نشسته ام برابرت بلند گریه می کنم
چه آمده است بر سرت؟! بلند گریه می کنم
قدم قدم به روی زانویم به سویت آمدم
برای دیده ی ترت بلند گریه می کنم
مقابل تمام دشمنان که خنده می کنند
کنار جسم اطهرت بلند گریه می کنم
تو تشنه ام شدی و از تو تشنه تر شدم به تو
به یاد حرف آخرت بلند گریه می کنم
به وجه مصطفایی ات دوباره بوسه می زنم
به چهره ی منورت بلند گریه می کنم
چه نامرتب است آیه های مصحف تنت
بر آیه های پیکرت بلند گریه می کنم
به روی خاک پا کشیدی و پرت جدا شده
برای جسم پرپرت بلند گریه می کنم
چقدر بوی مادرم گرفته پیکرت علی
بر این تن معطرت بلند گریه می کنم
دوید و گفت زینبش: برادرم بلند شو
وگرنه جان مادرت بلند گریه می کنم
محمد جواد شیرازی
سینه زنی (تک)
"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا
لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "
هوای شهرمون با روضه ها صفا داره
اگر پای تو سر بدم خدایی جا داره
همش میگم تو این شبا آقا کنارمی
زبس که هییتت هوای کربلا داره
تو منو غلام خود بکن محرمی
من کجا انیس و بکر و بشر حضرمی
من کجا کربلا ، من کجا کربلا
"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا
لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "
شبا وضو میگیرم و میام تو مجلست
تو روضه پخته میشه این گدای نارست
گدایی تو کار عابسه ولی آقا
اگه قبول کنی میشم غلام عابست
تو شهی برای این گدا تو همدمی
من کجا کنانه و زهیر خثعمی
من کجا کربلا ، من کجا کربلا
شاعر: مهدی علی قاسمی
سینه زنی (تک)
"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا
لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "
کسی اگه میخواد که بنده ی خدا بشه
باید بیاد گدا و نوکر شما بشه
آقا بیا به حق مادرت دعا بکن
دلم میخواد سرم مثه سرت جدا بشه
این شده تموم آبرو و ثروتم
یا حسین گدای هانی بن عروتم
من کجا کربلا من کجا کربلا
"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا
لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "
تموم انبیا شدن غلام و نوکرت
گدایی میکنن تو بارگاه خواهرت
اگر که عیسی زنده کرد کسی رو تو جهان
به زیر لب میبرد دم علی اصغرت
روضه خون میشم تو هر مساء و هر صباح
من کجا جناده بن کعب و طِرّماح
شاعر: مهدی علی قاسمی
سینه زنی (تک)
"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا
لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "
برای غربت تو روضه خوند خود خدا
برا تو گریه کرده ان تموم انبیا
تموم عالمو گرفته برق جمله ی
حسین منی، انا من حسین مصطفی
عمریه تو خونه ی تو نوکرم ولی
من کجا مبارک و حبیب نَهشلی
من کجا کربلا ، من کجا کربلا
"لاحبیب الا کربلا ، لا طبیب الا کربلا
لا دواء الا کربلا ، لا شفاء الا کربلا "
به روی سینه ی گدا تو دست رد نزن
دلم میخواد یه بوریا بشه برام کفن
آقا یه خواسته ی دیگه دارم قبول بکن
میخوام بشم گدای قاسم امام حسن
این شبا صحابه رو کنم معرفی
من کجا ربیعه و یزید مشرفی
من کجا کربلا من کجا کربلا
شاعر: مهدی علی قاسمی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی _ روز هفتم محرم ۹۶
دانلود صوت شعر با نوای حاج محمود گرجی
پای درس ولی فهیم شده
مثل بابای خود کریم شده
سیزده ساله ی امام حسین
چه کسی گفته که یتیم شده؟!
در رکاب عموی خود عباس
از دلیران این حریم شده
حال، میل عسل به سر دارد
کاسه ی طاقتش دو نیم شده
چه کند تا عمو اجازه دهد
کار جنگیدنش وخیم شده
تا که او هم شود فدای حسین
بوسه می زد به دست و پای حسین
وسط خیمه سخت حیران بود
بر لبش آیه های قرآن بود
غبطه می خورد بر علی اکبر
شوق جان دادنش فراوان بود
زانوی غم گرفت در بغلش
چشم هایش عجیب گریان بود
یادش آمد وصیت پدرش
آن سفارش که عهد و پیمان بود
گفت: این نامه را بده به عمو
هر زمان که دلت پریشان بود
بس عمو بر حسن ارادت داشت
نامه را خواند و روی دیده گذاشت
بستن صورتش سبب دارد
چهره ای هاشمی نسب دارد
بیشتر بوسه زد به دست عمو
بیشتر از همه ادب دارد
بند نعلین خود نبسته دوید
در پریدن عجب طرب دارد
جملی نو دوباره راه انداخت
فَأنا بن الحسن به لب دارد
ابن سعد از هراس می لرزد
بس که در نعره اش غضب دارد
ازرق از هیبت نظرهایش
به درک رفت با پسرهایش
لشگری پست را خبر کردند
حلقه را تنگ و تنگ تر کردند
تنگ چشمان لشکر کوفه
عاقبت بر رخش نظر کردند
سنگ باران شد از چهار طرف
ضربه ها بر تنش اثر کردند
در شلوغی و گرد و خاک نبرد
اسب ها از تنش گذر کردند
داغی نعل های مرکب ها
بدنش را چه شعله ور کردند
به روی خاک دست و پا میزد
عمویش را فقط صدا می زد
باید ارباب با غمش چه کند؟!
با بلاهای اعظمش چه کند؟!
بغلش کرد و مانده حیران با
لب و دندان درهمش چه کند
کاکلش دست قاتلش جا ماند
مانده با گیسوی کمش چه کند؟!
خس خس سینه اش بلند شده
با نواهای مبهمش چه کند؟!
آه حالا چگونه خیمه رود؟!
با تن نامنظمش چه کند؟
قدکشیده رساندنش سخت است
تا به خیمه کشاندنش سخت است
محمد جواد شیرازی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی محرم ۹۶ روز چهارم
۱_ حضرت زینب سلام الله علیها قبل از خواندن نماز، اول به چهره امام حسین(علیه السلام) نظر میانداختند و بعد به انجام فرایض میپرداختند.
خصائص الزینبیة
شعله ها بر چهره ام با خنده جا انداختند
دخترت را کعب نی ها از صدا انداختند
بر نمی خیزم به پای تو، دلیلش را نپرس
چند جا، پای مرا با کینه جا انداختند
جای موهای سرم می سوخت اما شامیان
سنگ و آتش بر سرم جای دوا انداختند
بر غرور عمه ام برخورد وقتی دشمنان
با تکبر پیش ما ظرف غذا انداختند
خسته ام، سردرد دارم، پیکرم درهم شده
بس که من را از بلندی، بی هوا انداختند
گفته بودم چادرم نه... زیورم را می دهم
از لج من چادرم را زیر پا انداختند
من بدون روسری خیلی خجالت می کشم
تو خبر داری چه شد؟! آن را کجا انداختند؟!
چشم بر من بسته ای، دیگر نمی خواهی مرا؟!
آخرش دیدی که از چشمت مرا انداختند؟!
من شفا دیگر نمی خواهم، مرا هم می بری؟!
حال که دردانه ات را از بها انداختند
محمد جواد شیرازی
کوفه چه شد که بوی غریبی به خود گرفت
پیمان شکست و رنگ فریبی به خود گرفت
ایمان خلق، حال عجیبی به خود گرفت
بال فرازشان چه نشیبی به خود گرفت
این حرف تلخ، سرخط اخبار کوفه شد
مسلم غریب ماند و گرفتار کوفه شد
هجده هزار نامه؟! کسی محضرش نماند
بعد از نماز هیچ کسی در برش نماند
نفرین به هرکه آمد و پشت سرش نماند
اصلا چه شد که هیچ کسی یاورش نماند؟!
این ها که لاف عشق علی می زدند و بس!!!
حرف از جهاد پای ولی می زدند و بس!!!
لعنت به هر کسی که به قولش وفا نکرد
از غربت حسین و سفیرش حیا نکرد
در را به روی مسلم آواره وا نکرد
اجر سفیر خون خدا را ادا نکرد
حتی کسی نخواست به او آب و نان دهد
یک پیرزن مگر که به مسلم امان دهد
فریاد یا علی زد و رو به سپاه کرد
کوفه دوباره رزم علی را نگاه کرد
هرکس رسید روبه رویش اشتباه کرد
با زور بازویش همه را زابه راه کرد
پیکار می کنند، حریفش نمی شوند
هر کار می کنند، حریفش نمی شوند
آخر به خدعه خسته و بی حال، اسیر شد
در آن همه شلوغی و جنجال اسیر شد
تشنه میان گودی گودال اسیر شد
یاد رباب و زینب و اطفال اسیر شد
این از تمام غُصه حکایت کند فقط
باید به ابن سعد وصیت کند فقط
خیره به سوی محمل ماه و ستاره بود
گریان یار بر روی دارالعماره بود
تا آخرین نفس پی یک راه چاره بود
دلواپس رباب و غم شیرخواره بود
جانم فدای آن لب و دندان خونی اش
شد یاحسین زمزمه های درونی اش
آمد تنش بدون سر از آسمان فرود
پا می کشید روی زمین با همه وجود
مثل حسین هیچ کسی محضرش نبود
تا روز حشر بر بدنش رحمت و درود
جسمش به روی خاک شکسته شکسته شد
رأسش روی بلندی دروازه بسته شد
با این همه کسی بدنش را نمی درید
دیگر کسی محاسن او را نمی کشید
بر سینه اش چه خوب که اسبی نمی دوید
اصلا چه خوب شد به خدا دخترش ندید
پای کسی به صورت او آشنا شود
جسمش به روی خاک بیابان رها شود
محمد جواد شیرازی
✅ تقدیم به نوکران و خادمان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام:
دانلود صوت شعر با نوای کربلایی مهدی رسولی
سرتاسر محله ی مان غرق ماتم است
حرف از حسین و زینب و ماه محرم است
دیدم میان کوچه جوانی پُر از شعور
حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرق شور
می گفت: نذر خون خدا جان مادرم
دم از حسین می زنم و اشک می خرم
با روی خوش رساند به مجلس غریبه ای
با هم زدند سر در هیئت کتیبه ای
دیدم کسی عجیب پی کار دلبر است
بی تاب و عاشقانه گرفتار دلبر است
هر کارِ سخت بود، خودش گفت: می کند
کفش هر آن که آمده را جفت می کند
رندی کنار در به همه چای تازه داد
چایش به قلب سنگی من هم گدازه داد
با ذکر یا حسین و وضو طبق عادتش
قاطی چای، ریخت کمی خاک تربتش
با گریه فاطمه به تماشا نشسته بود
یک بچه، باز قلک خود را شکسته بود
می گفت زیر لب: کم من را قبول کن
از من دوباره سینه زدن را قبول کن
رحمت به مادری که ارادت می آورد
فرزند خویش را سوی هیئت می آورد
از عشق و شور فاطمه جانش لبالب است
با چادرش مدافع فرهنگ زینب است
دیدم کنار دیگ نشسته است با ادب
لات محله بود ولی گفت زیر لب:
زهرا مرا به پای حسینش مرید کرد
دیگ سیاه روضه مرا رو سپید کرد
آمد به سوی من پدری پیر و محترم
می گفت: گوش کن به من و این نصیحتم
این جا هر آن چه خرج کنی سود می کنی
خود را عزیز خانه ی معبود می کنی
جانم فدای نوکر و دربان هیئتش
جانم فدای پیرغلامان هیئتش
هر کس به قدر معرفتش کار می کند
با اشتیاق صحبتِ از یار می کند
در اوج کار که پُر از اخلاص می شدند
گریان برای حضرت عباس می شدند
مجلس شروع شد، همه با آه و زمزمه
هر یک گرفته اند اجازه ز فاطمه
خدام درگهش همه بی ادعا شدند
با این که خسته اند ولی یک صدا شدند
دیدم دم از رفاقت دیرینه می زنند
محکم تر از همه به سر و سینه می زنند
چون شیرِ پاک خورده همه گریه می کنند
مانند بچه مرده همه گریه می کنند
گفتند: بی پناه به یک نیزه تکیه داد
در بند یک سپاه به یک نیزه تکیه داد
گفتند: عاقبت به لبش هم نخورد آب
گفتند: مانده بود تنش زیر آفتاب
گفتند: تشنه کام سرش را بریده اند
گفتند: روی سینه ی آقا دویده اند
گفتند: این غریب، میان وطن نبود
جز یک حصیر پاره برایش کفن نبود
محمد جواد شیرازی
در جواب اهانت به دستگاه عزاداری و پیرغلامان و نوکران و خادمان باعزت اباعبدالله الحسین علیه السلام:
مادرش فاطمه است بی تردید
نوکر و خادم حسین و حسن
عاقبت غنچه می دهد روزی
بین این خانه، خار این گلشن
#گریه راه تقرب دل ماست
#رشد_فکری ماست #سینه_زدن
قبل صحبت همیشه واجب هست
فکر و اندیشه یک سر سوزن
پیر مردِ غلام این مکتب
نفسش هست بهر ما جوشن
سگ ارباب ما شرف دارد
به کسی که ز جهل گفته سخن
راه ما روشن است، عاشوراست
می شناسیم دوست از دشمن
ناله ی یا حسین از دل ما
تا ابد می شود طنین افکن
***
وای از کوفه بهر اربابم
جز حصیری دگر نداشت کفن؟!
کاش با گریه جان دهیم آخر
از غم آن شهید پاره بدن
محمد جواد شیرازی
عرش برین شاهدِ شأن رفیع علی است
ارض و سما گوشه ی ملک وسیع علی است
یاد گرفتم من از محضر ابن الجواد
عبد و مطیع خداست، هر که مطیع علی است
چشم بصیر علی، چشم بصیر خداست
گوش سمیع خدا، گوش سمیع علی است
هیچ زمانی زره بر کمر خود نبست
راوی این ماجرا، تیغ سریع علی است
رهبر هر مکتبی عزت آن مکتب است
سینه سپر کن بگو، عزت شیعه علی است
منکر او تا ابد مُلحد و سردرگم است
شاهد این حرف ها، عید غدیر خم است
***
حضرت ختمی مآب، دست علی را گرفت
ولوله ای در میانِ همگان پا گرفت
بعد به امر خدا، پیش نگاه همه
دست علی را خودش یک تنه بالا گرفت
با همه ی قوتش، خطبه ای از عشق خواند
از نفس و خطبه اش مکتب حق پا گرفت
گفت علی بعد من، رهبر این امت است
در دل هر شیعه ای حب علی جا گرفت
امر مهمی است که، ختم رسل یک به یک
از همه ی جمعیت، بیعت و امضا گرفت
باید از این ماجرا گفت به هر بی خبر
باید از این راه گفت بیشتر و بیشتر
***
ریخت به هم نهضتش جهل فراگیر را
کرد عیان صولتش کفر اساطیر را
غیر علی هیچ کس حضرت فاروق نیست
خطبه به خطبه شکست پایه ی تزویر را
تیر ندانست او مست خدا بود و بس
برد ز هوش و حواس، معرفتش تیر را
وای از آن لحظه که در وسط کارزار
سر بدهد مرتضی نعره ی تکبیر را
غرق به خون در اُحد، پای نبی ایستاد
در کف خود می فشرد، قبضه ی شمشیر را
فوق ایادیِ خلق هست یَدُالله اوست
نیست حریفش کسی، چون أسَدُ الله اوست
***
باده به کف حیدر است، حق علی و هو علی
عِرض و شرف حیدر است، حق علی و هو علی
فاتح خیبر علی است، جلوه ی داور علی است
شاه نجف حیدر است، حق علی و هو علی
چون دم پیکار شد، خیبر و بدر و اُحد
اول صف حیدر است، حق علی و هو علی
این سر میدان علی است، آخر میدان علی است
چهار طرف حیدر است، حق علی و هو علی
سوره ی توحید حق، خالق خورشید حق
دُر صدف حیدر است، حق علی و هو علی
کیست پس از مصطفی لایق این منزلت
جایگزین نبی، شد علی از هر جهت
***
راه نجات خدا، سلسله ی موی اوست
حلقه ی وصل دعا، حلقه ی گیسوی اوست
پور ابیطالب است، سجده بر او واجب است
قبله ی اهل یقین، در دو جهان روی اوست
مرده به پا می شود، شمس عقب می رود
کل جهان واله از یک خم ابروی اوست
مدح علی را بس است، این که میان زنان
حضرت خیرالنساء، همدم و بانوی اوست
جوشن حیدر فقط، نفس بتول است و بس
ذکر لب فاطمه، قدرت بازوی اوست
او که خودش پایه ی اصلی اسلام بود
همدم هر سائل و مونس ایتام بود
***
یثرب احمد چه شد این همه خاموش شد؟!
بیت ولی خدا از چه سیه پوش شد؟
جهل سقیفه گرفت جای اولوالامر را
بیعت روز غدیر، زود فراموش شد
یک نفر این جا فقط پای علی سوخته
همدم این عاشقی، نقشِ به بازوش شد
آه از این فاجعه، زیر در خانه اش
در وسط شعله ها فاطمه بیهوش شد
سوخت و پیروز شد، در دل تاریخ ها
تا به ابد عزت فاطمه منقوش شد
صبر کنید اهل دل، می رسد آقایمان
منتقم فاطمه، حضرت صاحب زمان
محمد جواد شیرازی
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
پشت میخانه نشستم غرق شور و شادی ام
از خراب آباد این دل در پی آبادی ام
هرکسی پرسید از نام و تبار و شهرتم
سینه را کردم سپر گفتم که عبدالهادی ام
من نخوردم غیر این درگاه نان سفره ای
دلخوشم بر استخوانی که به دستت دادی ام
جرعه جرعه معرفت نوشاندی ام از ساغرت
جرعه جرعه جامعه، از اول نوزادی ام
برکت شیر حلال مادرم بوده اگر
نیستم اهل سقیفه رهرو این وادی ام
هرکه هستم، هرچه هستم، باسواد و بی سواد
نوکر حلقه به گوشم، نوکر ابن الجواد
ای امام المتقین، ای هادی، ای حصن حصین
نوکرت از تو، تو را می خواهد ای آقا همین
هر کجا رو کرده ام دیدم جمال روی تو
هر کجا رفتم تو بودی در یسار و در یمین
خاک عالم ملک زهرا هست، پس باشد حرام
بی ولای تو قدم برداشتن روی زمین
پای درس و بحث تو شد حضرت عبدالعظیم
یکه تاز مکتب معرفت و اهل یقین
خادمی خانه ات با خضر و نوح و آدم است
نوکری از نوکران تو شده روح الامین
ذکر این آواره شد یا ایها الهادی مدد
عاجزم از کار خود یا ایها الهادی مدد
درس های اعتقادت را بیا از سر بگو
با زیارت جامعه امشب تو از حیدر بگو
از امیرالمؤمنین، یعسوب دین، حبل المتین
باز هم آقا بیا از ساغی کوثر بگو
یکصد و پنجاه دفعه در غدیر خم بیا
با زیارت نامه ات از خواجه ی قنبر بگو
من یقین دارم که باشد آتش دوزخ حرام
بر محبین علی در وادی محشر، بگو...
...عاشقت را می خری آنجا به عشق مرتضی؟
کی مرا هم می بری یک شب نجف، آخر بگو
سامرایی می شوم بعد از زیارت در نجف
پاک می آیم به پیشت با طهارت در نجف
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی سامرا
بین نوکرهاست امشب گفت و گوی سامرا
من همان عبد شما هستم که از شوق وصال
سجده کردم سالیان سال سوی سامرا
با شمیم و جذبه های سامرایی شما
پروراندی در دل ما آرزوی سامرا
تا ابد هستیم محتاج نگاه رحمتت
ملجا و کهف حصین ماست کوی سامرا
ما برای نوکری در ماه جانسوز حسین
اشک می گیریم هر سال از سبوی سامرا
اذن گریه می دهی بر روضه ی جدت حسین؟
می گذاری پا نهم در روضه ی جدت حسین؟
مهدی علی قاسمی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
دانلود فایل تصویری شعر با نوای کربلایی نریمان پناهی_ ۹۸
از سن کودکی شده غم آشنای من
باد خزان وزیده به دولت سرای من
بغض و شرر گرفته مسیر صدای من
بالا گرفته کار دل و گریه های من
خاک مزار من ز جفا بی نصیب نیست
زائر نمانده دور حریمم، عجیب نیست
مانند من امام غریبی، غریب نیست
گریه کنید اهل منا در عزای من
اهل زمانه غصه به قلبم رسانده اند
بر روح و جان من غم و غربت چشانده اند
من را به روی مرکب سمی نشانده اند
از زهرِ زینِ اسب ورم کرده پای من
از کودکی رسیده به من چهره ای کبود
در کربلا و کوفه و جولانگه یهود
از بس که زخم های تنم در فشار بود
مانده نشان سلسله بر جای جای من
بر روی خار سخت مغیلان دویده ام
از ابن سعد و حرمله طعنه شنیده ام
هفتاد و دو ستاره سر نیزه دیده ام
این روضه هاست گوشه ای از ماجرای من
بازار و ازدحام نرفته ز خاطرم
آتش ز پشت بام نرفته ز خاطرم
بزم حرام شام نرفته ز خاطرم
مانده ز شام کرب و بلایی برای من
یادم نرفته چشم ترِ عمه زینبم
آتش گرفته بود، پر عمه زینبم
یاد لباس شعله ور عمه زینبم
فریاد می کشد جگر مبتلای من
من روضه خوان غربت عمه رقیه ام
مردم شکست، حرمت عمه رقیه ام
آه... از شب شهادت عمه رقیه ام
تغییر کرده صحبت و حال و هوای من
یاد غروب کرب و بلا زار و مضطرم
آن خاطرات می گذرد از برابرم
یک عمر یاد تشنگی جد اطهرم
ذکر حسین گشته دعا و نوای من
داغش برای اهل ولا سینه سوز ماند
بی حال، زیر خنجر آن کینه توز ماند
در زیر آفتاب بیابان سه روز ماند
اعضای جدِ تشنه لب و سر جدای من
محمد جواد شیرازی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
دانلود صوت شعر با نوای حاج محمدرضا طاهری
دانلود صوت شعر با نوای کربلایی سید رضا نریمانی
دلگیرم از خودم که دلم گیر یار نیست
اصلا برای آمدنش بی قرار نیست
گیرم رسید روز وصالش چه فایده؟!
وقتی که دل، به شوق وصالش دچار نیست
روزی هزار بار دلش را شکسته ام
این گونه زیستن، ادبِ انتظار نیست
همسایه ای گرسنه و اهل محله خواب
یعنی در این محله کسی سفره دار نیست؟!
آخر چقدر در پی دنیا دویده ایم؟!
باور کنیم، حرص زدن افتخار نیست
امروز اگر که توبه نکردم، چه می کنم
فردا که زیر خاک، مرا اختیار نیست؟!
باید که گردگیری دل کرد و گریه کرد
گریه برای عاشق دلداده عار نیست
ای دل به هوش باش و ببین چرخ روزگار
خالی ز لطف و رحمت پروردگار نیست
وای از مزار و غمکده ی باقرالعلوم
یک سایه بان به گستره ی آن مزار نیست
حجاج، مکه اند و به روز شهادتش
یک شیعه در مجاورت آن دیار نیست
محمد جواد شیرازی
نمیپرسه هیچکس حال و روز من رو
میفهمم غریبیِ جدم حسن رو
از این خونه خسته ام شده غم نصیبم
زنم قاتلم شد چقدر من غریبم
تو حجره نشستم رو خاک ای خدا
شدم از عطش من هلاک ای خدا
صدام گمشده گرچه تو هلهله
انا راضی برضاک ای خدا
کم کم بال و پرم میسوزه
از زهر پا تا سرم میسوزه
حتی چشم ترم میسوزه
ای وای امون از این غریبی
لب تشنه ی من رو میدیدن اما
جلو چشم من آب رو ریختن رو خاکا
همونجا دلم رفت سوی دشت غمها
بلند شد زمن ناله ی واحسینا
به گوشم رسیده صدای حسین
لب تشنه ی من فدای حسین
کسی آب به دست سکینه اش نداد
بمیرم برا بچه های حسین
تشنه سر از تنش جدا شد
با ضرب دشمنش جدا شد
از تن پیراهنش جدا شد
ای وای امون از این غریبی
تنم رو کشیدن سوی بام خونه
سه روزی تنم موند روی بام خونه
تنم سایه بون از کبوتر میگیره
دوباره دلم ناله از سر میگیره
تنش شد رها زار و عریان حسین
روی ریگ داغ بیابان حسین
تن بی سرش موند توی کربلا
سرش شد تو کوفه پریشان حسین
ای وای ای بی کفن حسینم
ای وای دور از وطن حسینم
ای وای عریان بدن حسینم
ای وای امون از این غریبی
مهدی علی قاسمی
محمد جواد شیرازی
در تحیر از عطایای تو حاتم می شود
سائل درگاه تان آزاد از غم می شود
تا که می بینم سرای خاکی ات را در بقیع
روزی ام تا روز محشر اشک نم نم می شود
من احب الله آغازش محبت بر شماست
دین ما اصلا به عشق توست محکم می شود
ای بساط نوکری ام درکنارت پهن پهن
قد و بالایم به پیش نام تان خم می شود
تا حسن گفتم تمام درد هایم محو شد
نام تو بر دردهای کهنه مرهم می شود
تربت خاکی تو چشم و چراغ فاطمه
ای به قربان غریبی تو جان ما همه
در دل این شهر، نامردی مکرر دیده ای
اجتماع نانجیبان ضد حیدر دیده ای
دیدن قنفذ میان کوچه ها درد آور است
قاتلان مادرت را روی منبر دیده ای
گفتن این حرف دشوار است اما ای غریب
بارها بر روی منبر سب حیدر دیده ای
این همه اصحاب بی غیرت تعجب آور است
غارت اموال خود را بین لشگر دیده ای!!!
از زمان کودکی تا روز دفنت در بقیع
بی نهایت ظلم از، این قوم کافر دیده ای
تربت خاکی تو چشم و چراغ فاطمه
ای به قربان غریبی تو جان ما همه
دشمنان تو حرامی، دوستانت پاک پاک
در مدینه ذکر لب شد یا حسن روحی فداک
هر که از نام تو ابراز تنفر می کند
نامسلمان است، کافر سر گذارد روی خاک
گفت من از مجتبی بیزار هستم، روز دفن
ناگهان با تیرها شد پیکر تو چاک چاک
دید با چشمان خود ارباب ما جسم تو را
چشم تر را بست بر این ماجرای دردناک
فاش می گویم که عالم این سخن را بشنود
با حسن هر کس که در افتاد می گردد هلاک
تربت خاکی تو چشم و چراغ فاطمه
ای به قربان غریبی تو جان ما همه
حاج مجتبی قاسمی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی ۹۷
رحمت بی وقفه ای ایجاد شد
آمد و عرش خدا آباد شد
خانه ی موسی بن جعفر شاد شد
غصه و غم از دلم آزاد شد
اشکِ شادی روی مژگان آمده
خواهر شاه خراسان آمده
می چکید آیات توحید از رخش
بوی ناب یاس پیچید از رخش
شاه هشتم بوسه می چید از رخش
می دمید انوار خورشید از رخش
بس که در عصمت مقامش داده حق
حضرت معصومه نامش داده حق
ذکرِ بر روی لبانش یا رب است
بانوی معصومه ی این مکتب است
وصف او مانند وصف زینب است
نزد حق از بس که والا مرتبه است
حجت حق، جان فدایش می شود
عرش حق مست دعایش می شود
در حریم او دعا می آورند
عقده بر عقده گشا می آورند
حاجت کرب و بلا می آورند
ناتوان، بهر شفا می آورند
معجزاتش سهل و رایج هست او
دختر باب الحوائج هست او
از گناه و معصیت طاهر شدم
تا میان صحن او حاضر شدم
روی خاک افتادم و شاکر شدم
چهارده معصوم را زائر شدم
چون مرادم بانوی قم می شود
قبر زهرا هم تجسم می شود
بی نوا آمد مقام از او گرفت
پادشاهی را غلام از او گرفت
اعتبار و احترام از او گرفت
آبرویی مستدام از او گرفت
زائرانش را بهشتی می کند
عاری از هر نوع، زشتی می کند
ما فقیر رحمت معصومه ایم
ریزه خوار و رعیت معصومه ایم
زیر بار منت معصومه ایم
خاک پای حضرت معصومه ایم
روز و شب بر او توسل می کنیم
بر خدای او توکل می کنیم
آمد و قم میزبان عشق شد
بر سرش گل ها نشان عشق شد
آمد و مرثیه خوان عشق شد
روضه خوان قدکمان عشق شد
آسمانش خالی از کوکب نبود
غافل از مرثیه ی زینب نبود
سنگ نه... روی سرش گل ریختند
شعله نه... بر معجرش گل ریختند
ضربه نه... روی پرش گل ریختند
هر کجا دور و برش گل ریختند
خوب شد در قم دلش غمگین نشد
خوب شد بر ساحتش توهین نشد
محمد جواد شیرازی
دانلود فیلم شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
نیمه شب بود و عاشقی بیدار
مست حق بود و راحت از اغیار
نیمه شب بود و وقت راز و نیاز
بین سجاده بود، بین نماز
با تأسی به مادرش زهرا
دست خود برده بود سوی خدا
داشت همسایه را دعا می کرد
گره ها را دوباره وا می کرد
ذکرِ ارباب عالمین گرفت
بوسه از تربت حسین گرفت
ناگهان صحبت از تهاجم شد
خلوتش بین نعره ها گم شد
داد و فریاد، بی دلیل زدند
شعله بر خانه ی خلیل زدند
حرمت این حرم شکسته شد و
دست او بین خانه بسته شد و
پا شد از جای خود ولی افتاد
یاد مظلومی علی افتاد
از غریب مدینه دم می زد
وسط شعله ها قدم می زد
خاک و خاکستر از عباش تکاند
اشک بر مادرش دوباره فشاند
حرف داغِ گران زهرا بود
میخ در روضه خوان زهرا بود
پیر مردی وحید را بردند
آن محاسن سپید را بردند
باز هم روضه ها به کوچه کشید
آه... آقای ما بگو چه کشید؟!
پیر را طاقت دویدن نیست
می رود... حاجت کشیدن نیست
فلک از غصه شرمگین شده بود
شیخ ما نقش بر زمین شده بود
پیکرش را چقدر آزردند
تا که شیخ الائمه را بردند
خوب شد بر سرش جدال نشد
غارت پیکرش حلال نشد
تشنگی تاب و قدرتش نگرفت
تیر و نیزه به قامتش نگرفت
رخش از خون تازه رنگ نشد
صورتش آشنا به سنگ نشد
خوب شد قاتلی سویش نرسید
پنجه ای بین گیسویش نرسید
خواهری با شکستنش نشکست
بر روی سینه اش کسی ننشست
محمد جواد شیرازی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
ای خیر ناله ی سحری صاحب الزمان
از درد ما که باخبری صاحب الزمان
ما ندبه های پشت سر مرکب توایم
پایان راه در به دری صاحب الزمان
دیدی نیامدی و نشد زائرت شویم؟!
شد عمر بی وفا سپری صاحب الزمان
عید آمده به سائل خود سر نمی زنی؟!
ای که امید چشم تری صاحب الزمان
عیدی ما رضایت و بخشیدن شماست
ما را نمی شود بخری صاحب الزمان؟!
حاشا که رد کنی تو کسی را که قانع است
بر یک نگاه مختصری صاحب الزمان
ثابت قدم شدن درِ این خانه با شماست
آقای سامرا نظری صاحب الزمان
امشب دعا به حال دل تنگ ما نما
از کربلا که میگذری صاحب الزمان
محمد جواد شیرازی
با یا علی، خدا را با اشک چشم خواندم
با فاطمه دعا را با اشک چشم خواندم
وقت اذان مغرب، چشمم به سفره تا خورد
آیات هل اتی را با اشک چشم خواندم
دل مرده بودم اما زنده شدم دوباره
تا ختم الانبیا را با اشک چشم خواندم
دیدم دلم گرفته، ذکر حسن گرفتم
با دوست ربنا را با اشک چشم خواندم
وقتی در اوج گرما بی تاب و تشنه بودم
سالار کربلا را با اشک چشم خواندم
فورا مرا خریدند، هربار پنج تن را
پنهان و آشکارا با اشک چشم خواندم
وقتی دلم شکست و یاد حسین کردم
با خویش روضه ها را با اشک چشم خواندم
عالم به گریه افتاد، تا شرح غارت آن
مظلوم سر جدا را با اشک چشم خواندم
حتی کفن نکردند آن پیکر رها را
جریان بوریا را با اشک چشم خواندم
از غربتش زبانم وقتی به لکنت افتاد
باقی ماجرا را با اشک چشم خواندم
محمد جواد شیرازی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
دانلود صوت شعر با نوای کربلایی محمد حسین پویانفر
ذره ذره معصیت کل وجودم را گرفت
بنده ی دنیا شدن، بال صعودم را گرفت
خواستم وارد شوم بر اهل توبه ناگهان
مشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت
من ضرر از آرزوهای بلندم دیده ام
غافل از محشر شدن یک عمر، سودم را گرفت
وای از بی خیریِ این چشم بی تقوا شده
اشک های روضه ام، بود و نبودم را گرفت
عهد بستم با امام عصر خود آدم شوم
غفلتم، قولی که بر او داده بودم را گرفت
غافل از صاحب زمان سرگرم کار خود شدم
کم کم این غافل شدن حال سجودم را گرفت
من زمین افتاده ام اما به دادم می رسد
آن که مهرش روز اول تار و پودم را گرفت
روزگاری می شود نام حسین بن علی
با دعای فاطمه گفت و شنودم را گرفت
جان فدای خواهری که ناله زد در قتلگاه
خون پاک حنجرت کل وجودم را گرفت
خوب شد زهرا ندید و خوب شد حیدر ندید
سایه ی دست کسی روی کبودم را گرفت
محمد جواد شیرازی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
چه درهم کرده قاتل مصحف قرآن زینب را
به خانه برده اند از سوی مسجد جان زینب را
همه با چشم گریان می روند از خانه ی مولا
چه می فهمد کسی حال دل ویران زینب را
تمام دختران بابایی اند و خوب می فهمند
چگونه این غم عظمی شکست ارکان زینب را
دل بی رحمِ شهر کوفه بنگر خوب، شاهد باش
که این داغ و بلا هم کم نکرد ایمان زینب را
اگر خواهی ببینی روح زهرایی زینب را
ببین پای ولی، قربانیِ طفلان زینب را
الهی بگذرد این غصه و یک لحظه هم دیگر
نبیند شهر کوفه دیده ی گریان زینب را
الهی این برادرها همیشه محضرش باشند
کسی خاکی نبیند لحظه ای دامان زینب را
الهی تا نبیند آسمان کربلا بر نی
سرِ از تن جدای دلبر عطشان زینب را
محمد جواد شیرازی
دانلود صوت شعر با نوای حاج منصور ارضی
دانلود صوت شعر بانوای حاج میثم مطیعی
عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر، پشیمان تر از همه
از خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همه
یا که مرا مقابل این خوب ها بزن
یا که مرا ببخش نمایان تر از همه
از روی جهل، حال خوشی را که داشتم
بر معصیت فروختم ارزان تر از همه
وقتی سلاح اشکِ مرا غفلتم گرفت
ماندم میان معرکه حیران تر از همه
غیر از تو ای کریم کسی می خرد مگر؟!
آن را که بی بها شد و ویران تر از همه
من ناامید نیستم از لطف و رحمتت
هستم اگر چه بی سر و سامان تر از همه
خواهی گرفت روز حساب و کتاب خلق
بر نوکران فاطمه آسان تر از همه
دلبسته ام به لطف کریمان، در این میان
بر رحمت حسین فراوان تر از همه
بالای تل زینبیه آه می کشید
اُخت الحسین پاره گریبان تر از همه
بر نیزه تکیه داد ولی باز نیزه خورد
شاهی که بود زخمی و عطشان تر از همه
محمد جواد شیرازی