سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

سبوی معرفت

بریز در سبوی من کمی ز جام معرفت

خوش آمدید

استفاده از اشعار برای تمام ذاکرین و مجالس اهل بیت علیهم السلام مجاز می باشد.

طبقه بندی موضوعی

۷۰۴ مطلب با موضوع «ب/ تقسیم بر اساس تقویم قمری» ثبت شده است

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

 

یا رب از این فعل کمم، اخلاص و قربت را نگیر

هر چیز می گیری بگیر اما حلاوت را نگیر

 

چیزی ندارم آورم بر محضرت جز چشم تر

از آسمان دیده ام باران رحمت را نگیر

 

مشغول دنیا شد دلم با غفلت از "یَومُ النّشور"

از خاطرِ آشفته ام یاد قیامت را نگیر

 

یک عمر با سرپیچی ام بیچاره و رسوا شدم

شرمنده ام یا سیدی از من اطاعت را نگیر

 

خیلی سرِ این بی حیا بودن تو را آزرده ام

جان علی دیگر بیا از من نجابت را نگیر

 

تازه به این ماه علی خو کرده ام ای ذوالکرم

دارد به پایان می رسد، ماه ضیافت را نگیر

 

من هر چه بد باشم، علی دارم، نجف دارم، خوشم

جانم بگیر و در عوض حب ولایت را نگیر

 

دیدی نشد هم آخرش بوسه به شش گوشه زنم؟!

باشد... از این هجران زده بوسه به تربت نگیر

 

نان شب این سفره هم شد گریه بر داغ "حسین"

لطفی کن و از سفره ام این نان هیئت را نگیر

 

مست مناجات است او، ای نیزه دار بی حیا

از حنجر خشکیده اش صوت و فصاحت را نگیر

 

زهرا مکرر با وضو شانه به مویش میزده

ناپاک زاده شرم کن، گیسوی حضرت را نگیر

 

چیزی نمانده از تن و عمامه و خود و زره

ای ساربان، بس کن برو، دنبال غارت را نگیر

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۰۶
عبدالرقیه

 

می برم نام علی را با وضو
تا شود دل با ولایش زیر و رو
 
حق علی هست و علی حق پس یقین
"کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِک... إِلَّا وَجْهَهُ"
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۴۹
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

عشاق دلخوشند به دنیا نداشتن

پرواز می کنند فقط با نداشتن

 

وقت نزول درد و محن شکر می کنند

هستند شُهره بر اگر اما نداشتن

 

باید برای غفلت خود چاره ای کنیم

رسوایی است آخرِ تقوا نداشتن

 

رنجیده شد امام زمان بارها ز ما

بس نیست فکر یوسف زهرا نداشتن؟!

 

مثل یتیم گم شده ای زار می زنیم

باید چه کرد با غم مولا نداشتن؟!

 

بیمارهای دردِ جدایی دلبریم

خسته شدیم ما ز مداوا نداشتن

 

بر زائران کرب و بلا غبطه می خوریم

خسران واقعی است حرم را نداشتن

 

تنها دلیل خجلت باران شده همین

بهر حسین، آبِ گوارا نداشتن

 

از تشنگی زمین و سما می شود دخان

این است ختم ماتم سقا نداشتن

 

آنقدر نیزه خورد که روضه رسید به

دیگر برای بوسه زدن جا نداشتن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۹
عبدالرقیه

امشب از سوی خدا رحمت به ما نازل شده

غیر روی یار این دل از همه غافل شده

قلب ما بر طفل بیت عسکری مایل شده

بر محبان علی لطف خدا شامل شده

 

نیمه ی شعبان رسید و عید مستان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

 

جبرئیل از سوی حق با عشق آوردت سلام

آرزوی هر ولی این که شود بر تو غلام

نامتان برده نبی با منزلت با احترام

ای برای اوصیا نامت شده حسن ختام

 

فاش می گویم امیر می پرستان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

 

نیمه ی ماه نبی ماه علی گشته عیان 

مست او از قبل میلادش همه مستضعفان

با قدومش فخر دارد این زمین بر آسمان

کرد جاری آیه ی قران به ناگه بر زبان

 

ساقی میخانه ی قران نمایان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

 

آمده تا که بگیرد در دو دستش ذوالفقار

آیه ی قران به بازویش نوشته کردگار

عدل تنها با وجود اوست گردد ماندگار

باغ پاییز جهان با مقدمش گشته بهار

 

بر تمامی دو عالم روح و ریحان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

 

آمده با یا علی دین نبی احیا کند

آمده تا دشمنان مرتضی رسوا کند

آمده تا عدل را حاکم بر این دنیا کند

قامت مستکبرین را با نگاهش تا کند

 

بهر اجرای تمام حکم قرآن آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

 

من بهار زندگی ام نیست جز میلادتان

یک کویر مرده بودم گشته ام آبادتان

عشق بازی می کنم هر صبح و شب با یادتان

زنده ماندم تا ببینم لحظه ی میعادتان

 

بر تمام دردها دارو و درمان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

 

ای نسیم رحمت حق بر تمام عالمین

آمدی تا که شوی بر مرتضی نور دو عین

نام تو برده امام عسکری با شور و شین

بارها خوانده تو را در قتلگه جدت حسین

 

منتقم از دشمنان شاه عطشان آمده

انتظار فاطمه دیگر به پایان آمده

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۱
مجتبی قاسمی

به اذن فاطمه رام ابوتراب شدم

به حکم عشق غلام ابوتراب شدم

دوباره تشنه ی جام ابوتراب شدم

منی که مست به نام ابوتراب شدم

 

دلم خوش است به این که دو چشم تر دارم

عجیب حال و هوای نجف به سر دارم

 

چگونه پست از آن کوه آبرو گوید؟!

چگونه تشنه از آن صاحب سبو گوید؟!

کجاست طبع بلندی که مدح او گوید؟!

همیشه شاعر او جای شعر "هو" گوید

 

علی است عالی اعلی، علی است حق و یقین

علی است باطن قرآن، علی است باطن دین

 

خریده روز ازل، حق به شوق نازش را

به دست، بافته مرضیه جانمازش را

نبی شنیده رجزهای چاره سازش را

کمیل بود و علی بود و هر فرازش را

 

شبیه شمع در این ظلمت جهان افروخت

مرام بنده شدن را به شیعیان آموخت

 

علی است آن که حقیقت برای ایمان شد

برای یافتن راه راست، میزان شد

به عرش، صوتِ خداوندی اش نمایان شد

نشست روی زمین، مرکب یتیمان شد

 

اسیر کرده دلم را طلوعِ احسانش

خوشا به حال گدای رکوعِ احسانش

 

یگانه حامی احمد علی است بی تردید

برای حفظ نبی با وقار می جنگید

به دور مرکب او مثل شیر می چرخید

میان بستر خیرالبشر، علی خوابید

 

وفای آن که پُر از زخمِ تیر شد پیداست

تمام حرف از آن غزوه ی اُحد پیداست

 

علی است آن که ندیده کسی فرارش را

چشیده است درِ قلعه اقتدارش را

خدا ستوده خودش تیغ ذوالفقارش را

نخواست ذره ای از مال روزگارش را

 

میان چاه غریبانه سر فرو کرده

عبای کهنه و نعلین خود رفو کرده

 

نوای حضرت حق در دم و خروش علی است

همیشه کعبه ی رحمن سیاهپوش علی است

صدای فاطمه اش تا ابد به گوش علی است

شبانه کیسه ی خرما به روی دوش علی است

 

برای او به خدا این جهان پشیزی نیست

کنار شأن علی، ردّ شمس چیزی نیست

 

همان که در همه ی جنگ هاش غالب شد

همان که مِهر و ولایش به خلق واجب شد

همان که در همه جا مظهر العجائب شد

کنار فاطمه خانه نشین یثرب شد

 

به قتل فاطمه حق نبی ادا کردند

چقدر خون به دل پاک مرتضی کردند

 

به جز علی به کسی دل نبسته ام اصلا

به نور او دل ظلمانی ام شده روشن

خدا... محبت او را دمی نگیر از من

کنار من برسانش به لحظه ی مردن

 

کنار خوان کریمان پُر التماسم کن

به لعن دشمن زهرا، علی شناسم کن

محمد جواد شیرازی

۱۰ فروردین ۹۷

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۷ ، ۰۵:۴۷
عبدالرقیه

دلبرا آیه بخوان، راه به ما یاد بده

راه نزدیک به درگاه به ما یاد بده

عشق بازیِ سحرگاه به ما یاد بده

وَ بِکُم عَلَّمَنَا الله به ما یاد بده

 

بهترین نسخه ی هر غصه و هر دردی تو

جامعه خواندی و ما را علوی کردی تو

 

رحمتت کاش به قلبم برسد، محتاجم

گره کور دلم باز شود... محتاجم

نظری کن به منِ خسته که بد محتاجم

من به لطف و کرمت تا به ابد محتاجم

 

گوهر اشک به بازار غمت روزی کن
سحری، روضه میان حرمت روزی کن

 

راه این روضه ی غمناک، مسیری سخت است

دور از خانه غریبانه اسیری سخت است

این همه جام بلا را بپذیری سخت است

یادِ تخریب حرم روضه بگیری سخت است

 

آب بستند به صحن و حرم جدت آه

سال ها سوختی از داغ اباعبدالله

 

رتبه ی فاطمی ات قابل تشکیک نبود

این همه اذیت معصوم خدا، نیک نبود

حق تو دیدن ویرانه ی تاریک نبود

جایگاهت به خدا "خان صعالیک" نبود

 

کنج ویرانه دلت سوخت و در تب بودی

مطمئنم که به یاد دل زینب بودی

 

حمله بر حصن حصین؟! بر متوکل لعنت

طعنه بر هادی دین؟! بر متوکل لعنت

خوردی آقا به زمین؟! بر متوکل لعنت

آه از کوچه، همین... بر متوکل لعنت

 

بهر آزار، تو را بین طناب آوردند
با چه رویی به سویت ظرف شراب آوردند؟!

 

خوب شد پاره، گریبان کسی این جا نیست

خوب شد دختر حیران کسی این جا نیست

خوب شد چوب به دستان کسی این جا نیست

خواهری بی سر و سامان کسی این جا نیست

 

تا ز حلقوم حسین آیه به لب هاش نشست

خیزران زود به دندان ثنایاش نشست

 

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۸
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

می نویسم به اذن ثارالله

از زنی با وقار همچون ماه

 

راوی صادق بنی هاشم

از علوم خفی حق آگاه

 

مهد علم و مفسر قرآن

کوه عصمت، مقرب درگاه

 

چون حسین و حسن سخاوتمند

مثل زینب صبور آل الله

 

مثل زینب بلا چشیدن را

ام کلثوم بوده خاطرخواه

 

با صلابت مبارزه می کرد

با سلاح دعا و اشک و آه

 

خطبه مانند مرتضی می خواند 

خطبه هایی پر از غم جانکاه

 

مدح او را بس است چون بوده

دختر فاطمه، سخن کوتاه

 

دختر دوم ولی خدا

ام کلثومِ حضرت زهرا

 

 

آن قدر داغ و دردسر دیده

قد کمان و نحیف گردیده

 

بعد داغ غم رسول الله

یاس را در دل شرر دیده

 

وسط کوچه ی بنی هاشم

یک نفر به چهل نفر دیده

 

خاک غم روی چادرش مانده

چون شکاف سر پدر دیده

 

جگرش سوخت در کنار حسن

طشت لبریز از جگر دیده

 

چادر خواهر بزرگش را

وسط خیمه شعله ور دیده

 

لب گودال بر زمین خورده

غارت جسم محتضر دیده

 

کوفه و شام پر بلا رفته

بر سر نیزه ها قمر دیده

 

نیزه ها را ببر از این جا شمر

دور کن چشم بی حیا را شمر

 

 

با دلی پر شراره و گریان

لقمه ها را گرفت از طفلان

 

خطبه اش شام و کوفه را لرزاند

دشمنش شد از این بیان حیران

 

داغ بازار شام را حس کرد

وسط چشم های بی ایمان

 

با دو چشم خودش تماشا کرد

خیزران خورد بر لب و دندان

 

رفت ویرانه ای که شامش بود

سرد و روزش جهنمی سوزان

 

گریه می کرد پا به پای رباب

تا دهد بر دلش سر و سامان

 

چه فراقی کشید این خواهر

اربعین بود آخر هجران

 

درد، این است قدر این بانو

مانده حتی میان ما پنهان

 

ما بدهکار ام کلثومیم

عبد دربار ام کلثومیم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۱۷
عبدالرقیه

"انا عند منکسرة قلوبهم"

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

 

از این زمانه جدا می شویم با گریه

ز دام نفس، رها می شویم با گریه

 

به روی خاک می افتیم از سرِ غفلت

ولی دو مرتبه پا می شویم با گریه

 

دل شکسته حریم مقدس یار است

مُقربین خدا می شویم با گریه

 

به عشق شاه نجف ما کمیل می خوانیم

غریقِ نور دعا می شویم با گریه

 

همین که بوی شب جمعه می رسد از راه

اسیر کرب و بلا می شویم با گریه

 

حسین کشته ی اشک است، پس به عشق حسین

فدای شاهِ وفا می شویم با گریه

 

به زخم های تن کشته ی میان دو نهر

شبانه روز، دوا می شویم با گریه

 

برای روضه ی سقا به لطف اُمّ بنین 

به روز حشر سوا می شویم با گریه

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۰
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ روز شهادت

سلام بر بدن زخمی ات پرستویم

توان نمانده دگر در میان زانویم

خودم تمام تنت را به اشک می شویم

ازین به بعد غمم را به چاه می گویم

 

هنوز باور من نیست می روی زهرا

پس از تو حامی من کیست؟ می روی زهرا؟

 

دوباره فاطمه پلکی بزن، نگاهی کن

به زینبین پریشان من، نگاهی کن

بلند شو، به حسین و حسن، نگاهی کن

به ناتوانی خیبر شکن، نگاهی کن

 

سکوت می کنم و داد می زند جگرم

از این مصیبت دشوار خم شده کمرم

 

چه لاله زار عجیبی شده است پیکر تو

خدا به خیر کند حال و روز حیدر تو

هزار بار می افتد ز گردنت، سر تو

هزار بار می افتم زمین برابر تو

 

به روی سینه ات از چه شکاف افتاده؟!

به بازویت، ردِ ضرب غلاف افتاده

 

امان ز رد شدن از درب خانه و درگاه

چقدر مانده هنوز از مصیبت جانکاه

رسید لحظه ی تشییع جسم زهرا... آه

" به عزت و شرف لااله الا الله..."

 

هنوز بود دلم بی قرار و مبهوتت

زمانه بُرد مرا زیر چوب تابوتت

 

دعای خیر بر آشفتگیِ حالم کن

نگاهِ گرم به شاه غریب عالم کن

هلالِ من نظری بر قد هلالم کن

نشد برای تو کاری کنم، حلالم کن

 

به حکم امر نبی صبر کرده ام زهرا

روانه ات به سوی قبر کرده ام زهرا

 

رسید موعد دیدار یا رسول الله

در این هجوم شب تار یا رسول الله

امان ز غربت بسیار یا رسول الله

شدم بدون هوادار یا رسول الله

 

از این مصیبت عُظمی بپرس از زهرا

به من نگفت غمش را، بپرس از زهرا

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۴۴
عبدالرقیه

محدثه، به فدای سکوت پر حرفت

سخن بگو به علی، این همه نخور حرفت

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۵:۵۵
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

سه ماه...

 آب شدی، آبروی این خانه

سه ماه...

 سوختی از درد مثل پروانه

 

سه ماه... 

با غم خون های تازه درگیری

سه ماه...

 دست به دیوار خانه می گیری

 

سه ماه...

پا شدی از بستر و زمین خوردی

سه ماه...

خیره شدی بر در و زمین خوردی

 

سه ماه...

لاله دمیده به روی پهلویت

سه ماه...

می شود اصلا ندیده ام رویت

 

سه ماه...

نیمه شب و اشک های پنهانی

سه ماه...

نافله ات را نشسته می خوانی

 

سه ماه...

آرزوی مرگ می کنی هر شب

سه ماه...

شانه نخورده به گیسوی زینب

 

سه ماه...

هق هق روز و شب حسن بودی

سه ماه...

بغض گلوی حسین من بودی

 

سه ماه...

در قفس گریه هام محبوسم

سه ماه...

رفتنت از خانه گشته کابوسم

 

سه ماه...

گرد و غبار دلم نخوابیده

سه ماه...

نور طلوعت به من نتابیده

 

سه ماه...

پشت در خانه سخت می سوزم

سه ماه...

فکر غم ماجرای آن روزم

 

سه ماه...

دیدن وضع تو بی قرارم کرد

سه ماه...

میخ در خانه شرمسارم کرد

 

سه ماه...

غیرت من سوخت دم به دم زهرا

سه ماه...

منتظر خنده ی توام زهرا

 

سه ماه...

روضه ی این خانه هم نشد کافی

سه ماه...

هست لباسی به گریه می بافی

 

سه ماه...

فکر حسین غریب و عطشانی

سه ماه...

می شود از داغ او پریشانی

 

سه ماه...

از سر شب تا به صبح می نالی

سه ماه...

گریه کن ماجرای گودالی

 

سه ماه...

روضه ی ما ختم شد به عاشورا

سه ماه...

گریه ی ما نذر سیدالشهدا

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۰۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

هزار شعله ی خون بر روی جگر دارم
دلم گرفته و خوب است چشم تر دارم

بده نشانی من را به حضرت موسی
گناه، از همه ی خلق بیشتر دارم

نشد برای تو قید گناه را بزنم
مرا ببخش که این قدر دردسر دارم

فدای تو شوم، اصلا بیا بزن من را
ولی نخواه از این عشق دست بردارم

همیشه منتظر لطف یک نفر بودم
همیشه چشم بر احسان یک نفر دارم

"زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی"
دوباره حال و هوای نجف به سر دارم

علی علیِ مرا زود می خرد زهرا
من از مرام دل فاطمه خبر دارم

فدای حضرت زهرا که گفت: فضه بیا
مرا کمک بده که درد در کمر دارم

نمرده ام که کسی حیدر مرا بزند
سرم شکسته ولی از پرم سپر دارم

ز قتلگاه خودم، کوچه ی بنی هاشم
به سوی قتلگه کربلا نظر دارم

آهای خنجر و شمشیرهای در گودال
نگفته اید به خود، مادرم... پسر دارم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۴
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

 

این اشک که خود گوشه ای از رحمت زهراست

عرض ادب کوچک ما ساحت زهراست

 

آن کس که پیمبر به دو دستش زده بوسه

او اُم ابیهای نبی حضرت زهراست

 

فضه که خودش محرم اسرار الهی است

فخرش شده این رتبه که در خدمت زهراست

 

پاهای ورم کرده و چشمان پر از اشک

در وقت عبادات و دعا خصلت زهراست

 

نان پختن زهرا دل ما را علوی کرد

بنده شدن ما اثر برکت زهراست

 

فردا که خلایق همه در حال فرارند

امید دل ما، نظر رحمت زهراست

 

نگذاشت علی بی کس و بی یار بماند

آرامش حیدر، نفس راحت زهراست

 

بستند درِ خانه به رویش همه ی شهر

این گوشه ای از درد و غم غربت زهراست

 

خورشید پُر از نور علی از چه گرفته؟!

این سایه دگر چیست که بر صورت زهراست؟!

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۴
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

دانلود صوت شعر با نوای حاج حسین سازور

به رسم فرقه ی عشاق ساده باید مُرد
به احترام علی ایستاده باید مُرد
چه بی اراده و چه با اراده باید مُرد
برای غربت این خانواده باید مُرد
 
چه خوب حق رسول خدا ادا کردند
کنار درب حرم کوه هیزم آوردند
 
میان مسلک کفار این عمل بد بود
هنوز فاطمه مشغول داغ احمد بود
اگرچه بعد نبی غصه هاش بی حد بود
ولی به حرمت حفظ علی مُقید بود
 
به داد و نعره علی را حرامیان خواندند
درِ حریم نبی را به شعله سوزاندند
 
رسید این طرف در زبانه ی آتش
و بود فاطمه شانه به شانه ی آتش
امان ز حوریه و تازیانه ی آتش
نشست بر سر و رویش نشانه ی آتش
 
کسی که بر همه ی خلق نان عطا می کرد
به پای حیدر کرار جان فدا می کرد
 
آهای مردم نامرد حرف بد نزنید
نمک به زخم عزادار با حسد نزنید
هر آن که دم ز غم بوتراب زد، نزنید
زنی که خورده زمین را دگر لگد نزنید
 
به روی خاک چرا اشک یاس افتاده؟!
چرا به صورت گل رد داس افتاده؟!
 
لگد زدند، در افتاد بی هوا این سو
زدند فاطمه را تازیانه رو در رو
میان حجره زمین خورد آه با پهلو
قسم به حرمت کعبه که بار دارد او
 
نجات شیشه ازین ضربه غیر ممکن بود
طلوع نه... که زمان غروب محسن بود
 
هجوم لشگر اشرار ماند آثارش
به خانه و در و دیوار ماند آثارش
به جسم فاطمه انگار ماند آثارش
فشار و تیزی مسمار ماند آثارش
 
برای غصب خلافت زدند زهرا را
بدون جرم و جنایت زدند زهرا را
 
محمد جواد شیرازی
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۹
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
وزن شعر: (مُفتَعِلُن فاعِلُن مُفتَعِلُن فَع)

مصحف حق سایه بر کوثرش افتاد
کل جهان لرزه بر پیکرش افتاد

مادر خود را حسن تا که نهان کرد
ولوله ای در دل مضطرش افتاد

دست کسی شد بلند از سر کینه
سایه ی نحسی سرِ معبرش افتاد

از سر او رد شد آن سیلی و ناگه
پیش نگاه حسن مادرش افتاد

تا که بفهمد چه شد، برگ قباله
پاره شد و ناگهان در برش افتاد

خورد به یک گونه اش ضربه، چه شد پس...
سایه روی گونه ی دیگرش افتاد؟!

هرچه تلاشِ حسن بود نیفتد
تا به حرم روی خاک، آخرش افتاد

فاصله ای نیست از کوچه به خانه
آه چرا این همه معجرش افتاد؟!

یک تن بیمار داشت رحم نکردند
مادر ما بار داشت رحم نکردند

محمد جواد شیرازی

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۸
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی _ بهمن ۹۶

 

تا این که بر این نفس بمانم مُتکبر

واقع نشود توبه ام اینگونه مؤثر

 

ای وای به تاریکی قبرم چه بسازم

فردا که شوم سوی تو بی توشه مسافر

 

بالم به هوای نظرت "عَظمِ کَسیر" است

افتاده ام از پا، نظری حضرت "جابر"

 

من پیر زمین گیر گناهان بزرگم

العفو الهی بِحبیب بن مظاهر

 

نازل نشده جز کرم و خیر ز سویت

هر قدر بدی از من رسوا شده صادر

 

بی کرب و بلا حاجت فردوس ندارد

هر کس که شب جمعه، حرم را شده زائر

 

بر گریه کنش روز جزا، نار حرام است

این اشک، برایم شده آرامش خاطر

 

پیراهن او رفت ولی رمل بیابان...

شد بر تن پاک پسر فاطمه ساتر

 

ای وای تنش جمع شده بین حصیری

بی یار و غریبانه به دستان عشائر

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۰۶:۱۲
عبدالرقیه

خدا به کوثر خود کوثری عطا کرده

برای مَظهر حق مُظهری عطا کرده

 

علی است مَظهر حق مُظهرش شده زینب

برای شیر عرب گوهری عطا کرده

 

مقربان الهی گدای درگاهش

خدا به خیل ملک دلبری عطا کرده

 

به خنده، باز شده غنچه ی لبان حسن 

که حق به شاه کرم خواهری عطا کرده

 

حسین آمده قنداقه را بغل گیرد

خدا به خون خدا لشگری عطا کرده

 

دخیل یک نخی از معجرش پیمبرها

فقیر یک نظرش می شوند اکبرها 

 

چه دختری که سرا پا جمال فاطمه است

علیمه است و فهیمه، مثال فاطمه است

 

دوباره دختر خیرالبشر دلش شاد است

به یمن مقدم او خوب، حال فاطمه است

 

حقیقتی است که دختر به مادرش برود

چقدر چهره ی او چون جمال فاطمه است

 

که هست؟ سبط نبی زینت دل حیدر

که هست؟ دختر نیکو خصال فاطمه است

 

به شام و کرب و بلا طرز خطبه خوانی او

نشان دهنده ی اوج جلال فاطمه است

 

بیان کننده ی قرآن، مُفسر آیات

بگیر دست مرا ای عقیله ی سادات

 

نبی است زینت هستی و زینتش کوثر

علی است زینت عرش و تو زینت حیدر

 

تمام علت خلقت اگر چه فاطمه است

تویی به حضرت ریحانه برترین دختر

 

تو آمدی که تجلی کند صبوری حق

به بحر عصمت و بحر حیا شدی گوهر

 

رسیده ای که ببخشد خدا به "العفوت"

حسینیان گنه کار را دم محشر

 

حسین فلک نجات است و کشتی ایمان

برای کشتی حق ناخدایی و لنگر

 

بدون هیچ معلم تو عالمه هستی

پناهگاه ولایت چو فاطمه هستی

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۷
مجتبی قاسمی

خاک زمانه بر سر سینه زن حسین

خون مثل چشمه بود روان از تن حسین

 

لب تشنه ماند و آه که سیراب گشته بود

حتی در آن زمان فرس دشمن حسین

 

نفرین به پست بودن دنیا و قصرهاش

چون غیر ریگ داغ نشد مسکن حسین

 

از بس که نیزه ها به تنش گیر داده بود

چون گل ورق ورق شده پیراهن حسین

 

تا که سرش نشست نوک نی، همان زمان

افتاد خواهرش به روی دامن حسین

 

خورشید رنگ خون شد و دنیا به خود دگر

یک روز خوش ندید پس از کشتن حسین

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۵
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

دانلود صوت شعر با نوای حاج حیدر خمسه

پرونده ام شده است پر از اشتباه، آه

شرمنده ام از این سر و روی سیاه، آه

 

آهی نمانده بین بساطم! مرا ببین

وضعیت خراب دلم را نگاه! آه

 

نذر شفام حمد بخوانید نیمه شب

دل مرده ام ازین همه کوه گناه، آه

 

عمرم گذشت و دیر به خود آمدم، دریغ

فهمیده ام که رفت سرِ من کلاه، آه

 

بگذار تا که گریه کنم باز، زار زار

بگذار تا که ناله زنم باز، آه... آه...

 

لا یمکن الفرار...، شدم خسته سَیّدی

بیرون مکن مرا ز حرم یا اِله، آه

 

من را ببخش تا که علی شادمان شود

دور از نجف شدم چقدر زابراه، آه

 

از غربت علی و غم حضرت بتول

باید کشید از دل پر غُصه گاه، آه

 

نامردها به پهلوی زهرا لگد زدند

وقتی که بود مادر ما پا به ماه، آه

 

طوری زدند که همه دیدند فاطمه

پهلو شکسته رفت سوی قتلگاه، آه

 

با چکمه هایشان چقدر این حرامیان

رفتند روی سینه ی ارباب راه، آه

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۶ ، ۱۹:۱۱
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی


لال و مبهوت شدم، ناله ی شبگیرم کن

شده ام خوابِ پر از واهمه، تعبیرم کن

 

ای نم اشک که از چشم ترم می افتدی

نزد الله، پشیمان شده تصویرم کن

 

راه درمان شدنم دست خودم نیست، طبیب

 شده ام دردِ معما شده، تدبیرم کن

 

یا مرا زود بغل کن جلوی چشم همه

یا بیا پیش نگاه همه تحقیرم کن

 

ننگ بر من به کسی غیر علی رو بزنم

از همه جز اسد الله، خدا سیرم کن

 

سر و پا معصیتم، باز به دستان علی

به مناجاتِ شب فاطمه تطهیرم کن

 

از همان کودکی ام نذر حسینیه شدم

بین دربار حسین بن علی پیرم کن

 

گر دلم نیّت طوفِ حرمی دیگر کرد

پای من را بشکن، در غل و زنجیرم کن

 

پا برهنه ببرم کرب و بلا، بعد از آن

وسط صحن ابالفضل زمینگیرم کن

 

***

مَشک من را زده اند آبرویم ریخته است

دست تقدیر بیا زود پُر از تیرم کن

 

من قمر بودم و مُنشَق شدم از ضرب عمود

آسمان، روی سنان سوره ی تکویرم کن

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۰۷:۱۳
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

گندم ری ثمنت شد، بابی انت و امی
غرق خون کل تنت شد، بابی انت وامی

تو نفس می زدی اما، بین دشمن چه جدالی
بر سر پیرهنت شد، بابی انت وامی

وای از آن واعطشا گفتن تو، قاتلِ جانم...
ناله ی دلشکنت شد، بابی انت و امی

بر لبت ذکر مناجات و دعا بود ولی حیف
نیمه کاره سخنت شد، بابی انت وامی

جلوی چشم همان خواهر دلداده ات آقا
قطعه قطعه بدنت شد، بابی انت و امی

مادرت آمد و با قامت خم در دل صحرا
اولین سینه زنت شد، بابی انت و امی

پیکرت ماند غریبانه روی خاک و در آخر
بوریایی کفنت شد، بابی انت و امی

محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۹
عبدالرقیه

هر کسی عبد خدا شد بی قرار فاطمه است

خلق عالم در حقیقت شاهکار فاطمه است

 

مرگ و حشر ما ، حساب ما همه در دست اوست

انتهای کار ما در اختیار فاطمه است

 

خلقت عالم طفیلیِ رخ زهرایئش

چرخش هستی تماماً بر مدار فاطمه است

 

او پیمبر زاده و رب تمام انبیاست

خاتم پیغمبران خود بی قرار فاطمه است

 

شکر حق قبرش اگر مخفی است نورش ظاهر است

روشنایی دو عالم از مزار فاطمه است

 

کاش میمردیم در راهش بداند عالمی

شیعه ی حیدر همیشه جان نثار فاطمه است

 

بعد مرگم کاش بنویسند این جا قبر یک

نوکری از نوکران مستجار فاطمه است

***

محسنش بر او فدا شد او فدای مرتضی

مرگ در راه ولایت افتخار فاطمه است

 

با چهل تن در کشاکش دامن مولا به دست

این حمایت، گوشه ای از اقتدار فاطمه است

 

عشق حیدر داشت با این جرم، بد او را زدند

قلب هامان تا قیامت غصه دار فاطمه است

حاج مجتبی قاسمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۲۰:۰۸
مجتبی قاسمی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

 

منی که غرق گناهم، شکسته بال و پرم

چگونه نام بلند تو را به لب ببرم؟!

 

اگر که دوست نداری "خدا خدای" مرا

اجازه هست صدایت کنم به چشم ترم؟!

 

خودم نیامده ام نیمه شب به درگاهت

تو خواستی که بیافتد به این حرم گذرم

 

بیا مرا جلوی دیگران خراب مکن

بگیر دست مرا که به سنگ خورده سرم

 

مرا ببخش و دوباره بگیر در آغوش

قسم به حرمت خون مدافعان حرم

 

بنا نبود فقط خوب ها حرم بروند

شبی بیا و مرا هم به کربلا ببرم

 

تمام هستی من هست مادر و پدرم

فدای حضرت ارباب مادر و پدرم

 

اگر حسین نشد عاقبت کفن بشود

چگونه نوکرم و بهر خود کفن بخرم؟!

 

هنوز نیمه ی شب های جمعه می آید

نوای مادر او: تشنه ذبح شد پسرم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۱۱:۱۹
عبدالرقیه
فقری که نخ نما شده اش آستین ماست
گویای عشق بی طمع و راستین ماست
 
ما شیعیانِ خانه به دوش محبتیم
دنیا فقیر عزت و خانه نشین ماست
 
از طول سجده نیست اگر قیمتی شدیم
از گرد تربتی است که روی جبین ماست
 
دار و ندار ما همه اش اشک روضه هاست
گریه، سزای عشق و نشان از یقین ماست
 
مانند حب احمد و زهرا و مرتضی
حب خدیجه پایه ی اصلی دین ماست
 
تنها نه نام او به روی دختران ماست
نام خدیجه نقش به روی نگین ماست
 
چادر نماز مادرمان، بانوی حجاز
هر دو جهان تجلی حِصن حصین ماست
 
بانوی بی قرینه ی احمد خدیجه است
او اولین مرید رسولِ امین ماست
 
ما سائلان مادر زهرای اطهریم
بر دست رحمتش نظر خوشه چین ماست
 
کوثر به او رسیده و ابتر به دیگران
لعنت به دیگران سخن دلنشین ماست
 
بر شعله می کشیم زمانی سقیفه را
فعلا تقیه بندِ دل آتشین ماست
 
مولای ما می آید و حق می شود عیان
درک ظهور حاجت قلب حزین ماست
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۰۱:۲۱
عبدالرقیه

معراج من یعنی که غمخوار تو باشم

آواره ی کوی علمدار تو ‌باشم

 

گفتم سگ کوی تو هستم تا کمی هم

در زندگانی ام وفادار تو باشم

 

در این دو ماهه زیر و رو کردی دلم را

آوردی ام در روضه تا یار تو باشم

 

آقا اگر سربار تو بودم ببخشید

می خواستم من هم عزادار تو باشم

 

من را چه کار اصلا به مزدِ این دو ماهه

کاری نکردم که طلبکار تو باشم

 

یک خواهشی دارم فقط، جان رقیه

بگذار تا آخر گرفتار تو باشم

محمد جواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۸:۵۷
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی

دانلود صوت شعر با نوای حاج محمد رستمی

دانلود صوت دکلمه خوانی شعر با نوای حاج مجتبی قاسمی

 

ای کوثر طهور، از این باده سر نکش

آتش به حالِ درهم ماه صفر نکش

 

عالم بدون روی تو تاریک و تیره است

خورشید مشرقین، عبا روی سر نکش

 

پنجاه بار، در وسط این گذر نیفت

پنجاه بار، بر دل عالم شرر نکش

 

اینقدر پیش چشم همه، یاد مادرت

در پشت درب خانه ی خود دردسر نکش

 

بال و پر هزار مَلک فرش راه توست

شمسُ الشموس، روی زمین بال و پر نکش

 

دیگر شبیه مارگزیده به خود مپیچ

دامن به خاک حجره بیا و دگر نکش

 

خواهر که نیست محضر تو، لااقل غریب

وقت وداع، دردِ فراق پسر نکش

 

با قطره قطره بارش چشم بهاری ات

تصویر روضه ی پسر و یک پدر نکش

 

هرکار هم کنی پسرت پا نمی شود

بس کن حسین، این همه آه از جگر نکش

 

بس کن حسین، زینبت از هوش می رود

پنجه به خاک در برِ او اینقدر نکش

محمدجواد شیرازی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۲
عبدالرقیه

یک اربعین آتش گرفتم از فراقت

آتش گرفتم از غم و رنج و مصیبت

 

تا که دوباره زائرت باشم برادر

چله گرفتم، چله در رخت اسارت

 

یادم نرفته تشنه بودی بین گودال

هَل مِن مُعینت ماند آخر بی اجابت

 

یک لقمه نان هم بعد تو راحت نخوردم

حتی ننوشیدم پس از تو آب، راحت

 

یادم نرفته لحظه ای که نیزه خوردی

تکیه زدی بر نیزه ای غرق جراحت

 

در خاطرم مانده سرت را می بریدند

در خاطرم مانده زمان سخت غارت

 

با گریه افتادم به روی پیکر تو

با کعبِ نی بُردند من را از کنارت

 

دور از نگاه ساقی لشکر ابالفضل

خیلی به ما شد شام عاشورا جسارت

 

دیدی مرا بر ناقه ی عریان نشاندند؟!

دیدی چگونه شد ادا اجر رسالت؟!

 

در آسمان کردی طلوع و سر شکستم

وقتِ غروبت جان سپردم در حقیقت

 

هر جا که رفتم مثل حیدر خطبه خواندم

نام تو را بردم برادر با جسارت

 

من دشمنت را بر سر جایش نشاندم

با ذوالفقار صبر و تیغ استقامت

 

اما دلم خیلی پر است از دشمنانت

بر حرمله، بر ابن سعد و شمر لعنت

 

هر کس که می افتاد ما را می کشیدند

حتی به ما یک دم نمی دادند مهلت

 

قبل از ورود شام با صوت حزینم

گفتم به نیزه دار از یک راه خلوت...

 

... این دختران را وارد این کوچه ها کن

لج کرد با ما آن خبیث بی مروت

 

دروازه ی ساعات ما را دوره کردند

خیلی در آن ساعات افتادم به زحمت

 

از صبح دَم تا عصر در بین اراذل...

باشد نمی گویم بماند تا قیامت

 

تا سنگ خوردی سنگ خوردم، بین عشاق

گونه به گونه می رود صورت به صورت

 

یک خواهشی دارم بیا و جان زینب

چیزی نپرس از دخترت از آن امانت

 

داغ رقیه مثل داغ مادرم بود

نگذار تا این که بمیرم از خجالت

 

خیلی برایت درد و دل کردم ببخشید

آخر رسیده بر دلم غم بی نهایت

 

غم گر غم یار است شیرین است این غم

باشد برادر جان دگر خوردم شکایت

 

من می روم باور مکن زنده بمانم

من می روم دیگر از این وادی غربت

 

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۶
عبدالرقیه

دانلود صوت شعر با نوای حاج مهدی سلحشور

 

در عمق غصه ها، فرّ الی الحسین

در اوج هر بلا، فرّ الی الحسین

 

خسته اگر شدی از دست این و آن

رو کن به کربلا فرّ الی الحسین

 

از سوی آسمان بر ما زمینیان

هر دم رسد ندا فرّ الی الحسین

 

از دست معصیت خونین دل و حزین

تا که شوی رها فرّ الی الحسین

 

موسی اگر شدی از ترس اژدها

هر چند بی عصا فرّ الی الحسین

 

وقتی دلت گرفت از شهر و کوچه ها

از قوم بی حیا فرّ الی الحسین

 

گر آخر الزمان بیمار گشته ای 

با نیت شفا فرّ الی الحسین

 

ایمان فقط حسین قرآن فقط حسین

از کفر و از خطا فرّ الی الحسین

 

فریاد می زند فطرس علی الدوام 

فی الارضِ و السَّما فرّ الی الحسین

 

بگرفته دست ما با دست غرق خون

در بین بوریا... فرّ الی الحسین

حاج مجتبی قاسمی

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۴۹
مجتبی قاسمی

 

کوه اعتلا ز رفعت ام البنین گرفت
دریا سخا ز رحمت ام البنین گرفت
 
خورشید اگر که واسطه ی نور عالم است
نور از جمال و طلعت ام البنین گرفت
 
روح الامین برای تقرب، به طور عرش
چله برای خدمت ام البنین گرفت
 
افتادم از نفس سرِ نفسم ولی خدا
دست مرا به حرمت ام البنین گرفت
 
دست نیاز ما به خدا از همان ازل
پیوند با کرامت ام البنین گرفت
 
معصومه است بی شک و مانند فاطمه
عصمت بها ز عصمت ام البنین گرفت
 
عباس را به قله ی طاعت رسانده است
درسی که از بصیرت ام البنین گرفت
 
دستش شفیع خلق شود چون که بوسه از
دستان با سخاوت ام البنین گرفت
 
فردا علم به دوش حسین است یاورش
هر کس به دوش، رایت ام البنین گرفت
 
باید برات صحن ابالفضل را فقط
از دست های حضرت ام البنین گرفت
 
از بس بقیع رفت و ز عباس روضه خواند
یثرب هوای غربت ام البنین گرفت
 
داغش به جای خود، سپر خونی اش چنان
صبر و قرار و طاقت ام البنین گرفت...
 
مقتل نوشته است که از هوش رفته است
جان مرا مصیبت ام البنین گرفت
محمد جواد شیرازی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۴
عبدالرقیه

نسیم حزن وزیده، حسین چشم تو روشن

شرر به خیمه رسیده، حسین چشم تو روشن

 

تو رفتی و نشنیدی که خواهرت سر گودال

چقدر طعنه شنیده، حسین چشم تو روشن

 

برای رأس تو بر نی رباب ضجه کشید و

سکینه سینه دریده، حسین چشم تو روشن

 

قسم به عصمت زهرا، کسی ز روز تولد

مرا اسیر ندیده، حسین چشم تو روشن

 

که گفته است؟! دروغ است این که حرمله اصلا

سرم هوار کشیده، حسین چشم تو روشن

 

به زیر بوته ی خاری فدا شدند دو دختر

غریب و رنگ پریده، حسین چشم تو روشن

 

رسیده صحبت غارت میان لشکر دشمن

 به جسم چند شهیده، حسین چشم تو روشن

محمد جواد شیرازی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۸
عبدالرقیه