دریاب سه ساله دخترت را
بگذار به دامنم سرت را
باید که تلافی اش نمایم
آن بوسه ی روز آخرت را
قبل از منِ تشنه، چوب دستی
بوسیده لبان پرپرت را
با روسریِ سوخته بستم
با گریه سرِ مکسّرت را
دیدم سر شاخه تاب دادند
خورشیدِ سر منورت را
نفرین به کسی که نامنظم
از پشت، بریده حنجرت را
گفتند شبانه جمع کردند
در بین حصیر پیکرت را
خونابه ی داغ اهل بیتت ...
پر کرده دو دیده ی ترت را
با ضربه ی بی هوا شکستند
آیینه ی در برابرت را
افتادنِ از فراز محمل
له کرده پر کبوترت را
هر کس که رسید با غضب زد
این دختر رنجورترت را
تا اینکه مرا به تو رساند
خواندم به خرابه مادرت را
وقت سفر رقیه ات شد
دریاب سه ساله دخترت را
محمد جواد شیرازی