزند سقیفه

حقا که ام المومنینِ ما خدیجه است

 

مهدی علی قاسمی

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۲
مهدی علی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

 

گرچه بین ما حجاب معصیت حائل شده
لطف عامت باز هم حال مرا شامل شده

لابه لای بندگان خوبت ای رب کریم
بنده ای درمانده در مهمانی ات داخل شده

من همان عبد پشیمانم که عمری می شود
در میان خواب جهل از محضرت غافل شده

شرّ من از این طرف هرچه به سویت شد بلند
خیر تو از آن طرف سویم فقط نازل شده

تو خودت من را به عفوت پر توقع کرده ای
هر زمان که کار من در معصیت مشکل شده

گریه ام خون دل هجرانم از ذکر شماست
این دو قطره آبرو با خون دل حاصل شده

قطره ای ناچیزم و دریا حسابم می کنی
باز هم آقایی ات خرج من سائل شده

عمر من در دوری از صاحب زمان طی گشت و رفت
سالها داغ فراقش عقده ای بر دل شده

آبروی روزه و حج و نماز من علی است
با ولای مرتضی هر طاعتم کامل شده

بر من هجران زده، ای مهربان خرده مگیر
قبله ام سوی نجف امشب اگر مایل شده

مطمئنم فاطمه آن را خریده از ازل
روضه ای که نذر چشمان ابوفاضل شده

حرف از سقای عطشانی است که در علقمه
خاک ها با قطره قطره شرمِ مشکش گِل شده

وای از آن پیکر که غرق تیر با ضرب عمود
از فرس بی دست بر روی زمین نازل شده

پاره های پیکر خونی سقای حرم
قسمت سر نیزه ی برنده ی قاتل شده
***

نه علی اکبر برایش مانده نه سقا دگر
عمه ی سادات تنها خیره بر محمل شده

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۸
عبدالرقیه

‏یا صاحب الزمان

دلم را به لطف نگاهت رفو کن

دعایی بر احوال بی آبرو کن

 

کریما به یمن جوادالأئمه

در این ماه غفران مرا زیر و رو کن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی سید رضا نریمانی

بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین

غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین

 

سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم

مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین

 

با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین

دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین

 

جان من این چند قطره اشک را از من نگیر

چون که با این اشک ها لبریز ایمانم حسین

 

کشته ی اشکی و من پاره گریبان تو ام

ای تمام حاجت چشمان گریانم حسین

 

خوش به حال نوکری که پیر این درگاه شد

در حرم یا بین روضه ها بمیرانم حسین

 

هر شب جمعه که دلتنگ حریمت می شوم

از سر شب تا سحر هر لحظه می خوانم: حسین

 

"نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم"

کربلایم را بده... دیگر مرنجانم حسین

 

وقت هر درد و غمی فرمود: "فابک للحسین"

روضه ی روز و شب شاه خراسانم حسین

 

دست و پا کمتر بزن، خواهر فدای پیکرت

ای غریب مادرم...گیسو پریشانم...حسین

 

پنجه ی گرگی به جان زلف تو افتاده است

تو ته گودال و من پاره گریبانم حسین

 

یک طرف آتش گرفته روسری دختران

یک طرف آتش گرفته صحن دامانم حسین

 

علی سپهری

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۱
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی مهدی رسولی

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی محمد حسین پویانفر

 

مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده

قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده

 

معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده

بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده

 

یک نفر نیست به داد من تنها برسد؟!

آنقدر دام گنه دور و برم افتاده

 

دیر شد، آخرِ عمری به خودم آمدم و

وسط معرکه دیدم سپرم افتاده

 

همه ی دار و ندار دل رسوای من است

این دوتا قطره که از چشم ترم افتاده

 

حب زهرا من خسران زده را آدم کرد

بر زبان همه، حالا خبرم افتاده

 

دلخوشم سائلم و ریزه خور پنج تنم

روزی ام دست خدایان کرم افتاده

 

بی سبب نیست به لب نادعلی می خوانم

به سرم شور نجف، شور حرم افتاده

 

هر شب جمعه دلم سوخت از آن روزی که

سوی شش گوشه ی دلبر نظرم افتاده 

 

تربت کرب و بلا با دل من کاری کرد

باده ی ناب هم آخر ز سرم افتاده

 

روزی ام کرب و بلا نیست ولی شکرِ خدا

به سوی مجلس روضه گذرم افتاده

 

مادری موی پریشان به حرم آمد و گفت:

خنجری کند به جان پسرم افتاده

 

چقدر چشم طمع بر زره و پیرهنِ

تشنه ی در دلِ خون غوطه ورم افتاده

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۹
عبدالرقیه

یا اله العاصین

 

در خشکسالی ام به گلستان رسیده ام

قحطی زده به رحمت باران رسیده ام

 

عمری است غرق لذت مستانه بوده ام

امشب ببین که زار و پشیمان رسیده ام

 

در را به روی بنده ی خود وا نمی کنی؟؟

حالا که سر به زیر و پریشان رسیده ام

 

مانند طفل گمشده ای هستم ای حبیب

در پشت خانه خسته و گریان رسیده ام

 

آب از سرم گذشته و خشکیده چشمه ام

دست مرا بگیر به پایان رسیده ام

 

آغوش باز و گرم تو باعث شده اگر

تا کویت ای کریم شتابان رسیده ام

 

از بندگی و ذکر و دعا دور بوده ام

با لطف اهل بیت به قرآن رسیده ام

 

حالم اگر بد است ولی شکر حق که بر

ماه بکاء بر شه عریان رسیده ام

 

دل مرده ام اگرچه... ولی خوب می شوم

تازه به روضه ی شه عطشان رسیده ام

 

این تشنگی کجا و لب تشنه ی حسین

آیا به درک روضه ی جانان رسیده ام؟

 

خواهر دوید سوی برادر به ناله گفت:

تا قتلگاه زخمی و بی جان رسیده ام

 

ای صید دست و پا زده در خون بلند شو

من را ببین که پاره گریبان رسیده ام

مهدی علی قاسمی

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۱۴
مهدی علی قاسمی

بهترین لحظات عمرم با علی سر می شود

دیده ام از حب حیدر روز و شب تر می شود

 

هر سحر نامش شده تسکین قلب خسته ام

اوست تنها آن که در این سینه دلبر می شود

 

هر که را آقا نظر انداخت با یک گوشه چشم

نوکری از نوکرانش مثل قنبر می شود

 

گر کشد دست نوازش بر سر این عبد خود

هم حیات و هم مماتم طور دیگر می شود

 

هر  که خود را کرد سائل بر در این بارگاه

روز و حالش از تمام خلق بهتر می شود

 

فاش می گویم تمام آفرینش خلق اوست

ذکر خالق وقت خلقت نام حیدر می شود

 

یا مبدل در حقیقت یاعلی، یا حیدر است

با نگاه او پلیدی ها مطهر  می شود

 

نفرت و بغض عدویش یک نشان از شیعه گی است

شیعه یعنی بی امامش زار و مضطر می شود

 

شرط مقبولیت اعمال  حب حیدر است

عاشق او از تمام دهر برتر می شود

 

معجزات او نگنجد در تمام این جهان

قابل رویت کنار حوض کوثرمی شود

 

دست حیرت بر دهان بگرفته جبریل ملک

کنده از روی زمین تا درب خیبر می شود

 

نام پاکش هست سوگند خدای لم یزل

یاعلی ذکر تمام خلق محشر می شود

 

شرط پیغمبر شدن حب و ولای مرتضی است

مصطفی با حب او بر انبیا سر  می شود

 

کیست استاد تمام انبیا ، غیر از علی

حکمتش این است با احمد برادر می شود

 

فالق الاصباح یعنی خط شمشیر علی

هر کسی را که نشان بگرفت بی سر می شود

 

در تمام سختی و در اوج محنت های دهر

یاور ما  همسر زهرای اطهر می شود

 

قدر حیدر در جهان نشناخت الا فاطمه

پس برای یاری اش در کوچه پرپر می شود

 

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۷
مجتبی قاسمی

#سرود

 

سبک سرود

دلم از شور و شعف باز شده آگاه

نیمه ی شعبان رسید و اومد از راه

میریزن ملائکه گلای نرگس

رسیده از آسمون بقیة الله

 

آقاجون برگرد دلامون پر غمه

آقاجون برگرد بی تو مردیم همه

خیلی محتاجیم به نگاه شما

آقاجون برگرد پسر فاطمه

 

با ذکر یا مهدی، قلبم پر شعف شد

مرغ سینه ی من، راهی نجف شد

 

ذکر یا لثارات، ذکر رو لباته

علم علمدار، روی شونه هاته

 

آقای من بیا، یابن الحسن بیا

__________

 

سامرا ستاره بارون شده امشب

غصه از سینه ها بیرون شده امشب

حضرت عسکری و حضرت نرجس

لباشون با شادی خندون شده امشب

 

آقاجون برگرد نوه ی مرتضی

آقاجون برگرد سوره ی هل اتی

ندیدیم آخر، تربت مادرت

آقاجون برگرد تا بشه بر ملا

 

ایشالا به زودی، میلرزه سعودی

می گیری تقاص از، بت های یهودی

 

ذکر یا لثارات، ذکر رو لباته

علم علمدار، روی شونه هاته

 

آقای من بیا، یابن الحسن بیا

______

 

تو که قبله ی تموم عالمینی

بدجوری اسیر تربت حسینی

تو شب زیارت مخصوص ارباب

من یقین دارم تو بین الحرمینی

 

یا اباصالح، ذکر جد شما

یا اباصالح، خوانده زینب تو را

وا شده حتی، با همین نغمه ی

یا اباصالح، گره انبیا

 

 

 

ذکر یا لثارات، ذکر رو لباته

علم علمدار، روی شونه هاته

 

آقای من بیا، یابن الحسن بیا

 

حاج مجتبی قاسمی

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۹
عبدالرقیه

خوشم از رعایای شمس الشموسم
گرفتار عشق انیس النفوسم

کجا بی پناهم در این وادی عشق
پناهنده ی لطف سلطان طوسم

اگر بدترین بنده باشم که هستم
میان حریمش سراپا خلوصم

شفا می دهد خاک روی لبانم
اگر خاک صحن رضا را ببوسم

ز بس با شراب محبت عجینم
بدون محبت خمارم، عبوسم

دهان وا نکردم به مدح بزرگی
فقط حرف سلطان شود، چاپلوسم

امیر عطوفم سلامٌ علیکم
امام رئوفم سلامٌ علیکم


چه خوب است پشت و پناهم تو هستی
همیشه فقط تکیه گاهم تو هستی

اگر رو سپیدم غلام تو هستم
امیدم اگر رو سیاهم تو هستی

چه پیوند خوبی است بین من و تو
منم رعیت و پادشاهم تو هستی

کسی که برایم نموده همیشه
بساط دعا را فراهم، تو هستی

نمی خواهم از تو به غیر از خودت را
تمنای اشک نگاهم تو هستی

جنون من از حد گذشت و پس از این
تمام ثواب و گناهم تو هستی

خودت تا به مشهد دلم را کشاندی
غبار دلم را به لطفت تکاندی


به این دل که پر زد سویت عاشقانه
بده گوشه ای از حرم آشیانه

رضاجان، رضاجان، رضاجان، رضاجان
شده ذکر تسبیح مان دانه دانه

رسیده به ما عشق، سینه به سینه
کشیدیم این بار، شانه به شانه

نوای مرا می خری از کرامت
میان نواهای نقاره خانه

ز بس جامعه خوانده ام، هر فرازش
شده بین آب و گلم جاودانه

رئوفی و طاقت نداری ببینی
شود اشک چشم گدایی روانه

به من دل بریدن نمی آید اصلا
به تو راندن من نمی آید اصلا


دلت را شکسته گناه زیادم
ولی آمدم، پشت باب الجوادم

زمین خورده ام من، ولی با نگاهت
به شوق طواف حرم ایستادم

همیشه زدم بوسه بر آستانت
سرم را به خاک سرایت نهادم

بزرگانِ خدامِ صحنِ شمایند
خلیل و سلیمان و یعقوب و آدم

تو عیسی دمی؟! نه... به قرآن قسم که
مسیح است در معجزاتش رضا دم

زمانی که جان می رسد بر دهانم
بیا و برس آن دقیقه به دادم

چه کم می شود از تو من را بخوانی؟
مرا مثل سلمانی خود بدانی؟


امان از دمی که مصیبت چشیدی
زمین خوردی اما زمین را ندیدی

اباصلت بر صورتش زد همین که
عبا را به روی سر خود کشیدی

چه تکرار سختی است در بین کوچه
نشستی... دویدی... نشستی... دویدی...

الا ای امیری که شمس الشموسی
چه خاکی شدی تا به حجره رسیدی

لبت تشنه بود و چنان اشک شمعی
به یاد غریبی جدت چکیدی

خودت روضه خواندی که ای شمر ملعون
لبِ تشنه جد مرا سر بریدی

چه خوب است در لحظه ی احتضارت
جواد الائمه رسیده کنارت

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۵۴
عبدالرقیه

موسای آل احمدم و برگزیده ام
جای وصال، غربت و دوری خریده ام
با اشتیاق جام بلا سر کشیده ام
چون زینبم، حماسه ی صبر آفریده ام

در قعر چاه، سِیر صعودی به من رسید
رخسار زرد و چشم کبودی به من رسید
از آن زمان که مرد یهودی به من رسید
قدر تمام عمر، مصیبت چشیده ام

امشب دوباره قلب مرا گردِ غم گرفت
از درد هجر فاطمه ام گریه ام گرفت
اصلا نباید آه مرا دستِ کم گرفت...
...چندی گذشته و پسرم را ندیده ام

زنجیرها از این همه آزار خسته اند
دیگر، تمام نافله هایم نشسته اند
هر صبح و شام حرمت من را شکسته اند
آن قدر، ناسزا من از این ها شنیده ام

خورشیدِ خاک خورده ی هفتم شدم اگر
این روزها به گریه تجسم شدم اگر
در لابه لای جامه ی خود گم شدم اگر
مانند شمع، در کف زندان چکیده ام

من را به زورِ سلسله بسیار می کشند
تا آن سیاهچالِ دل آزار می کشند
از ساق پای درهم من کار می کشند
گودال تنگ و پیکر قامت خمیده ام؟!

شِکوه ز داغ مستمر خود نمی کنم
اصلا نظر به دردسر خود نمی کنم
گریه بر آتش جگر خود نمی کنم
گریان داغِ تشنه لبِ سر بریده ام

با جسم چاک چاک، سری در بدن نداشت
در زیر آفتاب، به تن یک کفن نداشت
یک عمر، یادِ این که لباسی به تن نداشت
با اشک و آه، جامه ی خود را دریده ام

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۱۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
دانلود صوت شعر با نوای حاج مهدی رسولی


تسلیمم ای کریم که زندانی ام کنید
فکری برای بی سر و سامانی ام کنید

بخشش بس است، عمر من بی نوا گذشت
من را مؤاخذه به هوسرانی ام کنید

 باشد... به رو سیاه، نگاهی نمی کنید
حداقل نظر به پشیمانی ام کنید

بال مرا تعلق نفسم شکسته است
از خود تهی کنید مرا، فانی ام کنید

آتش زدم به بال و پرم پیش چشم تان
تا که توجهی به  پریشانی ام کنید

من حاضرم قسم بخورم خوب می شوم
ای مهربان اگر که خراسانی ام کنید

تاریکم و به جلوه ی شمس الشموسی اش
با هر فرازِ جامعه نورانی ام کنید

تنها خوشم به بابِ جوادالائمه اش
آن دور و بر مرا سگ دربانی ام کنید

گریان شدن برای حسین است آبرو
با سوز و آه و زمزمه بارانی ام کنید

تشنه، هزار و نهصد و پنجاه ضربه خورد
یاد عزیز فاطمه قربانی ام کنید

من را ببخش اگر که از این غم نمرده ام
من را حلال، بهر گران جانی ام کنید

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۴۳
عبدالرقیه


ترجیع بند مدح امیرالمؤمنین علیه اسلام

خوشم با حب حیدر قد کشیدم
دلم را از همه عالم بریدم

به غیر از مرتضی چیزی ندارم
به غیر از مرتضی چیزی ندیدم

چه شوری در دلم افکنده عشقش
پر از عشقم، پر از از خوف و امیدم

خوشم حلقه به گوش این سرایم
به هر محفل ثنایش را شنیدم

حیاتش ساده تر از بندگان بود
عجب شاه و امیری برگزیدم

گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه
علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه
***

صد و ده بار ذکر هو گرفتم
از این دنیا و اهلش رو گرفتم

مگر عقلم کم است از او نخوانم
مگر کم آبرو از او گرفتم

دل من زیر و رو شد از شبی که
به دستم در حرم جارو گرفتم

خراسان و نجف، این آبرو را
هم از این سو، هم از آن سو گرفتم

علی گفتم کمی زهرا بخندد
چه پاداشی از این بانو گرفتم

گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه
علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه
***

خدا رو کرد با او گوهرش را
تجلی صفات و مظهرش را

زمان وحی نور قل هو الله
میان کعبه خوانده مادرش را

نبی هم در شب تاریک فتنه
به حیدر می سپارد بسترش را

میان اوج پرواز نمازش
به سائل می دهد انگشترش را

همه بی تاب بر سجده می افتند
اگر افشا نماید قنبرش را

گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه
علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه
***

نجاتم داده استغفارهایش
دلم را برده با رفتارهایش

شده سرتاسر نهج البلاغه
نَمی از باطن پندارهایش

ملائک از شعف هو می کشیدند
همیشه لحظه ی پیکارهایش

نبی دلگرم بازوی علی بود
به جای تک تک سردارهایش

چنان از قلعه در را مرتضی کند
ترک برداشت تا تالارهایش

گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه
علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه
***

رها کردن مرامِ پیر من نیست
به دست دیگران زنجیر من نیست

مرا دیوانه می خوانند مردم
اگر مجنون شدم تقصیر من نیست

اگر از مرتضی کمتر بخوانم
اثر بر ناله ی شبگیر من نیست

بدون گوهر حب ولایت
به غیر از معصیت تکبیر من نیست

گره خورده دلم با حب حیدر
به جز این عشق در تقدیر من نیست

گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه
علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه
***

ازل از جام خود بر ما چشانده
همین باده دل ما را کشانده

زمان خلقت آب و گل ما
کمی خاک عبایش را تکانده

کسی که روی دوش مصطفی رفت
یتیمان را سر دوشش نشانده

خدا هم از زبان مرتضایش
پیمبر را شب معراج خوانده

به شوق وعده ی " یا حارَ هَمْدان..."
برایم طاقت و صبری نمانده ¹

گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه
علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه
***
برای مؤمنین یعسوب دین است
خداوند کرم روی زمین است

عبای وصله دار کهنه ی او
تجلی همان حِصن حصین است

نشستن زیر ایوان طلایش
برایم بهتر از خلد برین است

اگرچه منکرانش هم نفهمند
فقط حیدر امیرالمومنین است

به یمن شیر پاک مادر خود
تمام عمر، حرفم این چنین است

گرفتار نگارم شُکْرُ لِللّٰه
علی را دوست دارم شُکْرُ لِللّٰه
***

۱. امیر المومنین علیه السلام فرمودند:
یا حار همدان! من یمت یرنی
بحار الانوار، ج 6، ص 160

محمد جواد شیرازی

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۲۵
عبدالرقیه

بیدار شو، با رستخیز فصل ها بیدار شو
هشیار شو، ای غافل از روز جزا هشیار شو

قدری تفکر در زمین و خلقت افلاک کن
از پرده ی ظاهر گذر کن، از اولوالابصار شو

از رو سیاهی سر به زیر افتادنت را چاره کن
با آب روی دیده ات دلگرمی رخسار شو

یک خشم بی جا گاه می بندد در توفیق را
آتش مزن بر بخت خود حیف است، خوش رفتار شو

با این دل آلوده می خواهی ببینی یار را؟!
خانه تکانی کن دلت را طالب دیدار شو

آیینه ی جانت که از آلودگی ها پاک شد
در معرض انوار حق، آیینه ی اسرار شو

کوشش بدون معرفت هرگز ندارد فایده
جام تهی قلب من از معرفت سرشار شو

تنها ملاک قرب، در این خانه اخلاص است و بس
هم چون شهیدان باش، از اخلاص برخوردار شو

خود را مهیا کن برای فتنه های پیش رو
وقت حمایت از ولی فریاد کن، عمار شو

ماه رجب آمد به پابوس علی پرواز کن
قدری در این ماه علی سرگرم استغفار شو

زیباترین لحظات را در صحن حیدر دیده ام
لحظات خوب زیر ایوان طلا تکرار شو

جا ماندی از کرب و بلا، اما شب جمعه بیا
با یک سلامی از همین جا زائر دلدار شو

مادر رسیده قتلگه، اخنس از این جا دور شو
نامرد بس کن، بی خیال غارت دستار شو



محمد جواد شیرازی
 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۴
عبدالرقیه

به نبی و خدیجه‌ی اطهر

به " فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ"

از نماز شب است بالاتر

نیت دست‌بوسی مادر

 

طب و مرهم نبود و هرگز نیست

برکتی هم نبود و هرگز نیست

در دو عالم نبود و هرگز نیست

از دعاهای خیر او بهتر

 

چهره اش نور کهکشان دارد

در دلش مهر بی کران دارد

با همین قامت کمان دارد

زیر پایش بهشت سرتاسر

 

دشمنان رسول می لرزند

داده حق بر رسول خود فرزند

صد هزاران پسر نمی ارزند

بر رسول خدا به این دختر

 

هست زهرا سراسر قرآن

بین احزاب و فاطر و لقمان

آل عمران و مریم و فرقان

قدر، انسان، تبارک و کوثر

 

فاطمه خود تعالی خود شد

عزت لایزالی خود شد

در همان خردسالی خود شد

مادر مهربان پیغمبر

 

مادر کربلا و عاشورا

حجت الله بر حجج، زهرا

در میان تمام اهل کسا

فاطمه می شود فقط محور

 

فاطمه کیست؟ صاحب افلاک

جلوه ی رب العالمین در خاک

طبق نص روایت لولاک

نیست از فاطمه کسی برتر

 

روز مادر دعا دو چندان کن

یاد، از رفتگان فراوان کن

یاد، از مادر شهیدان کن

یادی از مادر علی اصغر

محمد جواد شیرازی

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۲۶
عبدالرقیه

 

وای از آن تیغ که بر بال و  پرش خورد

چند قدم بعد به بال دگرش خورد

 

وای از آن لحظه ای که در دل میدان

تیر سه شعبه به ساحت بصرش خورد

 

این همه پر در حوالی کمرش ماند

بس که سر تیرها بر کمرش خورد

 

آبرویش قطره قطره روی زمین ریخت

تیر، همین که به مشک شعله ورش خورد

 

خون به دل اهل آسمان و زمین کرد

ضرب عمودی که از قفا به سرش خورد

 

از روی زین بر زمین داغ بیابان 

پیکر بی دست و جسم محتضرش خورد

 

در وسط گرد و خاک علقمه، ناگاه

نیزه ی یک نیزه دار بر جگرش خورد

.

.

.

وای ز شام و دمی که  تیزی سنگی

بر روی نیزه به رأس مختصرش خورد

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۵
عبدالرقیه

کنج بستر مانده ای بال و پرت را بسته ای

لاله زار زخم های پیکرت را بسته ای

 

تا که یک چشمت کمی مبهم تماشایم کند

پلک مجروح و کبود دیگرت را بسته ای

 

جان من گریه نکن، این قدر که لاغر شدی...

... تا نیفتد بر زمین، انگشترت را بسته ای

 

آفتاب خانه ی حیدر چرا این روزها

کم فروغی و چرا دیگر سرت را بسته ای؟!

 

دلخوری از دست من یا قهر کردی با علی

این چنین که بر سر خود معجرت را بسته ای

 

بازویت را، پهلویت را، سینه ات را... ای دریغ

یاور حیدر چرا سرتاسرت را بسته ای؟!

 

لااقل زهرا بیا و پاسخ من را بده

با چه دستی گیسوان دخترت را بسته ای؟!

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۲۹
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج میثم مطیعی

 

شب شد و مادرمان گفت: کجایی زینب؟

گفت: سجاده ی من را تو بیانداز امشب

 

کمکم کن که به محراب نمازم بروم

تا به آرامگه راز و نیازم بروم

 

گفت خواب دل عشاق حرام است عزیز

من به سجده برسم کار تمام است عزیز

 

تا به محراب بیاید دل من غوغا شد

چند باری وسط راه نشست و پا شد

 

تا خود صبح فقط غصه ی مردم را خورد

آن قدر آه کشید و جگرم را آزرد

 

در کنارش چقدر آیه ی قرآن خواندم

تا کمی خوب شود ذکر فراوان خواندم

 

وسط معرکه ی خوف و رجا خوابم برد 

وسط گریه و ما بین دعا خوابم برد

 

حق، نگاهی به دعای دل غم بارم کرد

بوی نان آمد و این رایحه بیدارم کرد

 

بسترش جمع شده مطمئنا خوب شده

فضه جان گریه نکن مادر من خوب شده

 

شاد بودم که غم و ماتم مان می میرد

مادرم باز مرا در بغلش می گیرد

 

تشنه ی دیدن او تشنه ی ماه رویش

با چه شور و شعفی باز دویدم سویش

 

نظرم بر رخ رنجور و صبورش افتاد

بر دل خونی دستاس و تنورش افتاد

 

خاک غم ریخت سرم تا که نگاهش کردم

دل من ریخت به هم تا که نگاهش کردم

 

سرفه می کرد ولی باز خودش نان می پخت

شد رخش زرد ولی باز خودش نان می پخت

 

چقدر در وسط دود  تنش می لرزید

وقت برداشتن نان بدنش می لرزید

 

تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست

به روی دست خودش دسته ی جارو را بست

 

بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد

وسط کار نگاهش سوی مسمار افتاد

 

گفت: ای دست مدارا کن عزیزم با من

گفت: باید که بشویم حسنینم را من

 

آب می ریخت حسن، بی کفنش را می شست

آب می ریخت حسین و حسنش را می شست

 

لاله ها دور و برش ریخت، خدا رحم کند

آب بر بال و پرش ریخت، خدا رحم کند

 

بار پرواز خودش را به روی دوش گرفت

آخرین بار مرا مادرم آغوش گرفت

 

بوسه را حضرت حنانه به گیسویم زد

با پر زخمی خود شانه به گیسویم زد

 

رنگ از چهره ی غمگین شده ی کوثر رفت

با دل غم زده ی خود به سوی بستر رفت

 

ناگهان ناله ی اسما همه جا را پر کرد

داغ جانسوز عظیمی دل ما را پر کرد

 

اهل یثرب به خدا حاجت تان گشت روا

بعد از این وای بر احوال دل شیر خدا

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۵۷
عبدالرقیه

ظاهرا زهرا به احمد، جان به جانان می رود

پشت پرده باطنا قرآن به قرآن می رود

 

دختر خیرُ البشر اُم ابیها می شود

رحمت موصوله ی باران به باران می رود

 

بین محرابش که مشغول عبادت می شود

نور زهرایی او تا عرش رحمن می رود

 

جود و ایثار و کرم یک گوشه از اوصاف اوست

شرح این اوصاف تا آیات انسان می رود

 

خادمان خانه اش خیل ملائک می شوند

این کرامت ها مگر از یاد سلمان می رود؟!

 

گرچه شأن فاطمه همواره معراج است و بس

در کنار مرتضی بالاتر از آن می رود

 

حرف حیدر که وسط باشد هزینه می دهد

با تمام هستی اش زهرا به میدان می رود

 

ننگ بر دنیا و بر اهلش که ناموس خدا

وقت گریه کردنش تا بیت الاحزان می رود

 

نهی از منکر اگر که ترک شد در مردمی

ذره ذره از دل آن مردم ایمان می رود

 

مردمی که رو به طاغوت زمانه می زنند

عزت این قوم همچون برکت از نان می رود

 

آبرویش را وسط آورد زهرا ای دریغ

حرف حق اصلا مگر در گوش اینان می رود؟!

 

دست در دست پسرهایش به سختی فاطمه

بر مزار همزه با چشمان گریان می رود

 

بانویی که قامتش مثل رسول الله بود

در میان چادرش حالا چه پنهان می رود

 

از فضای خانه مولا مشخص می شود

دارد عمر یاس حیدر رو به پایان می رود

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۲۵
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

دانلود صوت شعر با نوای حاج مجتبی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای کربلایی سید رضا نریمانی

 

یاس مان را تبر آزرده خدایا چه کنم؟
بین معبر شده پژمرده خدایا چه کنم؟

دست خود را روی ریحانه ی ما کرد بلند
آن حرامی سیه چرده، خدایا چه کنم؟

تا به امروز کسی مادر ما را اصلا
آه، کوچک شده نشمرده خدایا چه کنم؟

مادرم... ام ابیها، جلوی چشمانم
وسط کوچه زمین خورده، خدایا چه کنم؟

نظرم بر رخش افتاد، دلم ریخت به هم
با رخی که شده خون مرده خدایا چه کنم؟

حس بینایی چشمان خدابینش را
دست سنگین کسی برده، خدایا چه کنم؟

علتش اشک من است این همه تکثیر شده؟
یا نه آیینه ترک خورده، خدایا چه کنم؟

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۱۷
عبدالرقیه

چنان بخشیده حق بر فاطمه نام عزیزش را
که حتی برده بالا عزتش شأن کنیزش را

بساط فیض عالم بر رضای فاطمه بند است
مقرب می کند زهرای اطهر مستفیضش را

اگر چه آسیابش محور ارزاق گردون است
 از این دنیا برای خود نمی خواهد پشیزش را

غلامی حر شد و قرضی ادا گشت و فقیری سیر
خدا با خنده برگرداند بر او سینه ریزش را

اگر چه زیر و رو شد پیکرش اما کسی از او
ندید اصلا سکوت حنجر دشمن ستیزش را

دری که سوخته با ضربه ای آرام می ریزد
بگو کمتر کند ملعون از این در دورخیزش را

نمی فهمد اگر آن بی حیا پس لااقل ای کاش
 درِ خانه نگه دارد عقب، مسمار تیزش را

ثمر از شاخه افتاد و خدا بر خویش واجب کرد
برای قاتل محسن عذاب رستخیزش را

 الهی هیچ مردی در کنار بستر همسر
نبیند در بهارانش خزان برگ ریزش را

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۱۶
عبدالرقیه

گیرم غم و مصیبت مان کم نمی شود
یک ذره از محبت مان کم نمی شود

ما سائلان اهل کسای پیمبریم
بر پنج تن ارادت مان کم نمی شود

با اقتدا به سیره ی زهرای مرضیه
از لذت عبادت مان کم نمی شود

با روی سرخ، رو به اجانب نمی زنیم
حداقل شرافت مان کم نمی شود

باور کنیم روزی مان دست فاطمه است
باور کنیم برکت مان کم نمی شود

عزت برای فاطمه و اهل فاطمه است
با فاطمیه عزت مان کم نمی شود

دشمن خیال حمله به ایران نمی کند
تا از ولی اطاعت مان کم نمی شود

ما پیرو سیاست زهرای اطهریم
یعنی غم ولایت مان کم نمی شود

در فتنه سبکِ ماست همان سبک فاطمه
در فتنه از بصیرت مان کم نمی شود

کوری چشم لشگر طاغوت لحظه ای
از سوریه حمایت مان کم نمی شود

خط مدافعان حرم خط فاطمه است
از این مسیر صحبت مان کم نمی شود

چادر، سلاح فاطمی دختران ماست
با این سلاح هیبت مان کم نمی شود

خدمت به فاطمه همه ی آبروی ماست
در راه عشق خدمت مان کم نمی شود

در گِرد شمع، بال و پر ما اگرچه سوخت
یک عاشق از جماعت مان کم نمی شود

آتش گرفت صورت آتش نشان و گفت:
از فاطمه خجالت مان کم نمی شود

ای کاش می کشید پرش را کمی عقب
صد آه... حیف، حسرت مان کم نمی شود

اصلا چه شد غلاف به بازوی او گرفت؟!
سخت است روضه، حیرت مان کم نمی شود


 
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۱۴
عبدالرقیه

نای خوبان دو عالم از نوای فاطمه است

خلقت جن و بشر اصلا برای فاطمه است

 

مدح او از ما نیاید حق سروده وصف او

خط به خط آیات قران در ثنای فاطمه است

 

افتخار مصطفی شد بوسه بر دستان او

این نشان از شوکت و قدر و بهای فاطمه است

 

هر چه نعمت گشت نازل از سما سوی زمین

از عنایات علی و از عطای فاطمه است

 

ما اگر ماندیم در خیل محبان علی

لطف زهرا هست و تاثیر دعای فاطمه است

 

نام ما را جزو خدامش اگر حک کرده اند

این هم از الطاف مخفی خدای فاطمه است

 

نسل در نسلیم سائل بر در میخانه اش

چشم ما بر دست های با سخای فاطمه است

 

همت ما در جهان جلب رضای مادر است

چون رضای حضرت حق در رضای فاطمه است

 

یک نخی از چادرش فردا قیامت می کند

روز محشر کار ما با بچه های فاطمه است

 

فاش میگویم قیامت کار ما بیچارگان

دست سالار شهیدان، سر جدای فاطمه است

 

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۴۵
عبدالرقیه

حزنی عجیب شادی ما را خراب کرد

ما را برای غصه و غم انتخاب کرد

 

ما شیعه ایم، مست دو چشمان حیدریم

حب علی است غوره ی ما را شراب کرد

 

رحمت بر آن کسی که از آغاز زندگی

ما را غلام حضرت زهرا خطاب کرد

 

در فاطمیه ها که خدا غرق ماتم است

زهرا به روی گریه کنانش حساب کرد

 

غوغا نموده ذکر شریفش میان شهر

پرچم سیاه مادرمان انقلاب کرد

 

ما با دعای  فاطمه عزت گرفته ایم

رحمت بر او که عزت ما بی حساب کرد

 

راه نجات در همه جا دست فاطمه است

 باید ز هر چه معصیتش اجتناب کرد

 

آرامش علی است به لبخند فاطمه

با خنده اش دعای علی مستجاب کرد

 

قاتل عجیب پیش دو چشمان مجتبی

بهر شکستن گل حیدر شتاب کرد

 

دستی پلیدصورت گل را نشانه رفت

ردی کبود خون به دل بوتراب کرد

 

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۰
مجتبی قاسمی

منم زهرا همان که از سوی حق کوثر آوردم

سُروری بی بدل در خانه‌ی پیغمبر آوردم

 

علی جان از سوی جنت به عشقت آمدم دنیا

خودت گفتی برایت روزگاری دیگر آوردم

 

قرارت بودم ای مولا، کنارت بودم ای دریا

برایت لؤلؤ و مرجان، برایت گوهر آوردم

 

زمان عقدمان یادت نمی آید که می گفتم:

سپر را دادی و جایش حفاظی بهتر آوردم؟

 

گمان کردی که در سختی فراموشت کنم... هرگز

برایت بین کوچه شاخه ای نیلوفر آوردم

 

سر من را اگر بر زانویت افتاده می بینی

پرم پر پر شده... جایش برای تو سر آوردم

 

نه تنها چشم و پهلویم، نه تنها دست و بازویم

برایت از سر مویم، هزارن لشگر آوردم

 

به نفرین و به اشک و هر توانی داشت بازویم

از آن مسجد به این خانه، تو را آخر سر آوردم

 

بهارش را خزان کردم، نفاقش را عیان کردم

همین که از خیالات خلیفه سر در آوردم

 

نبین آشفته احوالم، بدان امروز خوشحالم

تو را از کنج خانه ماندن و غربت در آوردم

 

بزن بر موی خود شانه، برو مسجد بیا خانه

برایت امنیت سرتاسرِ این معبر آوردم

 

دلم می خواهد اشک از گونه ی مظلوم بردارم

بیا که دست زخمی را سوی پلکِ تر آوردم

 

پر از دلشوره ام امشب، برای دخترم زینب

چرا که کار یک مادر برای دختر آوردم

 

کنار پیکری بی سر، به لب دارد نوا خواهر:

لبم را سوی این حنجر به جای مادر آوردم

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۴۲
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

 

نزد خالق هر کسی باشد فرودش بیشتر

در مسیر بندگی باشد صعودش بیشتر

 

اهل صوم و صمت باش و دل به پرحرفان مبند

مزبله وقتی بسوزد هست دودش بیشتر

 

خواست لیلا تا که مجنون را مقرب تر کند

کاسه ی او را شکست و آزمودش بیشتر

 

بهره ها دارد دل ویرانه... می دانم ولی

دل که می گیرد، شود با گریه سودش بیشتر

 

وادی عشق است کیش ما، شکسته تر شود

هر کسی باشد دراین وادی ورودش بیشتر

 

عاشقی که دل نبست اصلا به دنیا، می شود

با امام عصر خود گفت و شنودش بیشتر

 

بیشتر اصلا خودم دل را سپردم دست او؟!

یا نه اصلا با محبت ها ربودش بیشتر؟

 

این همه دست تمنا از سر دلگرمی است

هر که لطفش بیشتر خواهان جودش بیشتر

 

رحمت و خیری که از سوزِ دعایش می رسد

در زمان ابتلا بوده نمودش بیشتر

 

در میان روضه ها می آید و حس می شود

در عزای مادرش زهرا وجودش بیشتر

 

بال پروانه اگر مسمار آزارش دهد

می شود در شعله درهم تار و پودش بیشتر

 

درد پهلو که کسی دارد نمازش مشکل است

دردسر دارد سجودش از قعودش بیشتر

 

بهر قتل شیر خیبر هر کدامش کافی است

درد بازو جای خود، روی کبودش بیشتر

 

محمد جواد شیرازی

 
۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۸
عبدالرقیه

صلی الله علیک یا بنت رسول الله

 

می نشینم وسط روضه ی روح افزایت

تا کمی یاد کنم از محن عظمایت

 

اولین آرزویم هست بمیرم زیر

پرچم مشکی یا فاطمة الزهرایت

 

می رود فکر بهشت از سر آن عاشق که

گریه ها کرده و دارد به سرش سودایت

 

تو همان دختر پیغمبر رحمت هستی

که به نفرین کسی وا نشده لب هایت

 

مهر تو فیض عظیمی است که روی منبر

سال ها کرد سفارش به همه بابایت

 

اهل یثرب همه دیدند که هر روز سه بار

بر علی نورفشانی بکند سیمایت

 

بارها دید علی حال تو را بین نماز

بارها دید ورم کرده سراسر پایت

 

حاضری جان بدهی زیر لگدها اما

دست بسته، سوی مسجد نرود مولایت

 

بعد تو، هم سخن چاه شود در دل شب

شوهر خسته دل غم زده و تنهایت

 

مهدی علی قاسمی

 

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۶
مهدی علی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

 

روضه از لسان امیرالمومنین علیه السلام

 

بهر نزول رحمت حق آیه می شوی

گریان برای حاجت همسایه می شوی

 

بانو بس است این همه گریه که می کنی

داری خیال می شوی و سایه می شوی

 

 

اذکارِ آسمانیِ تسبیح مرتضی

پر پر شدی چقدر مفاتیح مرتضی

 

دیروز هر کجای مدینه که سر زدم

دیدم نشسته اند به تقبیح مرتضی

 

 

مردم توجهی به کلامم نمی کنند

قدری حیا ز شأن و مقامم نمی کنند

 

جای همه بیا و جواب مرا بده

حالا که کل شهر سلامم نمی کنند

 

 

 هفتاد روز مبهم و مسکوت مانده ای

از آن دوشنبه فاطمه مبهوت مانده ای

 

با صد امید گفتی و گهواره ساختم

 حالا به فکر روکشِ تابوت مانده ای؟!

 

 

رد خزان به چهره ات ای یاس مانده است

وضعت هنوز فاطمه حساس مانده است

 

خیلی دلم شکسته... بدان می کشد مرا

خونی که روی دسته ی دستاس مانده است

 

 

دیشب سر نماز شبت گریه ام گرفت

با آه آهِ روی لبت گریه ام گرفت

 

وقتی قنوت نیمه شبت نیمه کاره ماند

بر دست های با ادبت گریه ام گرفت

 

 

زهرا غم مرا چه کنم تا که حل کنی

زهری که مانده بر جگرم را عسل کنی

 

بغضی نهفته موی حسن را سپید کرد

قدری نمی شود حسنت را بغل کنی

 

 

دیدی دعای مضطرمان هم اثر نکرد

امن یجیبِ دخترمان هم اثر نکرد

 

قرآن به سر گرفته حسن با برادرش

حتی امید آخرمان هم اثر نکرد

 

 

فکری برای غربتِ حالم نمی کنی

رحمی به حال و روز دو عالم نمی کنی

 

تازه جوان من چقدر قدکمان شدی!

زهرا مرا ببخش، حلالم نمی کنی؟!

 

****

وقتی کفن برای حسینت نیافتی

چادر سیاه سوخته ات را شکافتی

 

هر طور بود با پر زخمی و درهمت

پیراهنی براش غریبانه بافتی

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۵
عبدالرقیه